از خطاهاي تاكتيكي تا تجديدنظرهاي استراتژيك
دكتر علي رضا شجاعي زند ¤
اين كه «پي آمد» برخي مواضع و اقدامات به نفع آمريكا و اسرائيل تمام شود، با آمريكايي و انگليسي بودن به معناي دقيق و در كاربردهاي خاص آن، تفاوت دارد. حتي «خوش بيني» نسبت به غرب و يا «گرايش» به سوي آن هم با آنچه مردم از اتصاف آمريكايي يا انگليسي بودن فلان رجل سياسي مي فهمند به كلي متفاوت است يا لااقل، منظور اصلي مدعي را به خوبي افاده نمي كند. پس بهتر است از اصطلاحات مناسب تري كه قادر است اين انواع قرين را از يكديگر متمايز سازد، استفاده شود و يا همان را كه قصد شده در عبارات كامل و رساتري بيان كرد تا از بروز سوء تفاهمات در اين باب كاسته شود.
استفاده از عنوان واحد، آنهم با حادترين مضمون براي معرفي صورت هاي متنوع و متدرج يك پديده اولاً موجب ساده سازي واقعيت هاي پيچيده و متكثر است و ثانياً ناخواسته به نفع كساني عمل مي كند كه عامل مستقيم بيگانه نيستند، اما ممكن است بيش از حقوق بگيران رسمي، به سود آنها عمل كنند و در همان حال، به دليل فقدان سند قطعي وابستگي، از اتهام آمريكايي بودن هم مبرا بمانند. توجه شود كه اكثر مصاديق مورد نظر و محل اعتنا نيز از همين دسته اخيرند. به نظر مي رسد ارائه تحليل درست از ماجراي اخير نيز كمتر به رويكرد امنيتي و كشف و ارائه اسناد وابستگي و حقوق بگيري نياز دارد يا لااقل، تمامي ابعاد آن را نمي توان از آن مسير تحليل كرد. به اعتقاد ما مسئله صورتي بسيط و در عين حال، فرايندي غريب و پيچيده دارد و آن، بروز يك سلسله خطا و لغزش هاي تاكتيكي است در شرايطي كه به دليل قرار گرفتن در منظر و مرآي عام، بازگشت و جبران آنها بسي دشوار و پرهزينه گرديد و تداوم و پافشاري بر آن، به تجديدنظرهاي استراتژيك منتهي شد و ممكن است حتي تا ادبار ايدئولوژيك نيز ادامه پيدا كند.
البته اين كه چرا يك رجل سياسي با تمام سابقه و پختگي، دچار خطاهاي تاكتيكي مي شود و چرا در كوران پرشتاب حوادث و اجواي ملتهب، قدرت تشخيص و اراده بازگشت و اصلاح خطاها از او سلب مي گردد و چگونه است كه درك فاصله پديد آمده و رو به تزايد از نقطه آغاز و دور افتادن از اغراض و اهداف اوليه چنين دشوار و ناممكن مي شود، خود مسئله ديگري است و نيازمند تأملاتي ديگر كه بايد در مجال ديگري بدان پرداخت.
غرض در اين موجز، اثبات اين واقعيت است كه چگونه مسائلي خرد و تا حدي طبيعي، به دور از انتظار همگان و خصوصاً طرف هاي درگير، به سرعت ابعادي گسترده و پيچيده پيدا كرد و اطراف بيشتر و اغراض ديگري را وارد ماجرا ساخت و لاجرم مسير آن عوض شد و عنان را از دست بانيان اوليه آن خارج نمود.
در وضع و صورت طبيعي، اين تاكتيك ها هستند كه از دل استراتژي ها بيرون مي آيند و آنها نيز نسبتي با ايدئولوژي و آرمان هاي كلان خويش دارند. در عين حال مي توان شرايطي از بروز آشفتگي در نسبت ميان آنها و حتي وارونگي كه به نظر امر غريبي است را در اتفاقات اخير مشاهده كرد. بدين معنا كه گويي تاكتيك ها و تاكتيسين ها هستند كه صحنه گردان حوادثند و روند و سير راهبردي جريانات را ديكته مي كنند. اين را به عينه مي توان از انفعال حاكم بر واكنش هاي تأخيري در رهبران اين جريان و فقدان راهبرد و برنامه عمل روشن و سپردن خويش به دست امواج سرگردان احراز كرد.
