عبدالکریم سروش و مهدی کروبی در فارین پالیسی

چه طنزی هست این رتبه بندی روشنفکران دنیا توسط فارین پالیسی

به قول بچه ها جای لیدا گاگا و زهرا رهنورد کنار کروبی خالیه
دلیل انتخاب آنها را در ایــنـجا بخوانید!!:
منبع : خبرنگار

چه طنزی هست این رتبه بندی روشنفکران دنیا توسط فارین پالیسی

به قول بچه ها جای لیدا گاگا و زهرا رهنورد کنار کروبی خالیه
دلیل انتخاب آنها را در ایــنـجا بخوانید!!:
منبع : خبرنگار
قامت کمان کند که دو تا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
این دو ز کودکی فقط آیینه دیده اند
«آیینه ایی که آه نسازد مکدّرش»
واحیرتا! که این دو جوانان زینب اند
یا ایستاده تیغ دوسر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف میکند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانهزدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت، ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شدهاست
از بس که رفته اینهمه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش
سیّد حمیدرضا برقعی
مهدی هاشمی یکی از اعضای اتاق فکر کمیته به اصطلاح صیانت از آرا بود.
او
با تجربه انتخابات خبرگان چهارم، استراتژی القای شبهه تقلب را ماهها پیش
از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در دستور کار قرار داده بود.
سندی که
مشاهده میکنید، دستخط مهدی هاشمی درباره استراتژی القای تقلب است که در
آن این استراتژی به سه بخش قبل از انتخابات، در هنگام انتخابات و بعد از
انتخابات تقسیم شده است. در بخش دیگری از این سند اشکالات عمده اینگونه
توضیح داده شده که 1- امکان رأی دادن چند باره 2- اشکال تیم شمارش3- پرداخت
از شهرداری به مدیران مدرسه و مساجد 4- احمدینژادخودش این تیم را درست
کرده است و...
اما مهمترین بخش این یادداشت، آنجا است که مهدی هاشمی
تیم نظارت شورای نگهبان و وزارت کشور را یکی میداند و از این مسئله «عدم
انتخابات سالم» را نتیجه میگیرد.
این دستنوشته ماهها قبل از انتخابات نوشته شده و از آن می توان حجم توطئه «تقلب» را ارزیابی کرد.
برای دیدن متن کامل و عکس های موجود به ادامه ی مطلب بروید.
منبع : شبکه ایران
«لبیک یا حسین»
نَحنُ سَوفَ نَبقی هُنا؛ ما اینجا خواهیم ماند،
وسَوفَ یَبقی نِدائُنا؛ و ندای ما خواهد ماند،
أن یَفهَمَهُ الإِمِرِکیّین؛ که آمریکاییها آنرا بفهمند،
أمِرِکیّیون لا یَعرِفون ماذا یَعنی «لبّیکَ یا حُسَین»؛ آمریکاییها نمی دانند لبیک یا حسین یعنی چه!
«لَبّیکَ یا حُسَین» یَعنی أنَّکَ تَکونُ حاضِراً فی المَعرَکَة؛ لبیک یا حسین یعنی اینکه در معرکه جنگ حاضر باشی،
وَلو کُنتَ وَحدَه؛ هر چند تنها باشی،
وَلو تَرَکَکَ النّاس؛ و هر چند مردم تو را رها کرده باشند،
وَاتَّهَمَکَ النّاس؛ وتو را متهم کرده باشند،
وَخَذَلَکَ النّاس؛ و تو را تنها گذاشته باشند،
«لبّیکَ یا حُسَین» یَعنی أن تَکونَ أنتَ و مالُکَ وَ أهلُکَ وَ أولادُکَ فی هذه المَعرَکة؛ لبیک یا حسین یعنی تو و مالت و زن و فرزندانت در این معرکه جنگ باشید،
«لََبَّیکَ یا حُسَین» یَعنی أن تَدفَعَ الاُمُّ بِوَلَدِها لِیُقاتل؛ لبیک یا حسین یعنی مادر، فرزندش را به میدان جنگ بفرستد،
فَإذا استُشهِدَ و اهتُزَّ رأسُه وَ اُلقیَ بِهِ إلی آُمِّهِ؛ و هنگامی که فرزندش شهید شد و سرش بریده شد و به سوی مادرش انداخته شد،
فوَضعتهُ فی حِجرِها وَ مَسَحَ الدَّمَ و التُّرابَ عن وَجهِهِ وَ قالَت لَهُ راضیَةً مُحتَسِبَةً بَیَّضَ اللّهُ وَجهَکَ یا بُنَیَّ کَما بیَّضتَ وَجهی عِندَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ یَومَ القیامَة؛ مادرش آنرا به خانه برده،خاک و خون را از آن پاک کرده و به او بگوید: از توراضی هستم! خداوند رو سفیدت کند همانطور که مرا در روز قیامت و نزد فاطمه زهرا (س) رو سفید کردی!
هذا یَعنی «لََبَّیکَ یا حُسَین»؛ این است معنای لبیک یا حسین،
«لَبَّیکَ یا حُسَین» یَعنی أن تأتی الاُمُّ وَ الاُختُ وَ الزّوجَة لِتُلبِسَ زوجَها أو أخاها أو إبنَها جامةَ الحَرب و تَدفَعُه إلی الجِهاد؛ لبیک یا حسین یعنی مادر و خواهر و زن می آید تا شوهر یا برادر یا فرزندش را لباس رزم بپوشاند و او را راهی میدان جنگ کند،
«لبّیکَ یا حسَین» یَعنی أن تُقَدِّمَ زَینَبُ لأخیها الحُسَین جَوازَ المَنیَّةِ و الشَّهادة؛ هذا یَعنی «لََبَّیکَ یا حُسَین»؛ لبیک یا حسین یعنی زینب، جواز مرگ و شهادت را به برادرش حسین تقدیم کند؛ این یعنی لبیک یا حسین،
وَ بِهِ نَختُم لِیَسمَعَهُ العالم؛ و با این کلام سخن را خاتمه می دهیم تا جهانیان آنرا بشنوند،
العَمَل إذا احتاجوا الینا فی ساحةٍ اُخری؛ هر جای دنیا که به ما نیاز باشد ما حاضریم،
لَن نکونَ حَمَلَةَ الأکفانِ فَقَط وَ إنَّما سَنَکونُ حَمَلَةَ الأکفانِ وَ السِّلاح؛ و اینگونه نیست که فقط کفن پوش باشیم بلکه ما کفن پوش و سلاح به دست خواهیم بود،
وَالخِتام «لَبَّیکَ یا حُسَین»؛ و در پایان اینکه لبیک یا حسین... .
