معنی زهد
بسم الله الرّحمن الرّحیم
در روایت است یکی از زهاد ،شهر را ترک کرده به دامنه کوهی رفت وگفت از کسی چیزی نمی خواهم تا پروردگارم روزیم دهد ،هفت روز منتظر نشست تا نزدیک بود بمیرد ولی رزقش نرسید ،گفت: پروردگارا ؟ اگرمرا زنده می خواهی رزقی را که برایم قسمت کرده ای برسان ،وگرنه جان مرا بگیر .
وحی آمد به عزت وجلالم قسم،روزیت را نمی دهم تا وارد شهر شوی وبین مردم باشی.
آنگاه زاهد به شهر رفت ودر آنجا اقامت گزید پس یکی برایش غذایی آوردودیگری نوشیدنی واو خورد وآشامیدواین راز را تا زنده بود در دل خویش مخفی داشت .
پس خداوندتعالی به او وحی کرد : تو می خواستی با زهدت حکمت مرا زائل کنی ؟
اخلاق /مرحوم سید عبد ا... شبر/ص427
منبع : وبلاگ یگانه
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۱/۱۶ ساعت 7:45 توسط ح.ا بابادی
|
دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.