اين همان آشفتگي و بلكه وارونگي پديد آمده در نسبت ميان تاكتيك و استراتژي است كه مي شود به عنوان مدخل و مبنايي بسيط و در عين حال، مبين در تحليل ماجراي اخير بدان تكيه كرد. با اتخاذ همين مبنا مي توان به دو تحليل كاملاً متفاوت از اين وقايع رسيد كه به نوعي، بازگشت به همان اتصاف نادقيق آمريكايي بودن به افراد درگير در ماجرا دارد.
تحليل نخست با قبول ضمني ميدان داري تاكتيسين ها و تبعيت استراتژي و استراتژيست ها از روند حوادث، وضعيت را به هيچ رو بيانگر آشفتگي يا وارونگي در نسبت ميان تاكتيك و استراتژي نمي داند؛ بلكه معتقد است كه آن مبين وجود دو استراتژي «پنهان» و «اعلام شده» است. بنابراين نظر، آن تاكتيك هايي كه به ظاهر در تغاير با استراتژي اعلامي قرار مي گيرند و به همين دليل به عنوان خطاهاي تاكتيكي از آنها ياد شده است، انطباق تام و تمامي با استراتژي پنهان ايشان دارد و بهتر است به جاي تحليل روانشناسانه يا جامعه شناسانه از چرايي و چگونگي پارادكسيكالي شدن نسبت تاكتيك و استراتژي در اين حركت، سراغ افشاي اين ترفند و برملا نمودن مشخصات آن استراتژي پنهان رفت.
تحليل دوم شايد با خوش بيني و با اتكاي بر صورت ملموس تر واقعيت، بر آن است كه لايه اصلي و محوري اين جريان را با اين پيش فرض تحليل نمايد كه «تصميم» و «عمل» در برهه هاي خاص و پرالتهاب و در مسيرهاي پرشيب و لغزنده اي كه بيرون جستن از آن، كار هر كسي نيست، دچار خطا و انفعال مي گردد و ممكن است عاملان درگير و به ظاهر فعال را تا مرحله تجديدنظرهاي استراتژيك با خود به قهقرا ببرد.
البته ماندن در اين وضعيت و تداوم يافتن آن شرايط، خود موجب تاثرات فزاينده روحي و تحولات معرفتي عميق تري است كه ممكن است از ملاحظات تحليلي اوليه بيرون افتد و به مبنا و مدخل ديگري براي تحليل روندهاي پيشرفته آن نياز پيدا كند.
خطاهاي تاكتيكي جريان معترض:
همچنان كه اشارت رفت، يكي از تحليل هاي بسيط مبتني بر اطلاعات آشكار و سير استقرايي حوادث، چنين ادعا دارد كه هيچيك از طرف هاي اصلي و اوليه ماجرا، نقطه و موضعي كه اكنون در آن قرار گرفته است را از پيش قصد و پيش بيني نكرده بود. اوضاع پديده آمده بيش از هر چيز، نتيجه برهم انباشته و پيامد شايد ناخواسته مجموعه اشتباهاتي است كه به تدريج و بي آن كه به جد گرفته شوند و كنترل گردند، به مرحله تجديدنظرهاي اساسي و اتخاذ مواضع به كلي مغاير با آنچه در آغاز قصد بود و ادعا مي شد، رسيده است. اين سلسله خطاها را مي توان از تصميم ناگهاني مهندس موسوي براي ورود به انتخابات نهم رياست جمهوري، آغاز كرد:
1- من مي آيم: مهندس كه لاقل در سه دوره پيش از اين، تقاضاي جناح هاي مختلف را براي آمدن به صحنه انتخابات رد كرده بود، اولين گام اشتباه خويش را وقتي برداشت كه اعلام كرد، مي آيم؛ در حالي كه شرايط براي پيروزي به دليل فعاليت هاي مردمي رئيس جمهور وقت و از دست دادن امكان طرح شعارهاي بالادست، چندان با او همراه نبود. مجموعه عوامل و شرايط اجتماعي ما نشان داده است كه چرخش هاي مهم سياسي معمولا در انتخابات پايان دوره دوم رياست جمهوري ها رخ مي دهد و اين زمينه و ظرفيت در دوره هاي مياني به مراتب كمتر است.