و بالاخره اینکه لبیک یا حسین علیه السلام، یعنی لبیک یا مهدی عجل الله تعالی فرجه؛ یعنی پا در رکاب، سر بر قدم آن عزیز نهادن و اهداف و راه او را پیمودن و با جان و دل، فرمان او را اجابت کردن و همة هستی را فدای او کردن: «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی و ...»
منبع : پایگاه حوزه
جناب آقای آملی لاریجانی!
اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!
ریاست قوه قضاییه!
این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.
چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس 26″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از 20 نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان 5 هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به 60 عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع 110 هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه 26 به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت 9 دی و ملت 22 بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.
1- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟
2- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.
3- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه 88 بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.
4- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.
5- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.
6- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع آنان کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.
7- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز 9 دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.
8- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.
9- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”
10- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت 9 دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با 200 کلاهک هسته ای با 2500 ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!
***
این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک 3 ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید.
منبع : قطعه 26
دیگر این جمله سید مرتضی دارد با گوشت و پوست مان حسابی عجین می شود. آری در جمهوری اسلامی همه آزادند الا حزب اللهی ها!!! و چه درست می گفت سید مرتضی. آهای ارکان دستگاه قضای این مملکت ! آهای شمایان … عالجینابان … خوب است که همه را رها کرده و به فرزندان انقلاب بند کرده اید … آخر شما را چه به محاکمه سران فتنه ؟! بگذار موسوی در بیانیه دیروزی اش مولای ما را فرعون بخواند! بگذار امام سفر کرده ی ما را دچار اشتباه و هتاکان بیرق عباس را در عاشورای ۸۸ ، ” خداجو ” بنامد! شما را چه باک؟ افتخار بسیجیان خامنه ای ، مسدود شدن به دستان شماست … گمان کردید اگر قطعه ۲۶ بسته شد فریاد ما در حلقوم می خشکد؟ … از امروز همه ما قطعه ۲۶ هستیم … می گوئید نه؟ مطلب زیر تقدیم به ارکان قوه بی قوه این روزهای غبارآلود این خراب آباد … به افتخار قوه بی قوه یک هورای بلند …
در پی انتشار اخباری مبنی بر صدور حکم بازداشت حسین قدیانی، "روح الله حسینیان" نامه ای خطاب به رییس قوه قضائیه نوشته است که ماهم به عنوان امضا كنندگان اين نامه را انتشار مي دهيم :
فاین تذهبون؟
خبر احضار نویسنده ی توانا و حزب اللهی آقای حسین قدیانی را توسط دادسرای تهران شنیدیم. نویسنده ای که قلمش چون شمشیر مالک در دفاع از رهبر خویش سرها را پایین می اندازد و کمرها را خم می کند. نویسنده ای که وارث شهیدی از تبار مومنینی است که صدقوا ما عاهدوالله علیه. نمی دانم در دستگاهی که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند نزد چه کسی شکایت برم. دستگاه قضایی به کجا می رود ؟ دستگاهی که سربازان و افسران جنگ نرم را هدف قرار داده و تیغ به زنگی مست سپرده. روزی مدیر مسئول کیهان با شکایت زنی خود فروخته به میز محاکمه کشیده می شود و روزی مدیر ایران به اتهام گفتن بالای چشم آقازاده ی فراری ابروست محاکمه می گردد و روزی حسین قدیانی عزیز احضار میشود که چرا از قوه قضاییه انتقاد کردی.
نمی دانم این تصمیمات توسط چه کسی گرفته میشود ولی این رفتار جز بر شاخه نشستن و بن بریدن هیچ تفسیر دیگری ندارد. این نابردباری در مقابل مدافعان انقلاب و تسامح در مقابل دشمنان انقلاب جز خودسوزی نیست. چه حکمت آمیز گفته اند که آله الریاسه سعه صدر.
دستگاه قضایی همان گونه که با متهمین فتنه بردبارانه عمل میکند باید در مقابل مدافعین انقلاب نیز عادلانه عمل کند.
قوه قضاییه همانطوری که در مقابل انتقادات از قوه مجریه روا داری نشان می دهد در برابر انتقادات از رئیس قوه قضاییه و فامیل محترم نیز با تسامح و تساهل رفتار کند.
قوه قضاییه باید مطمئن باشد با احضار مدافعان انقلاب نه تنها خود را از انتقاد مخالفان حفظ نخواهد کرد بلکه طمع آنان را برای ایجاد اختلاف و درگیری بین وفاداران نظام بیشتر خواهد کرد.
حضرت آیت الله لاریجانی ترجیح دهید هزاران نقد و نیش از دوستان بشنوید و یک تمجید از دشمنان نشنوید که هزار بد آنانی که از سر درد می گویند شیرین تز از یک لبخند فریب کارانه دشمن است.
حضرت آیت الله به خدا از سر دلسوزی می گویم، این اقدامات نه تنها بر عظمت قوه ی قضاییه نمی افزاید بلکه روز به روز آن را از چشم مومنان خواهد انداخت و زبان ها را گستاخ تر خواهد کرد و آنانی را که هزار انتقاد از این دستگاه دارند روزی بر خواهد انگیخت.
