هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

وَ لَنْ تَرْضَى عَنْکَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاَ نَصِيرٍ

هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‌های آنها شوی، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروی کنی. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهی است!» و اگر از هوی و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شده‌ای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود.

(البقرة، 120)

برداشت های غلط سیاسیون از "نرمش قهرمانانه"

نرمش قهرمانانه بازی کردن در زمین حریف نیست.

نرمش قهرمانانه عدول از اصول و مبانی نظام نیست.

نرمش قهرمانانه عقب نشینی از حقوق به حق ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران نیست.

نرمش قهرمانانه خود کم بینی ملت بزرگ و مقتدر ایران اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در برابر جهان استکبار نیست.

نرمش قهرمانانه احساس ضعف و حقیر شمردن ملت بزرگ ایران و نظام استوار جمهوری اسلامی ایران نیست.

قیمت انسان

امام علی ( ع ) :
«قِیمَةُ کُلِّ أمْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»

«ارزش هر انسانی به اندازه‌ی چیزی است که دوست می‌دارد».

پ ن :
مراقب قیمت خودت باش

دشمنان انقلاب بدانند ...

دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.

شهید آوینی

پوتین های پاره و آسمان

مکه برای شما

فکه برای ما

بالی نمی خواهم با همین پوتین های پاره ام هم می توانم به آسمان ها بروم.

   شهید مرتضی آوینی

بهای دیدار

... و چگونه

از جان نگذرد آن که می داند

جان بهای دیدار است.

شهید آوینی


پرواز

و چگونه

در بند خاک بماند آن که

پرواز آموخته است.

شهید آوینی

بهای خون

در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود.

شهید آوینی

اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم ...

اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم 
خدایا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را مى‏درد 

اللــــهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم 
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من کیفر عذاب نازل مى‏کند 

اللــــهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم 
خدایا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مى‏بندد 

اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء 
خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم مى‏شود 

الهــــــم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء 
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا مى‏فرستد

اللــهم اغفر لی الذنوب التی تقطع الرجاء
خدایا ببخش آن گناهانی را که باعث قطع امیدم از تو می شود 

اللهم اغفرلی کل ذنب اذنبته و کل خطیئه اخطاتها
خدایا هر گناهى که مرتکب شده‏ام و هر خطایى از من سر زده همه را ببخش

دارند چشمانمان را به دیدن گناه عادت می دهند

خانم مانتویی داشت از کنار آقایی با کت و شلوار رد می شد، اندازه مانتو خانم با کت آقا برابر بود، حس کردم آن خانم یک کت مردانه با برچسب مانتو زنانه برای خود خریده است.

این روزها پوشش خانمها بسیار افتضاح است، کم کم دارند چشمانمان را به دیدن آنچه نباید ببینیم عادت می دهند، کم کم دارند قبح گناه را در نگاهمان می ریزند، کم کم دارند کاری می کنند که به تب در برابر مرگ راضی شویم به اینکه آنقدر بعضی بد بپوشند که گناه کوچکتر بقیه را نادیده بگیریم.

فکر می کنید به چه دلیل خدا مرز گناهان کبیره و صغیره را مشخص نکرده است؟ برای اینکه به بهانه گناهان بزرگ تن به گناهان کوچک ندهیم که این تن دادن باعث عادت به گناه می شود و قبح گناه را برایمان می ریزد و همان می شود که نباید بشود، همان می شود که با عِلم به گناه کبیره بودن گناه تن به آن می دهیم. اینها هم دارند همین کار را با ما می کنند، شاید خود ما در ظاهر گناه نمی کنیم اما با عملکرد دیگران به گناه عادت می کنیم برای خود گناه بزرگ و کوچک تعریف می کنیم و همین طور پیش می رویم تا نه تنها خودمان تن به همان گناهان البته نه به همان شکل می دهیم بلکه گناه بزرگ دیگران به چشممان کوچک دیده می شود.

دیگر کاری کردن از دست یک نفر خارج شده، حالا دیگر اگر همگی دست به دست هم ندهیم همه یمان در آن منجلاب که فکر نمی کنیم فرو رفته ایم و حتی یک نفر نمانده که دستمان را بگیرد و بیرونمان بکشد و آن می شود که دیگر نجاتی در کار نیست.

منبع

دوری از اندیشه گناه

در 25 سالگی با استفاده از بورس تحصیلی دانشجویان ممتاز دانشگاه تهران به آمریکا اعزام شد. مادرش به هنگام اعزام به او گفت: مصطفی، شیرم را حلالت نمی کنم اگر در طول این سفر گناه و حرامی مرتکب شوی! 

و این مصطفی است که چشمان پاکش به زمین دوخته می شود و با نجابت تمام می گوید: مادر، دعایم کن! 