2. اصلاح طلب اصول گرا: اگر به آمد و شدهاي منتهي به اعلان رسمي آمدن مهندس توجه شود، مشخص است كه او اصرار داشت بدين شيوه خود را به عنوان يك چهره مستقل از جناحين، خصوصا اصلاح طلبان معرفي نمايد و اين مي توانست برگ برنده او باشد و با اتكا به سابقه خود در دوره امام، توجهات هر چه بيشتري را از سوي منتقدين هر دو جناح به سوي خويش جلب كند؛ اما او مرتكب خطاي دوم خويش گرديد و آن نزديك شدن و پيوند خوردن و بلكه مستحيل شدن در جريان اصلاحات بود.
3. ائتلاف نامنتظر: اگرچه وجود گرايشات روشنفكرانه مهندس و داشتن حلقه دوستان قديمي در بين اصلاح طلبان مي توانست نزديك شدن او را به جريان اصلاحات تا حدي توجيه كند، اما اعلان صريح و با افتخار نزديكي به رئيس مجمع تشخيص مصلحت شايد از مهم ترين خطاهاي تاكتيكي او بود و بخشي از محاسبات و انتظارات ناظران درباره جهت گيري هاي اقتصادي و فرهنگي او را برهم زد و دورنماي راهبردي حركت او را زير سؤال برد.
4-پيروزي به هر شكل: يكي از آسيب هاي ذاتي و جدي دمكراسي و حكومت آرا، سايه انداختن مسئله جلب آراست بر اصول و اهداف كلان تر در فعاليت هاي سياسي- اجتماعي. از خطاهاي مهندس، ميدان دادن به كساني بود كه تاكتيسين مبارزات انتخاباتي و جلب آرا بودند و همه چيز را در سايه آن مي ديدند و در خدمت آن قرار مي دادند. از همين نقطه بود كه عقبه انقلابي، اصولگرايي و آرمانخواهي مهندس در سايه رنگ ها، به تدريج رنگ باخت. خطاهاي بعدي را بايد از تكمله هاي اجتناب ناپذير شعار آمدن براي پيروزي دانست.
5- تبريك پيروزي: مهندس كه براي اصلاح مسير اصلاح طلبان و بازگشت به اصول اصيل انقلاب و امام آمده بود و مي توانست آن را به آرماني مهم تر از پيروزي در اين مرحله از انتخابات بدل كند و دنبال نمايد، تحت تاثير فضاسازي مهندسين مبارزات انتخاباتي و البته فضاي متفاوت اين دوره خاص در شهرهاي بزرگ خصوصا تهران، تنها به پيروزي فكر مي كرد و چنان از بابت آن مشعوف و مطمئن بود كه هيچ مانع ديگري جز تقلب در انتخابات، آنهم در ابعاد بزرگ او را قانع نمي نمود. لذا در يك اقدام عجيب و بي نظير در تاريخ انتخابات ايران و به نحو پيش دستانه، پيروزي خود را تبريك گفت.
6- ادامه انتخابات در كف خيابان: معلوم نيست كه تا چه حد كارگزاران نظام از متفاوت بودن فضاي انتخاباتي اين دوره و زمينه هاي اوج گرفتن اعتراضات و تبديل شدن به شورش بلافاصله پس از اعلان نتايج، مطلع بوده و براي كنترل آن چاره انديشي كرده بودند و تا چه حد طرف هاي رقيب را درباره اين وضعيت توجيه نموده و براي پذيرش نتايج و نحوه مواجهه منطقي با آن آماده كرده بودند. با صرف نظر از عدم آمادگي و عدم درك درست كارگزاران انتخابات از شرايط و با اشاره به خطاهاي تاكتيكي اين سوي معادله، بايد گفت تصميمات و اظهارات و اقدامات مهندس و اطرافيان او در روزهاي بلافاصله پس از انتخابات، نشان از عدم درك درست شرايط دارد و مصداق بارز سپردن خويش به كوران حوادثي است كه در كف خيابان مي گذرد و قرار است سرنوشت كار را رقم بزند.
7. فقط ابطال: عجيب است از كساني كه خود سال ها در مسند بالاترين مسئوليت هاي سياسي اين نظام بوده اند و در عين حال نمي دانند كه درخواست قاطع ابطال انتخابات، ضربه زدن به اولين قطعه دوبينويي است كه قبول و حتي رد آن قادر است ميليون ها قطعه ديگر اين چيدمان ظريف سياسي را برهم بريزد و نظام را با دشواري هاي متعدد مواجه سازد.