حضرت آیت الله، استاد بزرگوار! بر شما باد سعهی صدر، سعهی صدر، سعهی صدر
امضا:پايگاه سايبري افسران جوان-سايت تبيين
منبع : تبیین
عاقبت دستگاه قضایی به وعده اش عمل کرد و حکم جلب آقازاده را صادر کرد. "حسین شریعتمداری" پسر کدامیک از سران فتنه است که اینچنین "بانوی سرب" را آزرده است. به "شیرین" نباید نازک تر از "صلح" گفت. "بانوی سرب" از رحم گلوله ای بیرون آمده که چشم کودک فلسطینی را کور کرده است. من می دانم چرا قوه قضاییه سران فتنه را بازداشت نمی کند. چون محافظان سران فتنه آنقدر زیادند که در دادگاه جا نمی شوند. قاضی فقط زورش به چک برگشتی ها می رسد. سیلی آبدار بر صورت انقلاب جرم نیست و با یک تذکر شفاهی قابل حل است. نامه سرگشاده با یک تذکر کتبی. جام زهر با یک لیوان آب خنک. فتنه با یک فاتحه. جنگ نرم با یک احوالپرسی گرم. خون بچه بسیجی ها با یک صلوات. اصلا بابا اکبر را محاکمه کنید که در وصیت نامه اش از بانوی سرب به نیکی یاد نکرد و در جاده اهواز خرمشهر برادر کشی کرد. من مرده، شما زنده؛ فائزه باز هم برج جدید افتتاح می کند به لج مادر شهیدی که باز هم سر برج پول کم می آورد. اخوان لاریجانی وقتی به منزل هم می روند جلسه سران قواست اما ماشین احمدی نژاد را به خط ویژه راه نمی دهند. احمدی نژاد کلمه ای است در لابلای خطوط وصیت نامه شهدا البته اگر ویرگول "اسفندیار" بگذارد. ما دور نام رئیس جمهورمان "پرانتز" می گذاریم و از او مراقبت می کنیم و جلوی نام سران فتنه "ضربدر" می کشیم تا معلم کلاس ظهور از غیبت برگردد. تا خدا "تصمیم کبری" را بگیرد و بعد از جمهوری اسلامی که ظهور صغری بود، ۳۱۳ یاقوت سرخ را دسته به دسته بنشاند کنار هم. من مبصر کلاس جمهوری اسلامی در فضای سایبر خواهم ماند تا چشم بالاترین کور شود از نور ماه. پنجره کلاس باز است و دارد از حنجره آسمان صدایی می آید. ماه من، ای سید خراسانی! ترجمه کن ظهور را به زبان سرخ حسین. انتظار دقایقی بعد سر خواهد رسید. هوای آخر الزمان آفتابی خواهد شد؛ اگر آن مرد با "یاران" بیاید. "باران"، اشک ام البنین بود در فراق عباس و رعد و برق یعنی تا لحظاتی دیگر خدا از ظهور، "عکس یادگاری" خواهد گرفت که در آن همه پیامبران جمع اند. همه امامان. همه شهیدان. حتی شهید گمنام قطعه ۲۸. حتی بابای "امین عارفی" که مثل "زهرا" مزارش نامعلوم است، در این عکس کاملا پیداست؛ قطعه ۲۶ ردیف ۶۳ شماره ۴۴. با پدرم در یک جاست!
***
ماه من، ای سید خراسانی! این روزها چقدر تو بوی خورشید می دهی. قصه چیست که انتظارت مضاعف شده است. من می دانم؛ خبری در راه نیست، مردی در راه است...
منبع : قطعه 26
منبع : وبلاگ ایمایان
هر چهار سال یکبار در آستانه انتخابات ریاستجمهوری فیلمان یاد هندوستان میکند، سراغ خاطرات قدیمیمان میرویم، قهرمانانمان را از گنجه بیرون میآوریم، خاکشان را میتکانیم، سوتیهایشان را رفو میکنیم، اگر کمباد باشند، حسابی بادشان میکنیم، و شروع میکنیم به تراشیدن سوپرمن (بخوانید بت)های جدید با قابلیتهای هزارگانه، زبان برنده، کلام شیوا، اقتدار بالا، حفظ حقوق مستضعفین، کوبیدن در دهان مستکبرین، ملی کردن دولت، دولتی کردن ملت، و هر شقالقمری که باید انجام دهد تا ما راضی باشیم…اما گاهی لازم است کمی به عقب نگاه کنیم تا بدانیم این سوپرمن های فوق انقلابی در بزنگاهها حساس انقلاب چه اقدام در خور توجه ای انجام داده اند؟ آیا در دسترس بوده اند یا خارج از دسترس؟ چه فاصله ژرفیست میان سخنرانی و عمل برخی سیاست بازان چند رنگ فصلی؟
مانده ایم که برخی آقایان مدعی چه تخم دوزرده ای برای انقلاب گذاشته اند که اینقدر حرف انقلاب را می زنند و ضد انقلاب عمل می کنند!!.
... .
منبع : تبیین
از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟
از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟
از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا
سال ۱۳۸۶
عليرضا قزوه
منبع : اسرائیل ام الفاسد هستی
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِالله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَالله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ
حسین قدیانی نویسنده کتاب "نه ده" با حضور در جمع دانشجویان در تالار چمران مقاله ای با مضمون محرم و فتنه خواند. متن کامل این مقاله بدین شرح است:
چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، همان اتوبوسی بود که در خیابان انقلاب توسط پلیس خدمت گزار توقیف شد. معاینه فنی نداشت. قطار تهران – اندیمشک معاینه فنی نداشت. حتی ذوالجناح معاینه فنی نداشت. دود نداشت. سوز داشت. خدایا من از تو شکایت دارم. از دست دستگاه قضا و قدر. یا تاریخ را به عقب می بردی یا مرا دیر به دنیا می آوردی. در روزگار جنگ راحت تر می شد جنگید تا در این جنگ روزگار. جنگ نرم هم شد جنگ؟ بعثی ها در شاخ شمیران آدم تر از بعضی ها بودند در همین شمیران. بعثی ها با صدام عکس داشتند. بعضی ها با امام. بعثی ها عراقی بودند. بعضی ها ایرانی. جنگ هم همان 8 سال جنگ. این 8 ماه پیرمان کرد. 8 سال دفاع مقدس مثل روضه امام حسین بود. و 8 ماه دفاع مقدس مثل روضه فاطمه. در فاطمیه چشم آدم به جای اشک، سوز دارد. هم الان بیش از گریه، بغض داریم. خدا را شکر که محرم رسید و الا از غصه می مردیم. غصه ها دارد این دل تنگم. نه از دست سران فتنه، بلکه از دست دستگاه قضایی که سمفونی عدالت را بد می نوازد. چندی بعد از 8 سال دفاع مقدس، سازمان ملل سران بعث را متجاوز اعلام کرد اما هنوز قوه قضاییه خودمان سران فتنه را محاکمه نکرده است. اما چرا. دانشمند فارین پالیسی به ما تهمت تجاوز زده است. آقای خاویر پرز دکوئیار، پطرس غالی، کوفی عنان! این یکی اسمش چیست؟ وی. وی. وی. وی. وی. وی. فتنه پیچیده جنگ ارگان جمهوری اسلامی با ارکان انقلاب اسلامی است. جنگ اداره های جمهوری اسلامی با اراده های انقلاب اسلامی. جنگ مصلحت همین نظام با حقیقت همین انقلاب. جنگ مصلحت جمهوری اسلامی با حقیقت انقلاب اسلامی. جنگ کپی نابرابر با اصل. جنگ نام ها با شناسنامه ها. آرمان انقلاب اسلامی همان قدر با بعضی ها فاصله دارد که با بعثی ها فاصله داشت. فتنه الحق پیچیده است. با این هوای آلوده، کجا گرد و غبار خوابیده؟ با این دستگاه قضایی، چقدر بی جگرند سران فتنه! کیفرخواست را باید علیه دستگاه قضایی تنظیم کنیم. سران فتنه را که کاری ندارد. چند تایی را هم که گرفته بود، آزاد کرد. الباقی شان اما در هتل اوین تحت قرون وسطایی ترین شکنجه ها وقتی می خواهند سایت خود را به روزرسانی کنند، سرعت اینترنت پایین است. فرعون هم مخالفانش را همچین مجازات نمی کرد. چندی پیش یکی از سران فتنه به ما گفت حکومت فرعونی. گیرم ما فرعون، شما که موسی هستید، چرا فارین پالیسی ازتان تقدیر می کند؟ لابد معجزه تان از 4 نفر، پنجم شدن است! ما اگر فرعون هستیم، شما چرا گوساله سامری می پرستید؟ چرا آمریکا و اسرائیل را می پرستید؟ معاریو برای ما غش و ریسه می رود یا برای شما؟ فراعنه عالم جملگی در آغوش تان گرفته اند، ما اما نه ادعای موسی بودن داریم و نه عیسی. ما فقط یک ادعا داریم. بعضی ها از بعثی ها پست ترند، چون منافق ترند. بگذریم؛ امروز روز دانشجوست؛ 16 آذر و همچنان آه از زر و زور و تزویر! امروز اول محرم است و من به جای این هوای آلوده دوست دارم در کربلای ارباب، نفسی تازه کنم. بر مشامم دوست دارم برسد هر لحظه بوی کربلا اما هوای تهران این روزها خیلی آلوده است. آدم جرئت نمی کند از خانه اش بیرون بیاید. باید زوج و فرد کنند. روزهای زوج به سران فتنه بخندیم و روزهای فرد از دست دستگاه قضا خون گریه کنیم. شیخ اجل، سعدی علیه الرحمه باید الان نفس می کشید تا بهتر می فهمید که منوکسید کربن با "ممد حیات" چه ها که نمی کند. سران فتنه هر نفسی که می کشند ممد درد مادران چند شهید داده است. اولیای دم پرچم عباس در همین عاشورایی که گذشت، کی و کجا از سران فتنه گذشتند؟ من از مسئولان امنیتی کشور یک سئوال دارم؛ چرا پدر شهیدان افراسیابی محافظ نداشت؟ آیا جان نابغه نادره، مبدع نظریه دامادولوژی از جان اساتید هسته ای ما شیرین تر است؟ به قیمت پیراهن نشدن لباس عثمان، یکی یکی دارند عمار می کشند، حواستان کجاست؟ دانشمند فارین پالیسی کلا به شما که عرض می کنم؛ نظام را قبول ندارد اما محافظان نظام را قبول دارد اما گیرم که در انتخابات تقلب شده. و در کهریزک، آن کار که نباید؛ جنبشی که از جمله رهبرانش دانشمند فارین پالیسی است، و سربازانش مردان زن نمای سال پیش، این جنبش با چنین مختصاتی، عرضه گرفتن حق خود را ندارد. جان شما، من که دیگر نمی توانم در این هوا نفس بکشم. هیئت دولت باید به جای مدارس ابتدایی، قوه قضاییه را تعطیل کند. شهلا جاهد باید 8 سال پیش اعدام می شد و سران فتنه 8 ماه پیش. من که آخرش هم نفهمیدم در دستگاه قضایی، حکم صادر می کنند، یا استخاره می گیرند.
هوای آلوده سینه توست/ و هنوز هم/ منوکسید کربن/ از گاز خردل مهربان تر است/ با من صنما/ دل یک دله کن/ غصه نخور/ شب تاسوعا/ باران می بارد/ به لج ظهر عاشورا/ و تو/ آب شده ای در این جنگ روزگار/ فکه بر وزن مکه است/ و تو در جنوب/ قافیه را باختی/ یمانی ترین رکن/ قفسه سینه توست/ من چند باری مسح کرده ام/ مسیحی ها می گویند/ مسیح پسر خداست/ ولی روز تاسوعا/ دخیل به پسر علی می بندند/ عباس/ عباس/ عباس/ عباس هیچ روزی تعطیل نیست/ هر روز سینه اش درد می کند/ و به دلیل آلودگی هوای عدالت/ این روزها/ قوه قضاییه/ حسابی تعطیل است/ شهلا اعدام شد/ و هنوز هم “زنی که”/ از او بی “عفت” تر است/ دارد روی گلوی جانباز شیمیایی/ نفس می کشد/ دود قطار تهران – اندیمشک/ آلوده نکرد شهر مرا/ دود عود بود/ دود موتور قراضه بابااکبر آلوده نکرد تهران را/ مگر چقدر منوکسید کربن داشت؟/ آر. پی. جی دود ندارد/ بی. آر. تی دود دارد/ لطفا ابرها را بارور نکنید/ بگذارید باران/ طبیعی ببارد/ رعد و برق مصنوعی/ بغض خدا از دست خواص بی بصیرت نیست/ و باران شبیه سازی شده/ برای گلوی علی اصغر/ آب نمی شود/ آنکه آب شد/ الان روی ویلچر نشسته/ ۲۰ سال است/ و مجلس/ آقابالاسر نمی خواهد/ نماینده ای خواست/ با این جمله/ حال دولت را بگیرد/ قوا دارند با هم/ مچ می اندازند/ زور مشایی از همه بیشتر است/ و من گمانم/ در برگه رایم/ نوشتم مشایی/ این بابا/ مسئله ما نیست/ مصیبت ماست/ و بعدها اشک مان را در می آورد/ تا گریه من هست/ ابرها را بارور نکنید/ این روزها/ هر کس/ قیمتی دارد/ عمرسعد/ سر حسین را/ به گندم ری فروخت/ و ما احکام شرع را/ به سه ریال مختار/ وی. وی. وی. وی. وی. وی/ هیهات!/ صدای زینب را نامحرم نشنید/ با آن همه مصیبت/ و خوب شد ضرغامی/ مصاحبه ای با پدر شهیدان افراسیابی نکرد/ نه خوشگل بود/ نه صدایی داشت/ در کربلا/ با حسین نباشی/ تا آخر عمرت شمر بکش!/ با تو هستم جناب مختار/ ما از تو/ زنده ماندن حسین را می خواستیم/ یا کشتن شمر را، بعد از کربلا؟/ علقمه کجا بودی؟/ و باز هم/ ۱۰ روز دیگر/ عاشوراست/ چقدر تاخیر داشت قیام ات/ توبه را “حر” کرد/ تو دیر به خود جنبیدی/ تو مجنون نبودی/ مجنون، لیلا بود/ وی. وی. وی. وی. وی/ حضرت عالم دهر!/ تو هم دلت برای “عباس”/ نسوخته است/ نگران نشان دادن عباس هستی؟/ پارسال کجا بودی؟/ که پرچم عباس را/ بازماندگان شمر/ در آشوب عاشورا/ آتش زدند؟/ فتنه ۸۸ کجا بودی؟/ شمیران کجا بودی؟/ شاخ شمیران کجا بودی؟/ آن ۸ سال/ این ۸ ماه/ آه/ سر ثارالله را به “فتوا” بریدند/ و “دین” هنوز هم/ لقلقه زبان است/ با خامنه ای نیستی/ گریه ات برای حسین/ آبغوره است/ وی. وی. وی. وی. وی. وی/ و این آلودگی صوتی/ پاره می کند حنجره حسین را/ لطفا مختار را ول کنید/ حسین به کربلا رسیده است/ و شمر/ مجهز به ۲۰۰ کلاهک هسته ای است/ ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی دارد عمرسعد/ مختار را ول کنید/ “علی” تنهاست…
منبع : بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران
منبع : جهان نیوز
منبع : جهان نیوز
اینکه نتوانی موهایت را بریزی دورت و توی خیابان وقتی باد می آید، بپیچد لایشان؛ اینکه نتوانی با کوله پشتی، تاپ بپوشی، اینکه وقتی موهایت را رنگ می کنی کسی نمی فهمد، اینکه نتوانی رنگارنگ کلاه سرت کنی، اینکه مدل موهایت را تعداد معدودی آدم می بینند؛ اینها یعنی محدودیت.
