مگر چند تا امام داریم؟!!
چرا برخی نسبت به واژه امام تعصب دارند؟!!
امام درلغت به معنای عام:امام کسی است که به پیشوایی او در قول و فعل اقتدا می شودویا کتابی و چیزی است ، چه بر حق باشد چه بر باطل،
در کتاب «مفردات راغب» آمده است در آیه { یوم ندعوا کل اناس بامامهم-اسراء /71 } یعنی به کسی که به او اقتدا می کردند،و گفته شده به امامهم یعنی به کتابشان و{ همچنین در- سوره فرقان/74}
امام در لغت معنای بسیار دارد:امام نور وامام نار
امام نور: حضرت موسی(علیه السلام)
امام ظلمت : فرعون.
امام درلغت به معنای خاص: درقرآن امام به معنای خاص{ سوره بقره آیه124}به کسی که دارای مقام فوق مقام رسالت است اطلاق می شودکه خداوند به مخلصین عطا فرموده .
امام در اصطلاح: جانشینی پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) و رهبری و امامت امامان معصوم(علیه السلام)است. امامت در مکتب تشیع یکی از اصول دین است.
ولایت در لغت به معنای: سرپرستی- حاکمیت- نصرت.
در بحث (ولایت فقیه) به معنی حاکمیت می باشد.
مقام امامت بالاتر است یا نبوت ؟.
برخى مانند فخر رازى و شیخ محمد عبده از علمای اهل سنت بر این باورند که مقام امامت همان مقام نبوت بوده و فرقى بین آن دو نیست.
در مقابل عده زیادی معتقد به تفاوت میان آن دو بوده و بر اساس آیه 124 سوره بقره و داستان حضرت ابراهیم : إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً، به برتر بودن مقام امامت از مقام نبوت حکم کردهاند. از آن جمله: علامه طباطبایى، شیخ طوسى، طبرسى و دیگران. زیرا از نظر اینها به لحاظ تاریخى، مقام امامت آن وقت به حضرت ابراهیم اعطا گردید که ایشان در آن زمان مقام نبوت را داشتند.
این مطلب به ویژه با توجه به لحن آیه که امامت را مبتنى بر امتحانات و آزمایشات سخت در دوران نبوت حضرت ابراهیم مبتنى کرده است به خوبى فهمیده مىشود.
آیه در مقام اعطاى نشان و درجه عالىترى است که با درجات پیشین تفاوت ماهوى و حقیقى را داراست. و اگر جز این باشد لغویت در حکم تازه لازم مىآید. بنابراین مقام امامت مقامى است که در رتبه بالاترى از مقام نبوت قرار گرفته است.
نظریات ذیل را در میان علماء مىتوان مشاهده کرد:
1- بعضى گفتهاند: تنها فرق امام با نبى در این است که به نبى وحى مىشود ، اما بر امام وحى صورت نمىگیرد. به نظر مىرسد این فرق درست نباشد ؛ زیرا علىالقاعده بایستى درجه بالاتر، ویژگی هاى درجه پایینتر را در خود حفظ کند نه اینکه تنزل بکند.
2- در نظر برخى، از جمله علامه طباطبایى، نبى تنها داراى هدایت تشریعى و به اصطلاح ارائه کننده راه هدایت است. اما امام افزون بر آن، داراى هدایت تکوینى هم هست. یعنى امام از نظر تأثیر باطنى و نفوذ روحانى که اثر وجودیش در قلب انسان مىتابد او را هدایت مىکند. و لذا مقام امامت یک نوع ولایت بر اعمال مردم است از نظر باطن، که توأم با هدایت مىباشد. ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 372 تا ص 382
3- برخى هم چون استاد مطهرى (ره) گفتهاند: فرق نبوت و امامت در این است که نبوت راهنمایى، ابلاغ و اخبار است. ولى امامت، رهبرى است و علاوه بر رهبرى اجتماعى، رهبرى معنوى به سوى خدا هم هست. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج 3، ص 318
4- برخى دیگر مانند استاد سبحانى معتقدند: نبى تنها مأمور به ابلاغ رسالت و دادن نویدها و بیمها به مردم است ، اما امام علاوه بر آن پیشوایى است که شخصاً داراى سمَت امر و نهى و تکلیف و دستورات است و جامعه بشرى را با مدیریت صحیح به حد کمال رساند. سبحانى، جعفر، منشور جاوید، انتشارات توحید، ج 5، ص 252
برخى هم چون ایت الله مکارم شیرازی گفتند:
1 مقام نبوت یعنی دریافت وحی از خداوند ، بنا بر این نبی کسی است که وحی بر او نازل می شود و آنچه را بوسیله وحی دریافت می دارد چنانکه مردم از او بخواهند در اختیار آنها می گذارد .