از اين نقطه به بعد است كه سلسله خطاهاي تاكتيكي، تأثيراتشان را بر تجديدنظرهاي استراتژيك نمايان مي سازند و مهندس را از كسوت يك منتقد سياسي و رقيب انتخاباتي مدافع و بلكه مشفق انقلاب و نظام خارج مي كند و به يك اپوزيسيون افسار گيسخته و روز به روز راديكال تر بدل مي سازد.
اين سلسله را مي توان با تأمل در فحوا و لحن بيانيه هاي معروف مهندس يافت و مجموعه تحولات راهبردي پديد آمده در خط مشي او را آشكارا نشان داد. مصاديق اين تجديدنظرهاي استراتژيك، گاهي از جنس سكوت غيرقابل توجيه و البته معنادار در قبال اعلام حمايت هاي خارجي و ضدانقلاب رسمي است و گاه از نوع صحه گذاري بر تاكتيك هاي سوخته انقلابات مخملي و گاهي هم شبيه سازي كاريكاتوريك شيوه هاي اصيل و بديع انقلاب .57
ادامه اين روند نه قادر است مهندس را به سطح يك طرف جدي در معادلات سياسي آينده و جلودار جناحي قدرتمند در جناح بندي دروني نظام بدل كند و نه به او امكان و تواني بيش از انواع معاندين خارجي و داخلي انقلاب و نظام عطا مي كند و نه مي تواند منشأ تحولات مهمي در ساحت داخلي كشور گردد. براي اين حركت، هيچ دستاوردي جز به انفعال كشاندن جمع كثيري از نخبگان كه سرمايه عمومي اين كشور هستند و تيره و تار كردن فضاي نقد سازنده و مشفقانه كه بسي بدان نياز داريم و تخريب روند ضروري و دائمي اصلاح و تغيير و البته زبان باز كردن دشمنان ديرين، نمي توان پيش بيني كرد و براي مهندس هم در بهترين حالت، سرنوشتي جز بازگشت مجدد به دوران انزوا و قهري طولاني تر در پي ندارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
¤ استاد دانشگاه
اين كه «پي آمد» برخي مواضع و اقدامات به نفع آمريكا و اسرائيل تمام شود، با آمريكايي و انگليسي بودن به معناي دقيق و در كاربردهاي خاص آن، تفاوت دارد. حتي «خوش بيني» نسبت به غرب و يا «گرايش» به سوي آن هم با آنچه مردم از اتصاف آمريكايي يا انگليسي بودن فلان رجل سياسي مي فهمند به كلي متفاوت است يا لااقل، منظور اصلي مدعي را به خوبي افاده نمي كند. پس بهتر است از اصطلاحات مناسب تري كه قادر است اين انواع قرين را از يكديگر متمايز سازد، استفاده شود و يا همان را كه قصد شده در عبارات كامل و رساتري بيان كرد تا از بروز سوء تفاهمات در اين باب كاسته شود.
استفاده از عنوان واحد، آنهم با حادترين مضمون براي معرفي صورت هاي متنوع و متدرج يك پديده اولاً موجب ساده سازي واقعيت هاي پيچيده و متكثر است و ثانياً ناخواسته به نفع كساني عمل مي كند كه عامل مستقيم بيگانه نيستند، اما ممكن است بيش از حقوق بگيران رسمي، به سود آنها عمل كنند و در همان حال، به دليل فقدان سند قطعي وابستگي، از اتهام آمريكايي بودن هم مبرا بمانند. توجه شود كه اكثر مصاديق مورد نظر و محل اعتنا نيز از همين دسته اخيرند. به نظر مي رسد ارائه تحليل درست از ماجراي اخير نيز كمتر به رويكرد امنيتي و كشف و ارائه اسناد وابستگي و حقوق بگيري نياز دارد يا لااقل، تمامي ابعاد آن را نمي توان از آن مسير تحليل كرد. به اعتقاد ما مسئله صورتي بسيط و در عين حال، فرايندي غريب و پيچيده دارد و آن، بروز يك سلسله خطا و لغزش هاي تاكتيكي است در شرايطي كه به دليل قرار گرفتن در منظر و مرآي عام، بازگشت و جبران آنها بسي دشوار و پرهزينه گرديد و تداوم و پافشاري بر آن، به تجديدنظرهاي استراتژيك منتهي شد و ممكن است حتي تا ادبار ايدئولوژيك نيز ادامه پيدا كند.