اینکه در تابستان به خاطر آن همه پارچه ای که دورت ریخته،از گرما خفه می شوی؛ اینکه همین پارچه ها طوری توی دست و پایت است که توی بی آر تی یا مترو نمی دانی چادرت را جمع کنی یا کیفت را بگیری یا خودت را، اینکه توی باران مثل موش آبکشیده می شوی و وزن لباس هایت چند برابر می شود؛ این یعنی محدودیت.
دو- اینکه به خاطر درس خواندن نتوانی تلویزیون نگاه کنی یا بروی سینما یا بنشینی با خانواده ات به حرف زدن، این یعنی محدودیت. اینکه به خاطر حقوق دیگران، کلی توی صف باایستی و معطل شوی؛ یعنی محدودیت. اینکه برای اینکه چاق نشوی و بعد هم سکته نکنی و بمیری، مجبوری کم غذا بخوری، یعنی محدودیت. اینکه به خاطر اینکه دیگران را آزار ندهی مجبوری یک روز در میان بروی حمام، یعنی محدودیت. اینکه مجبوری توی زندگی کار کنی تا یک لقمه نان دربیاوری و وقتت به کارهای طاقت فرسا می گذرد، یعنی محدودیت. اینکه نتوانی ماشینت را هر جا که می خواهی پارک کنی، یعنی محدودیت.
سوم- اطراف ما پر است از محدودیت. این خاصیت زندگی اجتماعی است. رعایت حقوق دیگران برای آدم ها محدودیت می آورد. در واقع در جهان اجتماعی، قوانین ما را محدود می کنند تا هر کاری که می خواهیم، نتوانیم انجام دهیم. هنجارها و ارزش ها هم به صورت نانوشته همین مکانیزم را انجام می دهند و ضمانت اجرایی همه ی اینها هم اجبار اجتماعی است.
اما این قوانین از کجا می آید؟ در دنیای مدرن قوانین را یک عده آدمی که بهشان می گویند نماینده ی مردم، می نویسند. یک جورهای غیر مستقیمی – آنها ادعا دارند- مردم می نویسند. یا در واقع اکثریت مردم. اما در دنیای پیشامدرن، قوانین را پادشاهان تعیین می کردند و مردم هم معمولا از آن پیروی می کردند چون این خاصیت زندگی اجتماعی است و اگر نمی خواستند از آن پیروی کنند، مستلزم از دست دادن امنیتشان بود. همیشه داشتن امنیت عنصر مهمی در تعیین اینکه مردم چه شکل زندگی ای را انتخاب کنند، بوده است. اما زمان پیامبر- که طبیعتا الگوی زندگی اجتماعی کشور ما است- این قوانین بر اساس قرآن و حرف معصومین، تعیین می شده است.
چهارم- اما اینکه محدودیت های دین را این روزها خیلی رنگی تر از دیگر محدودیت ها می بینیم، شاید به خاطر دنیای جدید باشد. وگرنه چرا کسی نمی گوید که من می خواهم ماشینم را اینجا پارک کنم، اختیار ماشینم را دارم و به کسی هم ربطی ندارد. بعد همه بهش جواب می دهند که این قانون است، پس باید رعایت شود. دنیای جدید، دنیایی است که در آن جدایی دین از حکومت و سکولاریته، تاکید می شود. مفهومی حوزه ی خصوصی و فردگرایی تئوربزه می شود و همه ی اینها فکر ما را و ذهن ما را شکل می دهد. گفتمان غالب، گفتمانی است که رد یا قبول محدودیت های دین را به افراد می سپارد و برای آن هیچ اجبار اجتماعی تعیین نمی کند. گفتمانی که انسان را ملزم به رعایت قوانین اجتماعی بشری می کند اما درباره ی قوانین الهی، سکوت اختیار کرده است. گفتمانی که ناخودآگاه از طریق فیلم ها و محصولات فرهنگی اش تبدیل می شود به اسطوره های ذهن ما. و موجب این می شود که محدودیت های دین را ببینیم و ازشان سوال کنیم. گفتمان غالب بدون اینکه بفهمیم، پنداره های خود را به ما منتقل کرده و این هر روز در ما تعارض بیشتری نسبت به دین ایجاد می کند. اینکه جلوی آینه باایستیم و چهل و پنج دقیقه وقت، صرف کشیدن خط چشم کنیم، اینکه لباس هایی چنان تنگ بپوشیم که قادر به درست نفس کشیدن نباشیم، اینکه کفش های وحشتناک پاشنه بلند بپوشیم، اینکه بدبختی ها و هزینه ی عمل زیبایی(!) دماغ را بپذیریم، محدودیت محسوب نمی شود چون گفتمان غالب برای ما این امر را چیزی لذت بخش و مشروع تعریف کرده است. گفتمانی که دین را تبدیل به یک ابزار برای حفظ انسجام اجتماعی می کند؛ برای دین آن موقعیتی را قائل نیست که در عصر پیامبر وجود داشته است. این می شود که هر روز بیشتر محدودیت های دین را می بینیم و محدودیت های قوانین و ارزش های گفتمان های غالب را نمی بینیم.
منبع : گروه سایبری ترویج حجاب
جنبشی که این روزها به «جنبش سبز» مشهور شده، ترکیبی است از اسامی و عناصر ناهمگون و گاه متضاد که سال گذشته به بهانه دروغ تقلب دور هم جمع شدند و کنار هم ایستادند. البته این جنبش بیشتر از آنکه عینی و واقعی باشد، تبلیغاتی و رسانهای است و این عناصر گوناگون، هریک از طریق بیانیه، سخنرانی و تبلیغات رسانهای نام جنبش را زنده نگه میدارند!