2 مقام رسالت یعنی مقام ابلاغ وحی و تبلیغ و نشر احکام خداوند و تربیت نفوس از طریق تعلیم و آگاهی بخشیدن ، بنا بر این رسول کسی است که موظف است در حوزه ماموریت خود به تلاش و کوشش بر خیزد و از هر وسیله ای برای دعوت مردم به سوی خدا و ابلاغ فرمان او استفاده کند ، و برای یک انقلاب فرهنگی و فکری و عقیدتی تلاش نماید .
3 مقام امامت یعنی رهبری و پیشوائی خلق ، در واقع امام کسی است که با تشکیل یک حکومت الهی و بدست آوردن قدرتهای لازم ، سعی می کند احکام خدا را عملا اجرا و پیاده نماید و اگر هم نتواند رسما تشکیل حکومت دهد تا آنجا که در توان دارد در اجرای احکام می کوشد .
به عبارت دیگر وظیفه امام اجرای دستورات الهی است در حالی که وظیفه رسول ابلاغ این دستورات می باشد ، و باز به تعبیر دیگر ، رسول ارائه طریق می کند ولی امام ایصال به مطلوب می نماید .
ناگفته پیدا است که بسیاری از پیامبران مانند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) هر سه مقام را داشتند هم دریافت وحی می کردند ، هم تبلیغ فرمانهای الهی ، و هم در تشکیل حکومت و اجرای احکام تلاش می کردند و هم از طریق باطنی به تربیت نفوس می پرداختند .
کوتاه سخن اینکه : امامت همان مقام رهبری همه جانبه مادی و معنوی جسمی و روحانی و ظاهری و باطنی است ، امام رئیس حکومت و پیشوای اجتماع و رهبر مذهبی و مربی اخلاق و رهبر باطنی و درونی است .
امام از یک سو با نیروی مرموز معنوی خود افراد شایسته را در مسیر تکامل باطنی رهبری می کند .
با قدرت علمی خود افراد نادان را تعلیم می دهد .
و با نیروی حکومت خویش یا قدرتهای اجرائی دیگر ، اصول عدالت را اجرا می نماید .
از آنچه در بیان حقیقت امامت گفتیم بخوبی استفاده می شود که ممکن است کسی مقام پیامبری و تبلیغ و رسالت را داشته باشد و امام مقام امامت در او نباشد ، این مقام ، نیازمند به شایستگی فراوان در جمیع جهات است و همان مقامی است که ابراهیم پس از آنهمه امتحانات و شایستگی ها پیدا کرد ، و این آخرین حلقه سیر تکاملی ابراهیم بود .
آنها که گمان می کنند منظور از امامت تنها فرد شایسته و نمونه بودن است گویا به این حقیقت توجه ندارند که چنین مطلبی از آغاز نبوت در ابراهیم بوده .
و آنها که گمان می کنند منظور از امامت سرمشق و الگو بودن برای مردم بوده باید به آنها گفت این صفت برای ابراهیم و تمامی انبیاء و رسل از آغاز دعوت نبوت وجود دارد و به همین دلیل پیامبر باید معصوم باشد چرا که اعمالش الگو است .
بنا بر این مقام امامت ، مقامی است بالاتر از اینها و حتی برتر از نبوت و رسالت و این همان مقامی است که ابراهیم پس از امتحان شایستگی از طرف خداوند دریافت داشت . کتاب تفسیر نمونه، ج 1، ص 440، مکارم شیرازی ؛
یک نظریه هم وجود دارد که نبی به سوی مردم می رود ومردم را هدایت می کند ولی برای امام برعکس می باشد مردم به سوی امام می ایند تا هدایت شوند.
طریقه تعیین رهبر
به موجب قانون اساسی مصوب سال 1358 دوراه برای تعیین مقام رهبری پیش بینی شده بود:
1.ازراه پذیرش اکثریت قریب به اتفاق مردم،2.ازطریق مجلس خبرگان.
