تبارشناسی جریان فتنه
جنبشی که این روزها به «جنبش سبز» مشهور شده، ترکیبی است از اسامی و عناصر ناهمگون و گاه متضاد که سال گذشته به بهانه دروغ تقلب دور هم جمع شدند و کنار هم ایستادند. البته این جنبش بیشتر از آنکه عینی و واقعی باشد، تبلیغاتی و رسانهای است و این عناصر گوناگون، هریک از طریق بیانیه، سخنرانی و تبلیغات رسانهای نام جنبش را زنده نگه میدارند!
مثلا کروبی میگوید جنبش سبز مردم ایران هنوز هم زنده است! موسوی میگوید ۳ میلیون دانشجوی بیدار، سرمایه جنبش سبز هستند! و امیرارجمند مشاور فراری موسوی در جمع سبزهای برلین (؟!) ادعا میکند:«جنبش سبز ادامه انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی است!»
اما در عمل و در واقعیت، نشانی از این جنبش موهوم در سطح جامعه و در زندگی مردم دیده نمیشود. این فراگیر نبودن و عینی و واقعی نبودن، دلائل زیادی دارد که تجزیه و تحلیل آنها، میتواند ما را در شناخت جریان فتنه و نحوه برخورد با آن، یاری کند. برای بررسی این موضوع، بد نیست نگاهی بیندازیم به ترکیب حامیان موسوی در انتخابات. (اینجا شبههی کودکانهای را مطرح میکنند که «اگر واقعا جنبش مرده، پس چرا باز هم از آن صحبت میکنید؟!» در جواب باید بگوییم که مکاتب، احزاب و گروههای زیادی در تاریخ وجود داشتهاند که دیگر نیستند، اما باز هم درباره آنها صحبت میشود که خوارج یک نمونه از آنهاست!)
آرای موسوی در انتخابات به چند دسته و گروه مختلف تعلق داشت:
اصلاح طلبان: به طور طبیعی آرای بخش اعظم اصلاحطلبان متوجه موسوی بود. رای اصلاح طلبان، یعنی همان رایی که مصطفی معین در انتخابات دوره نهم به دست آورده بود. حدودا ۴ میلیون! این جمعیت، با توجه به دغدغههای جناحی، حزبی، سیاسی و اعتقادی، هیچگاه به شخصی غیر اصلاحطلب رای نداده و نخواهد داد.
اصولگرایان منتقد احمدینژاد: بخش دیگر حامیان موسوی اصولگرایانی بودند که به خاطر مخالفت با احمدینژاد، به ناچار به سمت موسوی گرایش پیدا کردند. این گروه حتی ستادی با عنوان «جبهه اصولگرایان حامی موسوی» تشکیل دادند که رئیس شورای سیاستگذاری آن، حجت الاسلام اکرمی (عضو جامعه روحانیت) بود. در بیانیه این گروه آمده است:«ما مطمئن هستیم که در تعامل میرحسین موسوی با رهبری، کمترین خللی وجود ندارد و میرحسین موسوی با اعتقاد کامل به اصل ولایت فقیه و ولایت رهبر معظم انقلاب، به صحنه آمده است»
نیروهای حزباللهی و مذهبی و مردم عادی: نیروهای مذهبی، رزمنده و حزباللهیهایی نگاهی سنتی و تاریخی به موسوی داشتند. مخصوصا با توجه به شخصیت موسوی و محبوبیت نسبی و نوستالژیک او در بین مردم و با توجه به اینکه ورود وی به صحنه انتخابات با سخنرانی و حضور او در یکی از مساجد جنوب شهر تهران همراه بود.