مثلا کروبی میگوید جنبش سبز مردم ایران هنوز هم زنده است! موسوی میگوید ۳ میلیون دانشجوی بیدار، سرمایه جنبش سبز هستند! و امیرارجمند مشاور فراری موسوی در جمع سبزهای برلین (؟!) ادعا میکند:«جنبش سبز ادامه انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی است!»
اما در عمل و در واقعیت، نشانی از این جنبش موهوم در سطح جامعه و در زندگی مردم دیده نمیشود. این فراگیر نبودن و عینی و واقعی نبودن، دلائل زیادی دارد که تجزیه و تحلیل آنها، میتواند ما را در شناخت جریان فتنه و نحوه برخورد با آن، یاری کند. برای بررسی این موضوع، بد نیست نگاهی بیندازیم به ترکیب حامیان موسوی در انتخابات. (اینجا شبههی کودکانهای را مطرح میکنند که «اگر واقعا جنبش مرده، پس چرا باز هم از آن صحبت میکنید؟!» در جواب باید بگوییم که مکاتب، احزاب و گروههای زیادی در تاریخ وجود داشتهاند که دیگر نیستند، اما باز هم درباره آنها صحبت میشود که خوارج یک نمونه از آنهاست!)
آرای موسوی در انتخابات به چند دسته و گروه مختلف تعلق داشت:
اصلاح طلبان: به طور طبیعی آرای بخش اعظم اصلاحطلبان متوجه موسوی بود. رای اصلاح طلبان، یعنی همان رایی که مصطفی معین در انتخابات دوره نهم به دست آورده بود. حدودا ۴ میلیون! این جمعیت، با توجه به دغدغههای جناحی، حزبی، سیاسی و اعتقادی، هیچگاه به شخصی غیر اصلاحطلب رای نداده و نخواهد داد.
اصولگرایان منتقد احمدینژاد: بخش دیگر حامیان موسوی اصولگرایانی بودند که به خاطر مخالفت با احمدینژاد، به ناچار به سمت موسوی گرایش پیدا کردند. این گروه حتی ستادی با عنوان «جبهه اصولگرایان حامی موسوی» تشکیل دادند که رئیس شورای سیاستگذاری آن، حجت الاسلام اکرمی (عضو جامعه روحانیت) بود. در بیانیه این گروه آمده است:«ما مطمئن هستیم که در تعامل میرحسین موسوی با رهبری، کمترین خللی وجود ندارد و میرحسین موسوی با اعتقاد کامل به اصل ولایت فقیه و ولایت رهبر معظم انقلاب، به صحنه آمده است»
نیروهای حزباللهی و مذهبی و مردم عادی: نیروهای مذهبی، رزمنده و حزباللهیهایی نگاهی سنتی و تاریخی به موسوی داشتند. مخصوصا با توجه به شخصیت موسوی و محبوبیت نسبی و نوستالژیک او در بین مردم و با توجه به اینکه ورود وی به صحنه انتخابات با سخنرانی و حضور او در یکی از مساجد جنوب شهر تهران همراه بود.
طبقه مرفه و اشراف: طبقه متوسط به بالا، مرفه و شمال شهر نشینها مخصوصا در تهران و شهرهای بزرگ. این مساله حتی در مناطق مختلف شهر قم نیز مشهود بود و تفاوت آرای منطقه سالاریه با منطقه محروم نیروگاه، این نکته را اثبات میکند. (کتاب جامعه شناسی ۲۲ خرداد)
نخبگان: نخبگان دانشگاهی، هنرمندان و … بخش دیگری از حامیان موسوی را تشکیل میدادند. هرچند نخبگانی هم بودند که در انتخابات به احمدینژاد تمایل داشتند. از جمله پروفسور فرخ سعیدی پدر علم جراحی ایران، پروفسور مجتبی شمسیپور مرد سال شیمی جهان، پروفسور آشتیانی استاد برجسته دانشگاه، دکتر حیدعلی شایانفر استاد نمونه وبرتر سال ۸۸ و جمع زیادی از اساتید، هنرمندان و ورزشکاران کشور، اما به هرحال رای اکثریت نخبگان، متوجه موسوی بود که این مساله دلائل مختلفی دارد. از جمله ارتباط کمرنگ و گاه اشتباه دولت با نخبگان، کم اعتنایی به نخبگان در کنار اعتنای زیاد به توده مردم در سفرهای استانی، برخی تصمیمات مدیریتی کشور و برخی اشتباهات فاحش مسئولین. نخبگانی هم بودند که نه به دلائل سیاسی بلکه به خاطر شان و جایگاه و امتیازات خود، حاضر نبودند همراه عموم مردم باشند! البته گرایش غالب نخبگان به سمت موسوی، نشان دهنده جدایی آنها از فضای جامعه و توده مردم نیز هست! (کتاب جامعه شناسی ۲۲ خرداد)
جریانات مخالف: بخش دیگری از حامیان موسوی را باید جریانهای مخالف نظام چه در داخل و چه در خارج از کشور دانست. موسوی اگرچه در طول دوران تبلیغات، به مسائلی چون ولایت فقیه، خط امام، بسیج، حزب الله و … اشاره میکرد، اما تایید برخی جریانات و احزاب (مشارکت، مجاهدین، نهضت آزادی) از سوی او و مخالفت او با احمدی نژاد، خواسته حداقلی مخالفین نظام بود. البته منظور از مخالفین نظام، الزاما به معنای منافقین و مخالفینی نیست که به طور مسلحانه با نظام درگیر هستند، بلکه همه افراد و جریاناتی که از ابتدا با انقلاب مخالف بوده و یا به نوعی از نظام سرخورده شدهاند، در زمره این افراد هستند.
این نمایی کلی از جریانات حامی موسوی در انتخابات سال گذشته است که رای آنها در روز انتخابات حدودا ۱۳ میلیون نفر شد. البته تحلیل رفتار این جمعیت در حوادث بعد از انتخابات، مشابه تحلیل رفتار آنها در روزهای قبل از انتخابات نیست. چون اصلا خود این جمعیت، مشابه هم نیستند. هرچند خود موسوی و اصلاح طلبان حامی او، همواره تلاش میکنند همه این ۱۳ میلیون را جزو معترضین بدانند!
به طور کلی باید قبول کنیم که همزمان با ادعای تقلب از سوی موسوی، برای بسیاری از اینها مخصوصا جمعیت شهری ساکن تهران شبهه تقلب مطرح بود، اما نوع رفتار همه آنها یکسان نبود. با تبدیل مساله تقلب به فاز مخالفت با نظام و انقلاب و رهبری و بسیج، طبیعی است که بخشهای مذهبی، حزباللهی و اصولگرای حامی موسوی در همراهی او دچار تردید شوند که شدند.