اصل یکصد و هفتم:
((هرگاه یکی از فقهای واجدشرایط مذکور دراصل پنجم این قانون ازطرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت ورهبری شناخته وپذیرفته شده باشد،همانگونه که درمورد مرجع عالیقدر تقلید ورهبر انقلاب آیت الله العظمی امام خمینی(ره) چنین شده است،این رهبر،ولایت امر وهمه مسئولیتهای ناشی از آن رابرعهده دارد،درغیر این صورت خبرگان منتخب مردم درباره همه کسانی که صلاحیت مرجعیت ورهبری دارند بررسی ومشورت می کنند،هرگاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند اورا به عنوان رهبر به مردم معرفی می نمایند،وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین به مردم معرفی می کنند.))
دربازنگری سال 1368 راه اول ازهر دواصل 5و107قانون اساسی حذف گردید.بااین ترتیب که از اصل پنجم عبارت:((اکثریت مردم اورابه رهبری شناخته پذیرا باشند))حذف گردید وچگونگی انتخاب به اصل107 واگذار شد ودراصل 107 هم باتصریح به اینکه امام خمینی قدس سره الشریف ازطرف اکثریت مردم به مرجعیت ورهبری شناخته وپذیرفته شده،تعیین رهبر بعد ازامام رامنحصرا دراختیار خبرگان رهبری قرار داده،درنتیجه طریق مستقیم انتخاب وپذیرش رهبر حذف وطریق غیر مستقیم باقی مانده است.
همچنین بر اساس بازنگری سال 68 شورای رهبری(که مرکب از3یا5مرجع واجد شرایط بود)شرط مرجعیت ازرهبری حذف شده است وشرط فقاهت جایگزین شرط مرجعیت شده است.
کیفیت انتخاب رهبر توسط مجلس خبرگان
قبل ازپرداختن به مسئله کیفیت انتخاب رهبرتوسط خبرگان ملت خوب است نکته ای مورد اشاره قرارگیرد که [جایگاه انتخاب رهبر توسط مردم چگونه است واین مسئله بامشروعیت وانتصاب الهی رهبری چگونه سازگاری دارد.به عبارت دیگر اگر رهبر منصوب خداوند است انتخاب مردم دراین میان چه جایگاهی دارد؟ آیا خبرگان مردم رهبر را به این سمت نصب می کنند؟
ازدیدگاه امام خمینی،همه فقیهان،درعصر غیبت عام ازسوی امام معصوم(علیه السلام)به ولایت گمارده شده اند.اگر یکی از فقیهان دارای شرایط آنان تشکیل حکومت داد ومردم ولایت اورا پذیرا شدند،ولایت او ازقوه به فعل در می آید ودر همه امور که امام معصوم(علیه السلام)ولایت دارد،به جز مواردی که ویژه امام(علیه السلام)است،ولی فقیه نیز می تواند به مصلحیت جامعه وامت اسلامی ولایت خویش رابه کار بندد.]
بنابراین نقش خبرگان همانا شناسایی رهبرواجد شرایط توسط کارشناسان منتخب مردم و در ضمن بیعت مردم با این رهبر توسط خبرگان منتخب خویش است در این صورت است که چنین کسی علاوه براحرازدارا بودن شرایط رهبری،مقبولیت عمومی نیز می یابدو وجوب اعمال ولایت فقهی برای او متعین می گردد.
وظایف و اختیارات ولی فقیه:
اصل پنجاه هفتم قانون اساسی قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران را زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت قرار داده است.
اصل یکصد و دهم قانون اساسی حد اقل به یازده مورد از مصادیق این اختیارات اشاره نموده است.
وظایف و اختیارات ولی فقیه بردو نوع است : 1.عادی 2. خاص
وظایف و اختیارات عادی رهبری که به ترتیب اصل یکصد و دهم قانون اساسی:
تعیین سیاست های کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام .
نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی نظام .
فرمان همه پرسی .
فرماندهی کل نیروهای مسلح.
اعلان جنگ وصلح و بسیج نیروها.
نصب و عزل و قبول استعفا :
الف- فقهای شورای نگهبان.
ب- عالی ترین مقام قوه قضا ئیه.
ج- ریئس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
د- ریئس ستاد مشترک.
ه- فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
و- فرمانده هان عالی نیروهای نظامی و انتظامی.
7. حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه.
8. حل معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست ، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام .
9. امضای حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم ، صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون می ا ید باید قبل از انتخاب به
تا یید شورای نگهبان و در دوره اول به تا یید رهبری برسد .
10.عزل ریئس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رائ مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم .
11.عفو یا تخفیف مجازات محکومین در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد ریئس قوه قضائیه.