طبقه مرفه و اشراف: طبقه متوسط به بالا، مرفه و شمال شهر نشینها مخصوصا در تهران و شهرهای بزرگ. این مساله حتی در مناطق مختلف شهر قم نیز مشهود بود و تفاوت آرای منطقه سالاریه با منطقه محروم نیروگاه، این نکته را اثبات میکند. (کتاب جامعه شناسی ۲۲ خرداد)
نخبگان: نخبگان دانشگاهی، هنرمندان و … بخش دیگری از حامیان موسوی را تشکیل میدادند. هرچند نخبگانی هم بودند که در انتخابات به احمدینژاد تمایل داشتند. از جمله پروفسور فرخ سعیدی پدر علم جراحی ایران، پروفسور مجتبی شمسیپور مرد سال شیمی جهان، پروفسور آشتیانی استاد برجسته دانشگاه، دکتر حیدعلی شایانفر استاد نمونه وبرتر سال ۸۸ و جمع زیادی از اساتید، هنرمندان و ورزشکاران کشور، اما به هرحال رای اکثریت نخبگان، متوجه موسوی بود که این مساله دلائل مختلفی دارد. از جمله ارتباط کمرنگ و گاه اشتباه دولت با نخبگان، کم اعتنایی به نخبگان در کنار اعتنای زیاد به توده مردم در سفرهای استانی، برخی تصمیمات مدیریتی کشور و برخی اشتباهات فاحش مسئولین. نخبگانی هم بودند که نه به دلائل سیاسی بلکه به خاطر شان و جایگاه و امتیازات خود، حاضر نبودند همراه عموم مردم باشند! البته گرایش غالب نخبگان به سمت موسوی، نشان دهنده جدایی آنها از فضای جامعه و توده مردم نیز هست! (کتاب جامعه شناسی ۲۲ خرداد)
جریانات مخالف: بخش دیگری از حامیان موسوی را باید جریانهای مخالف نظام چه در داخل و چه در خارج از کشور دانست. موسوی اگرچه در طول دوران تبلیغات، به مسائلی چون ولایت فقیه، خط امام، بسیج، حزب الله و … اشاره میکرد، اما تایید برخی جریانات و احزاب (مشارکت، مجاهدین، نهضت آزادی) از سوی او و مخالفت او با احمدی نژاد، خواسته حداقلی مخالفین نظام بود. البته منظور از مخالفین نظام، الزاما به معنای منافقین و مخالفینی نیست که به طور مسلحانه با نظام درگیر هستند، بلکه همه افراد و جریاناتی که از ابتدا با انقلاب مخالف بوده و یا به نوعی از نظام سرخورده شدهاند، در زمره این افراد هستند.
این نمایی کلی از جریانات حامی موسوی در انتخابات سال گذشته است که رای آنها در روز انتخابات حدودا ۱۳ میلیون نفر شد. البته تحلیل رفتار این جمعیت در حوادث بعد از انتخابات، مشابه تحلیل رفتار آنها در روزهای قبل از انتخابات نیست. چون اصلا خود این جمعیت، مشابه هم نیستند. هرچند خود موسوی و اصلاح طلبان حامی او، همواره تلاش میکنند همه این ۱۳ میلیون را جزو معترضین بدانند!
به طور کلی باید قبول کنیم که همزمان با ادعای تقلب از سوی موسوی، برای بسیاری از اینها مخصوصا جمعیت شهری ساکن تهران شبهه تقلب مطرح بود، اما نوع رفتار همه آنها یکسان نبود. با تبدیل مساله تقلب به فاز مخالفت با نظام و انقلاب و رهبری و بسیج، طبیعی است که بخشهای مذهبی، حزباللهی و اصولگرای حامی موسوی در همراهی او دچار تردید شوند که شدند.
اگر بخواهیم از هرکدام این جریانها برای ادعای خود شاهد بیاوریم، موارد زیادی را سراغ داریم. به عنوان مثال آقایان اکرمی، ناطق نوری، باهنر و … جزو اصولگراهایی بودند که دیگر از موسوی حمایت نکردند. اصلاحطلبان زیادی هم داشتیم که به صورت علنی و غیرعلنی راه خود را از موسوی جدا کردند. (پزشکیان، خباز، کواکبیان و …) مثلا نماینده شهر من (لنگرود) آقای مهرداد لاهوتی که از لیست اصلاح طلبان وارد مجلس شده و در انتخابات هم به طور ضمنی از موسوی حمایت کرده بود، بعد از خطبههای رهبر انقلاب در نمازجمعه ۲۹ خرداد، اطلاعیهای در سطح شهرستان توزیع کرد و بر فصل الخطاب بودن این خطبهها و جدایی از موسوی تاکید کرد.
نخبگان و هنرمندان زیادی هم داشتیم که اسمشان در لیست حامیان موسوی بود اما بعد از انتخابات، هیچ حمایتی از او نکردند. همچنین بسیاری از افرادی که به طور سنتی به جریان خط امام تعلق داشتند، کم کم راه خود را از موسوی جدا کردند. مثل خانم مرضیه دباغ و خانم مصطفوی دختر حضرت امام و …
طبیعتا نیروهای اصولگرا، حزباللهی، بسیجی و رزمندهای هم که فقط به خاطر مخالفت با احمدینژاد و نه مخالفت با نظام و رهبری، به سمت موسوی تمایل پیدا کرده بودند، آنها هم دلیلی برای ادامه حمایت خود نمیدیدند.
بنابراین نتیجه میگیریم که باقیمانده حامیان موسوی ترکیبی بودند از اصلاحطلبان افراطی، مدعیان خط امام و مخالفان نظام، حتی آنهایی که رای نداده بودند اما از فرصت به دست آمده، نهایت استفاده را میبردند یعنی اراذل و اوباش! البته حرف من به معنای این نیست که هیچ نیروی اصولگرا، حزباللهی و بسیجی و حامی نظام، نمیتواند همچنان حامی موسوی باقی بماند، اما قبول کنید که اینها در برابر کلیت جریان خود، استثنا هستند.
