شخصيت كشي و شخصيت سازي
پروفسور سیدحميد مولانا
شخصيت كشي نشانه شكست جريان شخصيت سازي است.
شخصيت كشي و شخصيت سازي دو روي يك سكه هستند كه استكبار جهاني توسط مزدوران خود از آغاز انقلاب اسلامي ايران تا امروز به طور مرتب انجام داده است. توهين فتنه گران به امام خميني(ره) و هتك حرمت به ساحت مقدس بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران در وقايع 16 آذر امسال دقيقا موقعي صورت گرفت كه قدرت هاي سلطه گر، فتنه جويان، و مخالفان نظام اسلامي ايران در برنامه هاي شخصيت سازي خود كاملا شكست خورده و پس از حوادث انتخابات دهم رياست جمهوري تاكتيك شخصيت كشي را شدت دادند، غافل از اينكه اين بار نيز مانند گذشته از طرف ملت انقلابي و آگاه تودهني خواهند خورد. زيرا، همان طور كه مقام معظم رهبري اين هفته در جمع روحانيون و استادان حوزه علميه فرمودند، فتنه گران بي ريشه اند.
به خاطر دارم در 26 دي 1357 وقتي كه شاه معدوم از ايران فرار كرد و چند روز قبل از آن شوراي انقلاب به فرمان حضرت امام خميني(ره) تشكيل شد، نظر يكي از نخبگان ارشد سياسي آمريكا را كه سال ها در وزارت خارجه آن كشور عهده دار مسئوليت هاي بزرگ بود درباره شاه و انقلاب اسلامي پرسيدم. او جواب داد: «شاه و اطرافيانش ساخته ما بودند ولي ريشه نداشتند، بايد مواظب خميني بود، او ريشه دار و مردم دار است، او از حوزه ديني- سياسي مي آيد.» شخصيت كشي و حمله استكبار و ايادي آن به امام (ره) با قيام خونين 15 خرداد 1342 شروع گرديد و پيوسته در خارج از مرزهاي ايران توسط قدرت هاي استعماري و طاغوت ادامه داشته است.
شخصيت سازي و شخصيت كشي به عنوان يك شيوه شيطاني و ماكياولي تاريخ بسيار طولاني در استعمارگرائي غرب بويژه كشورهاي آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان دارد. دانشگاه ها، مطبوعات و رسانه ها، احزاب و جناح هاي سياسي سه پايگاه اصلي و مورد نفوذ استكبار و ترور شخصيت و شعبده بازي هاي سياسي و فتنه انگيزي و نفاق و دسيسه سازي بوده اند. در سال هاي اخير با توسعه فناوري اطلاعاتي و ارتباطي، پايگاه هاي اينترنتي، سايت ها و وبلاگ ها به اين ليست پيوسته اند. هدف اصلي استكبار و امپرياليسم جهاني از بين بردن شخصيت و مشروعيت و محبوبيت متفكران، علما، دانشمندان، استادان، رهبران سياسي و به طور كلي افرادي است كه با استقلال فكري، ايمان، تعهد، درايت و شجاعت در مقابل تجاوزات و سلطه گرائي استعمارگران و زورگويان ايستاده و با هوشمندي با شياطين روز خود مبارزه مي كنند.
از پايان جنگ جهاني دوم تا به امروز هيچ فرد و رهبري مانند امام(ره) مورد حمله تبليغات غرب نبوده است، زيرا هيچ فرد و شخصيتي به اندازه رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران نتوانسته است بنياد استكبار و نظام سلطه جهاني را به اين درجه به لرزه درآورده و باعث بيداري مسلمانان و در حقيقت همه ملت هاي دنيا گردد. ذهنيت سازي و جريان سازي سياسي و فكري هميشه يكي از شيوه هاي جديد جنگ نرم است و موارد آن را مي توان در طول تاريخ 30 ساله انقلاب اسلامي ايران توسط غرب و غرب گرايان و در ساير كشورها از طريق جنبش ها و كودتاهاي به اصطلاح مخملي و رنگي مشاهده كرد، كه جريان هاي به اصطلاح اصلاحات و جامعه مدني نشان و نماد آنها هستند. ولي شخصيت كشي و اهانت به مقدسات يك كشور، در يك فرهنگ، و يك دين و يك انقلاب، يك شيوه كهنه و زنگ زده و اغلب بلااثر است كه حكايت از نااميدي، يأس، سرگيجه و شكست عاملان آن مي كند. از جنبه روان شناسي، اينگونه متد و تكنيك هاي پروپاگاندا، دريچه اي است به انتحار سياسي و بي تعادلي پروپاگانديست.
بحران امروز غرب و غرب گرايان بحران فكر و انديشه است. عكس العمل غرب نيز به انقلاب اسلامي ايران و رهبري آن، به خاطر اصالت و معنويت توحيدي اين جنبش، اين انديشه و موفقيت آن است. ببينيد غرب جايزه نوبل صلح خود را به چه كساني مي دهد. ليست 100 نفر «متفكران» دنياي غرب در مجله سياست خارجي آمريكا (فارين پاليسي) چه كساني هستند؟ سران سياسي غرب از آمريكا و انگليس گرفته تا ايتاليا و آلمان از چه نوع تفكر و جهان بيني برخوردار هستند؟ فقها، مجتهدان و مجاهدان غرب را چه كساني تشكيل مي دهند؟ عطوفت، كرامت، همبستگي و شهادت در بين آنها چه معنائي دارد؟ اگر آنها اين چند هزار بمب اتمي و هيدروژني و اين همه تسليحات و موشك هاي جنگي و صدها پايگاه نظامي را نداشتند، چگونه مي توانستند امنيت جاني و فكري براي خود تامين كنند؟ چرا آنان از مردم شرافتمند ايران هراس دارند؟ چرا آنها ديكتاتورها را پرورش داده و حمايت مي كنند؟ چرا هميشه دنبال زور و زر هستند؟ چرا سه قرن است كه از سرزمين و كشورهاي خود هزاران كيلومتر دور رفته و ديگران را به استعمار و استثمار مي كشند؟
تعجب من اين نيست كه چرا استكبار و سران فتنه عليه انقلاب و رهبري توطئه مي كنند و به مقدسات ملي و ديني ما اهانت مي ورزند. سؤال من اين است كه چرا با سران فتنه قاطعانه برخورد نمي شود؟ تا آنجا كه من با نظام هاي غرب آشنا هستم و قوانين و مقررات و سنت هاي تاريخي آنها را مطالعه كرده ام، هيچ يك از كشورهاي غربي از آمريكا گرفته تا اروپا حتي براي يك روز اين نوع فتنه انگيزي و گستاخي را تحمل نمي كنند.
در قرآن كريم مي خوانيم: «لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرجفون في المدينه لنغرينك بهم ثم لايجاورونك فيها الا قليلا» (اگر منافقان از دشمني دست برندارند و شايعه پردازان، يعني گويندگان خبر بد و دروغ، كار خود را ترك نكنند، ما تو را وادار مي كنيم كه تلافي بدي كني و ايشان را از مدينه تبعيد كني) احزاب، آيه 60
دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.