الهی ...
الهی!
از غافلانیم ... نه از کافرانیم ...
الهی!
از غافلانیم ... نه از کافرانیم ...
«ارزش هر انسانی به اندازهی چیزی است که دوست میدارد».
پ ن :دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.
شهید آوینی
مکه برای شما
فکه برای ما
بالی نمی خواهم با همین پوتین های پاره ام هم می توانم به آسمان ها بروم.
شهید مرتضی آوینی
... و چگونه
از جان نگذرد آن که می داند
جان بهای دیدار است.
شهید آوینی
و چگونه
در بند خاک بماند آن که
پرواز آموخته است.
شهید آوینی
در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود.
شهید آوینی
اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم
خدایا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را مىدرد
اللــــهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من کیفر عذاب نازل مىکند
اللــــهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم
خدایا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مىبندد
اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء
خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم مىشود
الهــــــم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا مىفرستد
اللــهم اغفر لی الذنوب التی تقطع الرجاء
خدایا ببخش آن گناهانی را که باعث قطع امیدم از تو می شود
اللهم اغفرلی کل ذنب اذنبته و کل خطیئه اخطاتها
خدایا هر گناهى که مرتکب شدهام و هر خطایى از من سر زده همه را ببخش
خانم مانتویی داشت از کنار آقایی با کت و شلوار رد می شد، اندازه مانتو خانم با کت آقا برابر بود، حس کردم آن خانم یک کت مردانه با برچسب مانتو زنانه برای خود خریده است.
این روزها پوشش خانمها بسیار افتضاح است، کم کم دارند چشمانمان را به دیدن آنچه نباید ببینیم عادت می دهند، کم کم دارند قبح گناه را در نگاهمان می ریزند، کم کم دارند کاری می کنند که به تب در برابر مرگ راضی شویم به اینکه آنقدر بعضی بد بپوشند که گناه کوچکتر بقیه را نادیده بگیریم.
فکر می کنید به چه دلیل خدا مرز گناهان کبیره و صغیره را مشخص نکرده است؟ برای اینکه به بهانه گناهان بزرگ تن به گناهان کوچک ندهیم که این تن دادن باعث عادت به گناه می شود و قبح گناه را برایمان می ریزد و همان می شود که نباید بشود، همان می شود که با عِلم به گناه کبیره بودن گناه تن به آن می دهیم. اینها هم دارند همین کار را با ما می کنند، شاید خود ما در ظاهر گناه نمی کنیم اما با عملکرد دیگران به گناه عادت می کنیم برای خود گناه بزرگ و کوچک تعریف می کنیم و همین طور پیش می رویم تا نه تنها خودمان تن به همان گناهان البته نه به همان شکل می دهیم بلکه گناه بزرگ دیگران به چشممان کوچک دیده می شود.
دیگر کاری کردن از دست یک نفر خارج شده، حالا دیگر اگر همگی دست به دست هم ندهیم همه یمان در آن منجلاب که فکر نمی کنیم فرو رفته ایم و حتی یک نفر نمانده که دستمان را بگیرد و بیرونمان بکشد و آن می شود که دیگر نجاتی در کار نیست.
حیات عندالرب، نقطهی پایانی معراج بشریت است كه به آن جز با شهادت دست نميتوان یافت.