در این شرایط، جنبش سبز وارد مرحله جدیدی شد. مرحلهای که سطح توقعات آن از انتخابات، متوجه خود نظام، انقلاب، شعارها و سیاستهای اصلی نظام، ولایت فقیه و شخص رهبری شد. همزمان با این تغییرات، از جمعیت خیابانی کاسته و بر میزان تبلیغات رسانهای افزوده شد.
بخش زیادی از وظایف جدید جنبش سبز، برعهده نیروهای فراری از جمله سازگارا، نوریزاده، گنجی، سروش، کدیور، مهاجرانی، مخملباف و دیگران قرار داشت. به طوریکه جدیدترین راهکارها، شعارها و برنامهها دقیقا از طریق رسانهها و از زبان این افراد به داخل کشور وارد میشد.
البته موسوی و اصلاحطلبان داخلی، مواضع دوگانهای در این خصوص داشتند. آنها از طرفی با آغوش باز پذیرای بخش خارجی جنبش خود بودند چون اولا همه آنها «اهداف مشترکی» را دنبال میکردند. ثانیا همه آنها تا چندی قبل در داخل کشور و در کنار هم بودند! ثالثا حمایت دولتها و سازمانهای غربی از جنبش سبز و اعتراضات داخلی، مدیون تبلیغات رسانهای و جار و جنجال این عناصر فراری بود. (اخبار، تحلیلها، گزارشها، دروغها و شایعات از طریق افرادی چون گنجی، سازگارا، حقیقت جو، افشاری و … به رسانههای خارجی میرسید)
اما از سوی دیگر هرگاه که اسنادی از دخالت این بخش خارجی در اغتشاشات داخلی ارائه میشد، موسوی و اصلاحطلبان با رد هرگونه همکاری خارجی، ادعا میکردند که همه اعتراضات از سوی مردم و بدون دخالت عناصر خارجی بوده است! بعضی دوستان سادهدل هم به ما اعتراض میکردند و میکنند که «باور کنید ما از هیچ کجا پول نمیگیریم!»
این رفتار دوگانه، حتی در اغتشاشات، حرمتشکنیها و سر دادن شعارهای اهانت آمیز هم ادامه پیدا کرد. موسوی از یک سو همه معترضین را همراه خود و جنبش سبز معرفی میکرد و برخورد پلیس را با آنها محکوم میکرد اما هروقت که مسئولان نظام به شعارهای اهانتآمیز، آتشسوزیها و اغتشاشات اشاره میکردند، ادعا میکرد که اینها جنبش سبز نیستند. وی حتی به صراحت همه آتشسوزیها را به نیروهای مقابل و بسیجیان منسوب میکرد!
در مثل مناقشه نیست. معلولانی را تصور کنید که برای احقاق حقوق خود، تشکلی را راهاندازی کردهاند. در این میان جماعتی از کران و کوران و گنگان و مجنونان هم میآیند و خرابکاری میکنند. آن تشکل دو راه بیشتر ندارد. یا اینکه برای پیشبرد اهداف خود، اینها را هم همراه خود بداند و یا اینکه به صراحت از رفتار این جماعت اعلام برائت کند و برخورد با آنها را محکوم نکند، حتی اگر همراهی اینها، به نفعشان باشد!
این رفتار دوگانه موسوی یک دلیل بیشتر نداشت. اعلام برائت صریح او از اینگونه حرمتشکنیها، به معنای نادیده گرفتن بخش زیادی از عناصر افراطی جنبش سبز و در نتیجه نارضایتی آنها از شخص موسوی بود. به همین جهت حتی اگر به ظاهر از شعارهایی چون «جمهوری ایرانی» و «نه غزه، نه لبنان» اعلام برائت میکردند، اما بلافاصله حامیان این قبیل شعارها را با توجیهاتی چون «باید علت این شعارها را بررسی کنیم! رفتار حاکمیت باعث این شعارها شده!» دوباره به سمت خود جلب میکردند.
البته این روزها دیگر همان تعارف سال گذشته را هم کنار گذاشتهاند و همسر موسوی علنا با جریان فتنه فراری مصاحبه میکند و از اهداف مشترک و برنامهها و راهکارهای مشترک سخن میگوید! یعنی اینکه بخش داخلی هیچ تعارفی برای همکاری با بخش خارجی فتنه ندارد.
به همین جهت بعد از گذشت یک سال و نیم از فتنه سال گذشته، دیگر حنای این جماعت رنگی ندارد و مظلومنمایی و ادعاهای خط امامی آنها هم دیگر نمیتواند به فریاد آنها برسد. پس با عرض معذرت از دوستان عزیزی که بخش داخلی و انقلابی (!) جنبش سبز را تشکیل میدهند، چه بخواهند چه نه، امروز جریان فتنه، ترکیبی است از اصلاح طلبان داخلی بعلاوه آن جماعت کران و کوران و گنگان و مجنونان که به جان هم افتادهاند!
منبع : آهستان





دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.