البته اين كه چرا يك رجل سياسي با تمام سابقه و پختگي، دچار خطاهاي تاكتيكي مي شود و چرا در كوران پرشتاب حوادث و اجواي ملتهب، قدرت تشخيص و اراده بازگشت و اصلاح خطاها از او سلب مي گردد و چگونه است كه درك فاصله پديد آمده و رو به تزايد از نقطه آغاز و دور افتادن از اغراض و اهداف اوليه چنين دشوار و ناممكن مي شود، خود مسئله ديگري است و نيازمند تأملاتي ديگر كه بايد در مجال ديگري بدان پرداخت.
غرض در اين موجز، اثبات اين واقعيت است كه چگونه مسائلي خرد و تا حدي طبيعي، به دور از انتظار همگان و خصوصاً طرف هاي درگير، به سرعت ابعادي گسترده و پيچيده پيدا كرد و اطراف بيشتر و اغراض ديگري را وارد ماجرا ساخت و لاجرم مسير آن عوض شد و عنان را از دست بانيان اوليه آن خارج نمود.
در وضع و صورت طبيعي، اين تاكتيك ها هستند كه از دل استراتژي ها بيرون مي آيند و آنها نيز نسبتي با ايدئولوژي و آرمان هاي كلان خويش دارند. در عين حال مي توان شرايطي از بروز آشفتگي در نسبت ميان آنها و حتي وارونگي كه به نظر امر غريبي است را در اتفاقات اخير مشاهده كرد. بدين معنا كه گويي تاكتيك ها و تاكتيسين ها هستند كه صحنه گردان حوادثند و روند و سير راهبردي جريانات را ديكته مي كنند. اين را به عينه مي توان از انفعال حاكم بر واكنش هاي تأخيري در رهبران اين جريان و فقدان راهبرد و برنامه عمل روشن و سپردن خويش به دست امواج سرگردان احراز كرد.
اين همان آشفتگي و بلكه وارونگي پديد آمده در نسبت ميان تاكتيك و استراتژي است كه مي شود به عنوان مدخل و مبنايي بسيط و در عين حال، مبين در تحليل ماجراي اخير بدان تكيه كرد. با اتخاذ همين مبنا مي توان به دو تحليل كاملاً متفاوت از اين وقايع رسيد كه به نوعي، بازگشت به همان اتصاف نادقيق آمريكايي بودن به افراد درگير در ماجرا دارد.
تحليل نخست با قبول ضمني ميدان داري تاكتيسين ها و تبعيت استراتژي و استراتژيست ها از روند حوادث، وضعيت را به هيچ رو بيانگر آشفتگي يا وارونگي در نسبت ميان تاكتيك و استراتژي نمي داند؛ بلكه معتقد است كه آن مبين وجود دو استراتژي «پنهان» و «اعلام شده» است. بنابراين نظر، آن تاكتيك هايي كه به ظاهر در تغاير با استراتژي اعلامي قرار مي گيرند و به همين دليل به عنوان خطاهاي تاكتيكي از آنها ياد شده است، انطباق تام و تمامي با استراتژي پنهان ايشان دارد و بهتر است به جاي تحليل روانشناسانه يا جامعه شناسانه از چرايي و چگونگي پارادكسيكالي شدن نسبت تاكتيك و استراتژي در اين حركت، سراغ افشاي اين ترفند و برملا نمودن مشخصات آن استراتژي پنهان رفت.
تحليل دوم شايد با خوش بيني و با اتكاي بر صورت ملموس تر واقعيت، بر آن است كه لايه اصلي و محوري اين جريان را با اين پيش فرض تحليل نمايد كه «تصميم» و «عمل» در برهه هاي خاص و پرالتهاب و در مسيرهاي پرشيب و لغزنده اي كه بيرون جستن از آن، كار هر كسي نيست، دچار خطا و انفعال مي گردد و ممكن است عاملان درگير و به ظاهر فعال را تا مرحله تجديدنظرهاي استراتژيك با خود به قهقرا ببرد.