رهبر می تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند»
وظایف و اختیارات خاص ولی فقیه
پس ازبحث اصول مربوط به وظایف رهبری درقانون اساسی نوبت به اختیارات خاص می رسد که در قانون اساسی به آن تصریح نشده اما رهبر به دلیل مسؤلیت سکانداری انقلاب و نظام باید بر خوردار باشد.
یکی از نکات بسیار مهمی که قانون اساسی در سال 1368 در ارتباط با رهبری مورد توجه قرار داد،اضافه کردن لفظ «مطلقه» به «ولایت»در اصل 57 بود.
مفهوم ولایت مطلقه
کلمه مطلقه دردواصطلاح: 1- حقوق اساسی 2- فقهی کار برد دارد.
مراد از مطلقه درحقوق اساسی وصفی برای حکومت های خودکامه است که خود را فراتر از هر قانونی وقاعده ای می خواهند.
دراصطلاح علم حقوق وسیاست،حکومت مطلقه دربسیاری از موارد به معنای حکومت استبدادی به کار می رود.یعنی حکومتی که پایبند به اصول قانونی نبوده،هرزمانی که بخواهد به حقوق اتباع خود تجاوز می نماید.
براین اساس گاهی چنین تصورمی شود که لفظ(مطلقه)درولایت مطلقه به معنای رها از هر گونه قیدوشرط است وولایت مطلقه نشانگر حکومتی است که به هیچ ضابطه وقانونی پایبند نیست.
ان در حالی است که حتی اعمال ولایت وتصرفات پیامبران وائمه(علیه السلام)نیز مقید به قیود وشروط معینی است و مطلق ازجمیع جهات نیست وهیچ یک ازمعصومین نمی تواند مردم را به انجام کارهای خلاف شرع امر کرده یا آنان راازانجام واجبات الهی نهی کند.
وقتی که اعمال ولایت خداوند ومعصومین (علیه السلام)این چنین مقید ومحدودباشد،تکلیف ولی فقیه نیز معلوم خواهد بود.
حضرت امام در این خصوص می فرماید: ((اسلام بنیانگذار حکومتی است که در آن نه شیوه استبدادحاکم است ونه شیوه مشروطه وجمهوری که متکی برقوانینی باشد که گروهی از افراد جامعه برای تمامی آن وضع می کنندوبلکه حکومت اسلامی نظامی است الهام گرفته از وحی الهی که درتمام زمینه ها ازقانون الهی مدد می گیرد وهیچ یک اززمامداران وسرپرستان امر جامعه را حق استبداد رای نیست.))
منظور از ولایت مطلقه، به معنای استبدادی و رها از هر گونه ضابطه و معیار نیست که اگر چنین معنایی برای ولایت فقیه تصور شود، با شرط عدالت در ولایت فقیه سازگار نیست.
حتی پیامبر و امامان معصوم نیز ازچنین ولایت و توسعه اختیاراتی برخوردار نیستند.
قرآن کریم حتی برای پیامبر اسلام چنین حقی قائل نیست که بر طبق میل خود هر گونه که خواست عمل کند ، شاهرگ چنین پیامبری را نیز قطع خواهد کرد.
چنانکه قرآن می فرماید:
(ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتینفما منکم من احد عنه حاجزین)
و اگر پیامبربعضی گفتار های ساختگی را به ما نسبت دهد ،قطعا او را با قدرت و به قهر می گرفتیم سپس رگ قلبش را قطع می کردیم.
مفهوم دوم اصطلاح (مطلقه)
مراد از مطلقه در فقه و کلام : چون در عصر غیبت ولی فقیه جانشین پیامبر(صلوات الله علیه و آله)،وائمه (علیه السلام)
و امام عصر(عج) محسوب می شود لذا همه اختیارات حکومتی که رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیه السلام) از آن برخورداربوده و هم اکنون امام زمان(عج) نیزازآن برخوردارند، فقیه واجد شرایط نیز صاحب آن اختیارات است.
حضرت امام خمینی (ره)دراین بحث تصریح می کند که منظوزازولایت فقها درعصر غیبت، تمامی اختیارات پیامبراکرم (صلوات الله علیه و آله)و ائمه (علیه السلام) که به حکومت و سیاست بر می گردد برای فقیه عادل نیز ثابت است.
ومی فرماید:درباب حوزه اختیارحکومت نیز،بی گمان هراندازه که پیامبر(صلوات الله علیه و آله) و امامان (علیه السلام) در اداره جامعه،اختیار داشته اند، ولی فقیه هم دارد .