اگر بخواهیم از هرکدام این جریانها برای ادعای خود شاهد بیاوریم، موارد زیادی را سراغ داریم. به عنوان مثال آقایان اکرمی، ناطق نوری، باهنر و … جزو اصولگراهایی بودند که دیگر از موسوی حمایت نکردند. اصلاحطلبان زیادی هم داشتیم که به صورت علنی و غیرعلنی راه خود را از موسوی جدا کردند. (پزشکیان، خباز، کواکبیان و …) مثلا نماینده شهر من (لنگرود) آقای مهرداد لاهوتی که از لیست اصلاح طلبان وارد مجلس شده و در انتخابات هم به طور ضمنی از موسوی حمایت کرده بود، بعد از خطبههای رهبر انقلاب در نمازجمعه ۲۹ خرداد، اطلاعیهای در سطح شهرستان توزیع کرد و بر فصل الخطاب بودن این خطبهها و جدایی از موسوی تاکید کرد.
نخبگان و هنرمندان زیادی هم داشتیم که اسمشان در لیست حامیان موسوی بود اما بعد از انتخابات، هیچ حمایتی از او نکردند. همچنین بسیاری از افرادی که به طور سنتی به جریان خط امام تعلق داشتند، کم کم راه خود را از موسوی جدا کردند. مثل خانم مرضیه دباغ و خانم مصطفوی دختر حضرت امام و …
طبیعتا نیروهای اصولگرا، حزباللهی، بسیجی و رزمندهای هم که فقط به خاطر مخالفت با احمدینژاد و نه مخالفت با نظام و رهبری، به سمت موسوی تمایل پیدا کرده بودند، آنها هم دلیلی برای ادامه حمایت خود نمیدیدند.
بنابراین نتیجه میگیریم که باقیمانده حامیان موسوی ترکیبی بودند از اصلاحطلبان افراطی، مدعیان خط امام و مخالفان نظام، حتی آنهایی که رای نداده بودند اما از فرصت به دست آمده، نهایت استفاده را میبردند یعنی اراذل و اوباش! البته حرف من به معنای این نیست که هیچ نیروی اصولگرا، حزباللهی و بسیجی و حامی نظام، نمیتواند همچنان حامی موسوی باقی بماند، اما قبول کنید که اینها در برابر کلیت جریان خود، استثنا هستند.
در این شرایط، جنبش سبز وارد مرحله جدیدی شد. مرحلهای که سطح توقعات آن از انتخابات، متوجه خود نظام، انقلاب، شعارها و سیاستهای اصلی نظام، ولایت فقیه و شخص رهبری شد. همزمان با این تغییرات، از جمعیت خیابانی کاسته و بر میزان تبلیغات رسانهای افزوده شد.
بخش زیادی از وظایف جدید جنبش سبز، برعهده نیروهای فراری از جمله سازگارا، نوریزاده، گنجی، سروش، کدیور، مهاجرانی، مخملباف و دیگران قرار داشت. به طوریکه جدیدترین راهکارها، شعارها و برنامهها دقیقا از طریق رسانهها و از زبان این افراد به داخل کشور وارد میشد.
البته موسوی و اصلاحطلبان داخلی، مواضع دوگانهای در این خصوص داشتند. آنها از طرفی با آغوش باز پذیرای بخش خارجی جنبش خود بودند چون اولا همه آنها «اهداف مشترکی» را دنبال میکردند. ثانیا همه آنها تا چندی قبل در داخل کشور و در کنار هم بودند! ثالثا حمایت دولتها و سازمانهای غربی از جنبش سبز و اعتراضات داخلی، مدیون تبلیغات رسانهای و جار و جنجال این عناصر فراری بود. (اخبار، تحلیلها، گزارشها، دروغها و شایعات از طریق افرادی چون گنجی، سازگارا، حقیقت جو، افشاری و … به رسانههای خارجی میرسید)
اما از سوی دیگر هرگاه که اسنادی از دخالت این بخش خارجی در اغتشاشات داخلی ارائه میشد، موسوی و اصلاحطلبان با رد هرگونه همکاری خارجی، ادعا میکردند که همه اعتراضات از سوی مردم و بدون دخالت عناصر خارجی بوده است! بعضی دوستان سادهدل هم به ما اعتراض میکردند و میکنند که «باور کنید ما از هیچ کجا پول نمیگیریم!»
این رفتار دوگانه، حتی در اغتشاشات، حرمتشکنیها و سر دادن شعارهای اهانت آمیز هم ادامه پیدا کرد. موسوی از یک سو همه معترضین را همراه خود و جنبش سبز معرفی میکرد و برخورد پلیس را با آنها محکوم میکرد اما هروقت که مسئولان نظام به شعارهای اهانتآمیز، آتشسوزیها و اغتشاشات اشاره میکردند، ادعا میکرد که اینها جنبش سبز نیستند. وی حتی به صراحت همه آتشسوزیها را به نیروهای مقابل و بسیجیان منسوب میکرد!
در مثل مناقشه نیست. معلولانی را تصور کنید که برای احقاق حقوق خود، تشکلی را راهاندازی کردهاند. در این میان جماعتی از کران و کوران و گنگان و مجنونان هم میآیند و خرابکاری میکنند. آن تشکل دو راه بیشتر ندارد. یا اینکه برای پیشبرد اهداف خود، اینها را هم همراه خود بداند و یا اینکه به صراحت از رفتار این جماعت اعلام برائت کند و برخورد با آنها را محکوم نکند، حتی اگر همراهی اینها، به نفعشان باشد!
این رفتار دوگانه موسوی یک دلیل بیشتر نداشت. اعلام برائت صریح او از اینگونه حرمتشکنیها، به معنای نادیده گرفتن بخش زیادی از عناصر افراطی جنبش سبز و در نتیجه نارضایتی آنها از شخص موسوی بود. به همین جهت حتی اگر به ظاهر از شعارهایی چون «جمهوری ایرانی» و «نه غزه، نه لبنان» اعلام برائت میکردند، اما بلافاصله حامیان این قبیل شعارها را با توجیهاتی چون «باید علت این شعارها را بررسی کنیم! رفتار حاکمیت باعث این شعارها شده!» دوباره به سمت خود جلب میکردند.
البته این روزها دیگر همان تعارف سال گذشته را هم کنار گذاشتهاند و همسر موسوی علنا با جریان فتنه فراری مصاحبه میکند و از اهداف مشترک و برنامهها و راهکارهای مشترک سخن میگوید! یعنی اینکه بخش داخلی هیچ تعارفی برای همکاری با بخش خارجی فتنه ندارد.