البته ماندن در اين وضعيت و تداوم يافتن آن شرايط، خود موجب تاثرات فزاينده روحي و تحولات معرفتي عميق تري است كه ممكن است از ملاحظات تحليلي اوليه بيرون افتد و به مبنا و مدخل ديگري براي تحليل روندهاي پيشرفته آن نياز پيدا كند.
خطاهاي تاكتيكي جريان معترض:
همچنان كه اشارت رفت، يكي از تحليل هاي بسيط مبتني بر اطلاعات آشكار و سير استقرايي حوادث، چنين ادعا دارد كه هيچيك از طرف هاي اصلي و اوليه ماجرا، نقطه و موضعي كه اكنون در آن قرار گرفته است را از پيش قصد و پيش بيني نكرده بود. اوضاع پديده آمده بيش از هر چيز، نتيجه برهم انباشته و پيامد شايد ناخواسته مجموعه اشتباهاتي است كه به تدريج و بي آن كه به جد گرفته شوند و كنترل گردند، به مرحله تجديدنظرهاي اساسي و اتخاذ مواضع به كلي مغاير با آنچه در آغاز قصد بود و ادعا مي شد، رسيده است. اين سلسله خطاها را مي توان از تصميم ناگهاني مهندس موسوي براي ورود به انتخابات نهم رياست جمهوري، آغاز كرد:
1- من مي آيم: مهندس كه لاقل در سه دوره پيش از اين، تقاضاي جناح هاي مختلف را براي آمدن به صحنه انتخابات رد كرده بود، اولين گام اشتباه خويش را وقتي برداشت كه اعلام كرد، مي آيم؛ در حالي كه شرايط براي پيروزي به دليل فعاليت هاي مردمي رئيس جمهور وقت و از دست دادن امكان طرح شعارهاي بالادست، چندان با او همراه نبود. مجموعه عوامل و شرايط اجتماعي ما نشان داده است كه چرخش هاي مهم سياسي معمولا در انتخابات پايان دوره دوم رياست جمهوري ها رخ مي دهد و اين زمينه و ظرفيت در دوره هاي مياني به مراتب كمتر است.
2. اصلاح طلب اصول گرا: اگر به آمد و شدهاي منتهي به اعلان رسمي آمدن مهندس توجه شود، مشخص است كه او اصرار داشت بدين شيوه خود را به عنوان يك چهره مستقل از جناحين، خصوصا اصلاح طلبان معرفي نمايد و اين مي توانست برگ برنده او باشد و با اتكا به سابقه خود در دوره امام، توجهات هر چه بيشتري را از سوي منتقدين هر دو جناح به سوي خويش جلب كند؛ اما او مرتكب خطاي دوم خويش گرديد و آن نزديك شدن و پيوند خوردن و بلكه مستحيل شدن در جريان اصلاحات بود.
3. ائتلاف نامنتظر: اگرچه وجود گرايشات روشنفكرانه مهندس و داشتن حلقه دوستان قديمي در بين اصلاح طلبان مي توانست نزديك شدن او را به جريان اصلاحات تا حدي توجيه كند، اما اعلان صريح و با افتخار نزديكي به رئيس مجمع تشخيص مصلحت شايد از مهم ترين خطاهاي تاكتيكي او بود و بخشي از محاسبات و انتظارات ناظران درباره جهت گيري هاي اقتصادي و فرهنگي او را برهم زد و دورنماي راهبردي حركت او را زير سؤال برد.
4-پيروزي به هر شكل: يكي از آسيب هاي ذاتي و جدي دمكراسي و حكومت آرا، سايه انداختن مسئله جلب آراست بر اصول و اهداف كلان تر در فعاليت هاي سياسي- اجتماعي. از خطاهاي مهندس، ميدان دادن به كساني بود كه تاكتيسين مبارزات انتخاباتي و جلب آرا بودند و همه چيز را در سايه آن مي ديدند و در خدمت آن قرار مي دادند. از همين نقطه بود كه عقبه انقلابي، اصولگرايي و آرمانخواهي مهندس در سايه رنگ ها، به تدريج رنگ باخت. خطاهاي بعدي را بايد از تكمله هاي اجتناب ناپذير شعار آمدن براي پيروزي دانست.