برای مثال:یکی از اموری که فقیه متصدی ولایت آن است، اجرای حدود است.آیا در اجرای حدود بین رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) و امامان (علیه السلام) و فقیه امتیازی است ؟
چون رتبه فقیه پایین تراست باید کمتر(حد)بزند؟حد زانی که 100تازیانه است،اگررسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) جاری کند150 تازیانه می زند و حضرت علی (علیه السلام) 100 تازیانه و فقیه 50 تازیانه ؟
یا اینکه حاکم متصدی قوه اجرائیه است و بایدحد خدا را جاری کند، چه رسول الله باشد(صلوات الله علیه و آله) چه حضرت علی (علیه السلام) یا نماینده و قاضی آن حضرت در بصره و کوفه و یا فقیه عصر.
حضرت امام خمینی (ره) همچنین می فرماید:
ولی فقیه می تواند حج و هر امر عبادی یا غیر عبادی را که مخالف مصالح اسلام است، تعطیل نماید وقراردادهایی که چنین اند یک طرفه لغو نماید.سپس می افزاید:وبالاترازآن ها اینکه ولی فقیه می تواند هدف وارزشی را به خاطرتزاحم با اهداف و ارزشهای برترتعطیل نماید.
برای مثال:اگرازآیات وروایات چنین برآیدکه استقلال سیاسی مهمترازرشد و توسعه اقتصادی وکاهش فقر در جامعه است، در صورت تزاحم این دو هدف عمده ، حاکم می تواند از انجام اقداماتی که توسعه آفرین است ، ولی استقلال سیاسی کشور را مخدوش می کند ، جلو گیری نماید.به عبارت دیگر، « هدف مهم»را تا مادامی که تزاحم هست ، تعطیل و موقتا فدای هدف مهمتر کند و این کاری است که همه عقلاء می کنند (قانون اساسی،معارف اسلامی-2)
لایت وجمهوریت:شاخصه مهم جمهوریت، احترام به رای انسان ها وجلو گیری از دیکتاتوری است؛حال آن که ممکن است حاکمی با فریب ونیرنگ ؛احساسات مردم را با خود همراه کند وحقوق آنان را پایمال نماید. اما در نظام اسلامی،ولی فقیه با یک گناه مسلم، از ولایت ساقط می شود.
اگر فقیهی یک مورددیکتاتوری بکند از ولایت می افتد.(صحیفه نور،ج6 ،533)
خیال می کنند اگر ولایت فقیه پیش بیاید قلدری پیش می آید؛دیکتاتوری پیش می آید؛در حالی که در اسلام از این حرفها نیست،اگرولایت فقیه نباشد،دیکتاتوری می شود...ونه دیکتاتوری . ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است.( صحیفه نور،ج6،ص97)
حاکم اسلامی،باید آن چنان زندگی کند وچنان رفتاری با مردم داشته باشدکه ارتباط عاطفی وانسانی در حد بالایی میان اووانسان ها بر قرار باشد.قلب او مالا مال از رحمت ولطف ومحبت باشدو با خود نیندیشد که وظیفه مردم جز فرمانبرداری از او نیست؛بلکه وظیفه دارد در اوج اقتدار ،به قدرت خدا بیندیشد وساعاتی را در شبانه روز برای سالم نگه داشتن روح خویش از آفات قدرت به راز ونیاز با مالک وقادر حقیقی اختصاص دهد....(نامه امام علی به مالک اشتر) (معارف اسلامی 2 ص171) ( صحیفه نور،ج6،ص97)
پایه های حکومت دینی وعنصر ولایت را نمی توان در زمین جبر واکراه بنا نهاد وحکومتی را که مردم نمی پذیرند ،نه تنها فقیه بلکه امامان نیز تعقیب نمی کنند از این رو امام علی که حاکمیت و ولایت را حق شرعی خود می داند ، آن گاه که از ایشان برای پذیرفتن حکومت دعوت می شود ،آن قدر امتناع می ورزند تا آن که خواست مردم به روشنی وبی شک وشبهه عیان می شود...نهج البلاغه /خ 3 ( صحیفه نور،ج10،ص181)
جمع میان ولایت وجمهوریت در همین است مردم ولایت را آگاهانه پذیرا باشند همان طور که دین را از سر هوشیاری واعتقاد پذیرفتند (معارف اسلامی 2 )
منبع : یگانه
دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.