... و پس از سالها که به ایران باز می گردد، مادرش به او می گوید: مصطفی با تو صیه من چه کردی؟  و دکتر مصطفی چمران با کلامی محجوب تر از قبل می گوید: مادر، بخدا قسم که در تمام این سالها حتی فکر گناه نیز به ذهنم خطور نکرد!

منبع

حجاب در وصیت نامه شهیدان

اى خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهى چادر تو می ‏ترسد تاسرخى خون من.»

 (شهید محمد حسن جعفرزاده)        

 «از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زیرا كه‏حجاب خون‏بهاى شهیدان است.»

  (شهید على روحى نجفى)        

«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بى‏اعتنایى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»

 (شهید على اصغر پور فرح آبادى)         

                                                                     

 «خواهرم: از بى حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و همیشه گل باش.»

 (شهید حمید رضا نظام)          

 «حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست»

  (شهید محمد كریم غفرانى)           

«خواهرم: حجاب تو مشت محكمى بر دهان منافقین و دشمنان اسلام مى زند.»

  (شهید بهرام یادگارى)


امــامـــــــ عــــلـــی (ع) : زکـــاتـــ زیـــبــایـــی عــفـــت اســتـــ .

منبع

یااباعبدالله

امروزكمى هوائى اربابم
ازصبح دلم گرفته و بيتابم
تقويم بياوريد اى واى حسين
يک روزمانده است و من درخوابم ...

بسیج ...

زمان بازرگان به ما بر چسب چریک زدند ،
زمان بنی صدر هم برچسب منافق!
 الان هم بر چسپ خشک مقدسی و تحجر؟

 هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم ،برچسب بارنمان کردند.

حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم ،
اما بسیجیان دلسرد نباشید حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند.

شهداشرمنده ایم ...

خوشا آنان که با عزت ز گیتی بساط خویش برچیدند و رفتند
ز کالاهای این آشفته بازار محبت را پسندیدند و رفتند...
خوشا آنان که از پیمانه دوست، شراب عشق نوشیدند و رفتند
خوشا آنان که با ایمان و اخلاص حریم دوست بوسیدند و رفتند...
خوشا آنان که در راه عدالت به خون خویش غلطیدند و رفتند
خوشا آنان که بار دوستی را کشیدند و نرنجیدند و رفتند...

حسینی شدن ...

بانوی نور...
شرمنده ايم...
كه بهای حسينی شدن ما  ، بی حسين شدن تو بود...

و شرمنده تر آن كه ، تو بی حسين شدی و ما حسينی نشديم...

شمه‌ای از داستان عشق

شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست           این حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند

هیچ مژگان دراز و عشوه ی جادو نکرد                    آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کرده‌اند

ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست                       قابل تغییر نبود آنچه تعیین کرده‌اند

در سفالین کاسه ی رندان به خواری منگرید          کاین حریفان خدمت جام جهان‌بین کرده‌اند

نکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبران                    عارفان آنجا مشام عقل مشکین کرده‌اند

ساقیا دیوانه‌ای چون من کجا دربر کشد                      دختر رز را که نقد عقل کابین کرده‌اند

خاکیان بی‌بهره‌اند از جرعه ی کاس الکرام          این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده‌اند

شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست                این کرامت همره شهباز و شاهین کرده‌اند

کمی به کارهایت فکر کن ...

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویشآمد و هنگام درو

...

 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادمبنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراقکه در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بودآدم آورد در ایـن دیـر خـراب آبادم
سایه‌ی طوبی و دلجویی حور و لب حوضبه هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوستچه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بـخت مـرا هیچ منجـم نشناخـتیا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشقهـردم آید غـمی از نو به مبارکبادم
می‌خورد خون دلم مردمک دیده سزاستکـه چـرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره‌ حافظ به سر زلف ز اشکور نه این سیـل دمادم ببـرد بنیادم

بسم رب المهدی

 

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ

السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍوَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى

            تُسْكِنَهُ َرْضَكَ طَوْعاًوَتُمَتِّعَهُ فيهاطَويلا

التماس دعا

شهادت ...

ما وارث انبیا هستیم و ما از مرگ نمی ترسیم

که مرگ ما شهادت ماست

و شهادت حیات عندالرب

عقلهای مهجور و آینه های قبراندود فطرت بشر غربی چگونه خواهد توانست که معنای حیات عندالرب را دریابد

ای وجدانهای نیم خفته، چشم بیداری بگشایید؛ و ای بیداران، گوش فرا دهید

ماییم که بار تاریخ را بر دوش گرفته ایم تا جهان را به سرنوشت خویش برسانیم...


شهید مرتضی آوینی

در غم دوری از یار

روزی که فلک از تو بریده است مرا ** کس با لب پر خنده ندیده است مرا
چندان غم هجران تو بر دل دارم ** من دانم و آنکه آفریده است مرا


حضرت حافظ