به همین جهت بعد از گذشت یک سال و نیم از فتنه سال گذشته، دیگر حنای این جماعت رنگی ندارد و مظلومنمایی و ادعاهای خط امامی آنها هم دیگر نمیتواند به فریاد آنها برسد. پس با عرض معذرت از دوستان عزیزی که بخش داخلی و انقلابی (!) جنبش سبز را تشکیل میدهند، چه بخواهند چه نه، امروز جریان فتنه، ترکیبی است از اصلاح طلبان داخلی بعلاوه آن جماعت کران و کوران و گنگان و مجنونان که به جان هم افتادهاند!
منبع : آهستان
توی این چند وقته عبارت "جنگ نرم" رو بارها و بارها از زبان افراد مختلف و بخصوص مسئولین رده های مختلف نظامی و امنیتی شنیدیم. جالب اینه که همه خودشون رو در صف اول جنگ نرم می دونن! و البته برای اثبات این مدعا هر چند وقت یک بار بخشنامه ای به زیر دستاشون می نویسن و با برپایی چهارتا کلاس و مسابقه وبلاگ نویسی و برپایی همایش هایی که تنها نتیجه شون پر کردن بخش "لا لا لالایی" برنامه صرفا جهت اطلاع هست! فکر می کنند که اصلی ترین فرمانده ی جنگ نرم هستند!! غافل از اینکه تمام این حرکات در نهایت فقط "دفاع نرم" هستند نه "جنگ نرم"!
در واقع با یک نگاه گذرا به عملکرد مسئولین می تونیم خیلی راحت به این نتیجه برسیم که تنها افرادی که توی این مدت " جنگ نرم " رو فرماندهی کردند خود شخص امام خامنه ای و دکتر احمدی نژاد بودند.
در مفهوم جنگ، حمله حرف اول رو میزنه و حمله نرم یعنی با دقت، مسائل و مشکلات طرف مقابل رو زیر ذره بین بگیری و در موقع مقتضی با رو کردن اونها ازشون به نفع خودت استفاده کنی و این چیزیه که بارها و بارها در سخنرانی ها و موضع گیری های رهبر فرزانه انقلاب و ریاست محترم جمهور دیده شده.
این که منتظر باشیم تا دشمنان - چه داخلی و چه خارجی- شبهه ای رو مطرح کنند و بعد ما خودمون رو به آب و اتیش بزنیم تا پاسخ شبهه شون رو پیدا کنیم و بعد کلی هزینه کنیم تا این پاسخ رو در ذهن مخاطبان جایگزین کنیم به هیچ وجه جنگ نیست! و هیچ وقت به پیروزی نمی رسه! چون تا همیشه ابتکار عمل رو به دست دشمن سپردیم و خودمون رو در موضع انفعال قرار دادیم.
برای پیروزی باید حمله کرد.
منبع : شاهد
منبع : جهان نیوز
منبع : جهان نیوز
من شخصا با فیلتر کردن هر سایت و وبلاگی به جز سایتهای غیراخلاقی مخالفم و از فیلتر شدن هیچ سایتی هم خوشحال نمیشوم، اما اگر قرار باشد جرس و کلمه و یا حتی برخی وبلاگها صرفا به خاطر نوشتهشان فیلتر شوند و سایتی چون «آینده» با همان خط و شیوه، فیلتر نباشد، تغییر نظر میدهم. دلیلی ندارد که «جرس» فیلتر باشد و «آینده» فیلتر نباشد!
آینده از جمله سایتهایی است که پیش از انتخابات و تا چند ماه بعد از انتخابات، نقش زیادی در شایعه پراکنی، دروغگویی و فتنهگری داشت. قبلا دو مطلب مفصل درباره این سایت نوشتهام که یکبار با واکنش عجولانه و خندهدار آنها مواجه و به جای پاسخگویی، متهم به حمایت از مشایی شدم! (اینجا و اینجا)
به هر حال با توجه به تخلفات صریح آینده، این سایت فیلتر شد و فواد صادقی مدیرمسئول آن هم بازداشت شد، اما چند ماه پیش شاهد بازگشت دوباره آینده بودیم که این بار هم همان خط و همان شیوه به شکلی موذیانه ادامه دارد. اخیرا فواد صادقی مطلبی نوشته با عنوان «ارزشها مهمترند یا قدرت؟» پیشنهاد میکنم ابتدا این یادداشت را بخوانید.
همه هدف آینده از این مطلب این است که بگوید فتنه سال گذشته، آن چیزی نیست که جمهوری اسلامی میگوید. هدف اصلی تبرئه فتنهگران و ضدانقلابی است که بیشترین اهانتها را به نظام، امام و شخص رهبری کرده بودند. فواد صادقی برای رسیدن به این اهداف، ابتدا گروههای مختلف قانونی و غیرقانونی داخلی و خارجی را براساس یک سری ارزشها که خودش آنها را کشف کرده، به چند دسته تقسیم میکند. این ارزشها به ترتیب اهمیت آن نزد صادقی (و یا به گفته او براساس ظهور اجتماعی آنها) بدین شرح است:
۱- حمایت از احمدینژاد ۲- حمایت از رهبری ۳- حمایت از نظام ۴- حمایت از اسلام ۵- حمایت از ایران
منبع : آهستان
...
چرا برخی نسبت به واژه امام تعصب دارند؟!!
امام درلغت به معنای عام:امام کسی است که به پیشوایی او در قول و فعل اقتدا می شودویا کتابی و چیزی است ، چه بر حق باشد چه بر باطل،
در کتاب «مفردات راغب» آمده است در آیه { یوم ندعوا کل اناس بامامهم-اسراء /71 } یعنی به کسی که به او اقتدا می کردند،و گفته شده به امامهم یعنی به کتابشان و{ همچنین در- سوره فرقان/74}
امام در لغت معنای بسیار دارد:امام نور وامام نار
امام نور: حضرت موسی(علیه السلام)
امام ظلمت : فرعون.
امام درلغت به معنای خاص: درقرآن امام به معنای خاص{ سوره بقره آیه124}به کسی که دارای مقام فوق مقام رسالت است اطلاق می شودکه خداوند به مخلصین عطا فرموده .
امام در اصطلاح: جانشینی پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) و رهبری و امامت امامان معصوم(علیه السلام)است. امامت در مکتب تشیع یکی از اصول دین است.
ولایت در لغت به معنای: سرپرستی- حاکمیت- نصرت.
در بحث (ولایت فقیه) به معنی حاکمیت می باشد.
مقام امامت بالاتر است یا نبوت ؟
...
منبع : یگانه