5- تبريك پيروزي: مهندس كه براي اصلاح مسير اصلاح طلبان و بازگشت به اصول اصيل انقلاب و امام آمده بود و مي توانست آن را به آرماني مهم تر از پيروزي در اين مرحله از انتخابات بدل كند و دنبال نمايد، تحت تاثير فضاسازي مهندسين مبارزات انتخاباتي و البته فضاي متفاوت اين دوره خاص در شهرهاي بزرگ خصوصا تهران، تنها به پيروزي فكر مي كرد و چنان از بابت آن مشعوف و مطمئن بود كه هيچ مانع ديگري جز تقلب در انتخابات، آنهم در ابعاد بزرگ او را قانع نمي نمود. لذا در يك اقدام عجيب و بي نظير در تاريخ انتخابات ايران و به نحو پيش دستانه، پيروزي خود را تبريك گفت.
6- ادامه انتخابات در كف خيابان: معلوم نيست كه تا چه حد كارگزاران نظام از متفاوت بودن فضاي انتخاباتي اين دوره و زمينه هاي اوج گرفتن اعتراضات و تبديل شدن به شورش بلافاصله پس از اعلان نتايج، مطلع بوده و براي كنترل آن چاره انديشي كرده بودند و تا چه حد طرف هاي رقيب را درباره اين وضعيت توجيه نموده و براي پذيرش نتايج و نحوه مواجهه منطقي با آن آماده كرده بودند. با صرف نظر از عدم آمادگي و عدم درك درست كارگزاران انتخابات از شرايط و با اشاره به خطاهاي تاكتيكي اين سوي معادله، بايد گفت تصميمات و اظهارات و اقدامات مهندس و اطرافيان او در روزهاي بلافاصله پس از انتخابات، نشان از عدم درك درست شرايط دارد و مصداق بارز سپردن خويش به كوران حوادثي است كه در كف خيابان مي گذرد و قرار است سرنوشت كار را رقم بزند.
7. فقط ابطال: عجيب است از كساني كه خود سال ها در مسند بالاترين مسئوليت هاي سياسي اين نظام بوده اند و در عين حال نمي دانند كه درخواست قاطع ابطال انتخابات، ضربه زدن به اولين قطعه دوبينويي است كه قبول و حتي رد آن قادر است ميليون ها قطعه ديگر اين چيدمان ظريف سياسي را برهم بريزد و نظام را با دشواري هاي متعدد مواجه سازد.
از اين نقطه به بعد است كه سلسله خطاهاي تاكتيكي، تأثيراتشان را بر تجديدنظرهاي استراتژيك نمايان مي سازند و مهندس را از كسوت يك منتقد سياسي و رقيب انتخاباتي مدافع و بلكه مشفق انقلاب و نظام خارج مي كند و به يك اپوزيسيون افسار گيسخته و روز به روز راديكال تر بدل مي سازد.
اين سلسله را مي توان با تأمل در فحوا و لحن بيانيه هاي معروف مهندس يافت و مجموعه تحولات راهبردي پديد آمده در خط مشي او را آشكارا نشان داد. مصاديق اين تجديدنظرهاي استراتژيك، گاهي از جنس سكوت غيرقابل توجيه و البته معنادار در قبال اعلام حمايت هاي خارجي و ضدانقلاب رسمي است و گاه از نوع صحه گذاري بر تاكتيك هاي سوخته انقلابات مخملي و گاهي هم شبيه سازي كاريكاتوريك شيوه هاي اصيل و بديع انقلاب .57
ادامه اين روند نه قادر است مهندس را به سطح يك طرف جدي در معادلات سياسي آينده و جلودار جناحي قدرتمند در جناح بندي دروني نظام بدل كند و نه به او امكان و تواني بيش از انواع معاندين خارجي و داخلي انقلاب و نظام عطا مي كند و نه مي تواند منشأ تحولات مهمي در ساحت داخلي كشور گردد. براي اين حركت، هيچ دستاوردي جز به انفعال كشاندن جمع كثيري از نخبگان كه سرمايه عمومي اين كشور هستند و تيره و تار كردن فضاي نقد سازنده و مشفقانه كه بسي بدان نياز داريم و تخريب روند ضروري و دائمي اصلاح و تغيير و البته زبان باز كردن دشمنان ديرين، نمي توان پيش بيني كرد و براي مهندس هم در بهترين حالت، سرنوشتي جز بازگشت مجدد به دوران انزوا و قهري طولاني تر در پي ندارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
¤ استاد دانشگاه
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۰/۲۸ ساعت 20:24 توسط ح.ا بابادی
|
دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.