تازگیها شایع شده که با ارائه مقالات علمی سود آور بودن دستورات شرع برای سلامتی انسان مورد بررسی قرار می گیرد. مثلا اینکه وضو جسم و روح را تنظیم می کند/  تکرارکلمه "الله" به خاطر هجای خاصش آرامش روانی به همراه می آورد./ سجده امواج الکترو مغناطیس زائد بدن را دفع می کند/ روزه برای سلامتی خوب است و....

البته ممکن است همه این ها درست باشد و روایات ما هم موید بسیاری ازین موارد است . اما آسیبی که در دانستن و توجه زیاد به این موارد هست این است که اگر دستوری با سلامتی ما جور در نیامد چه ؟ اگر با عقل ما دلیل خوبی برایش پیدا نشد چی ؟خطر این نوع نگاه و تفکر این است که پذیرش احکام و دستورات الهی را موکول به دانستن حکمت آن کنیم ! و فکر کنیم که امکان ندارد دین اسلام دستوری را بدهد که روزی ثابت شود برای بدن ما ضرر داشته !!  مثلا جهاد در راه خدا سختی دارد و شهادت که ضرر مطلق برای سلامتی ماست! انوقت باید این دستورات را نپذیریم ؟ 

نکته این است که گاهی دستورات دینی صرفا جنبه ی تقویت روح تعبد و بندگی دارد و حکمتی فراتر از عالم خاکی دارد . مثلا وقتی به قوم بنی اسرائیل دستور داده شد برای اینکه توبه کنند خود را بکشند فاقتلوا انفسکم ذالکم خیر لکم عند بارئکم ... شما نمی توانید بگوییدکشتن نفس ضرر ندارد! یا مثلا خدا به حضرت ابراهیم امر کرد که فرزندش را در راه خدا قربانی کند . حالا این از نظر عقل مادی چه توجیهی دارد. این جاست که پای استدلالیان چوبین بود.

 یا به بنی اسرائیل امر شد شنبه ها ماهی نگیرند . شنبه ها رودخانه پر از ماهی می شد. ماهی ها می پریدند بالا و پایین  و دلشان آب می شد . بالاخره تاب نیاوردند . انقدر بهانه آوردند که چرا و اگر و اما تا سرکشی کردند و بوزینه شدند.

یا الان بعضی ها دنبال دلیل می گردند که چرا حجاب داشته باشیم . چرا نماز بخوانیم . مثلا یوگا که خیلی آرامش بخش تر است!  اینطوری که راحتیم مگر چه مشکلی دارد!! اصولا بهانه های بنی اسرائیلی ریشه اش در همین دلیل خواستن ها بود! وای به حال کسی که  به دام عقل بشری محدود و استدلالهای این عقل بیفتد. معلوم نیست آخرش در کدام ناکجا ابادی فرود می آید!

 شیطان هم برای سجده به آدم از خدا دلیل می خواست. گفت خدایا من از آتشم او از خاک!!! بگو چرا باید به او سجده کنم !

ضررش چه بود که خدا برایش دلیل می آورد ؟ مگر چه اشکالی داشت که شیطان از خدا دلیل می خواست ! او یک دلیل منطقی می خواست که چرا باید او که هزاران سال خدا را بندگی کرده و جنسش هم از آتش است به یک موجود پست که خاکی است و بندگی هم نکرده سجده کند ! آخه برای چی !

پس چه شد که شیطان رانده شد؟

 راز رانده شدنش کنار گذاشتن بندگی و تسلیم بود. بندگی  از اوج محبت و عشق و معرفت به خدا حاصل می شود . تسلیم بودن روح اسلام است. آنکس که بعد از هزاران سال بندگی هنوز نمی داند که هرچه خداوند بخواهد خیر مطلق است و آنقدر او را دوست نداشته باشد که تسلیم فرمان او باشد چه فایده از بندگی کردنش؟بندگی یعنی من فدای تو! نه تو برای من!
بسیاری از دستورات شرع برای افزایش روح تسلیم در برابر خدا ست . چون تسلیم در برابر خدا ریشه در معرفت و عشق نسبت به او دارد .همین که او فرمان او را در بست بپذیریم اوج کمال روح ماست.

چگونه ما می توانیم به حکمت دستورات شرع اشراف داشته باشیم در حالی که نیازهای عالم باقی را نمی شناسیم ؟  اگر روزه مایه سلامتی ست این حداقل فایده آن است اما حداکثر آن همان مهمانی خداست که مخصوص عالم مخلصین و دوستان خداست. همان کسانی که تسلیمند "و هم بامره یعملون" . پس ما تا به آن مرحله نرسیده ایم باید تعبدا و با تسلیم کامل این دستورات را قبول کنیم .

اگر آدم یاد نگرفته باشد بندگی کند و ایمانش محکم نباشد و تسلیم خداوند نباشد، اگر و اما می آورد و سقوط می کند از مقام بندگی خدا. پذیرش ولایت اولیا خدا هم همین است . اگر و اما بیاوری از چشم خدا می افتی! وقتی خداوند امام زمان را در سن پنج سالگی برای ولایت برگزیده است و کسی با عقل مغرورش دنبال دلیل می گردد این آغاز راه سقوط است. معلوم است که منکر می شود . البته این از جهل بشر است . نمی داند خداوند چقدر قدرتمند است و مسلط . خیال می کند خداوند نیاز به اسباب دارد . خیال می کند اسباب مهم تر از مسبب الاسباب است.خودبینی  علت اصلی ندیدن خداست!

ما حکمت ها را بررسی می کنیم و اشکالی هم ندارد، اما اینکه تابع بودن یا نبودن خودمان را بااین دلایل بخواهیم محکم کنیم بالاخره یک جا پایمان می لنگد . باید مواظب باشیم اسیر این دلیل آوردن ها نشویم . در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن . شرط اول قدم آنست که مجنون باشی.

ما می گوییم خدایا تابع فرمان تو هستیم چه به ضررمان باشد چه به سودمان . منطق امام حسین این است: رضا برضائک . تسلیما لامرک . لا معبود سواک. حتی اگر تمام هستی خود را بدهم و سرم از بدنم جدا شود باز هم فرمان تو را اطاعت می کنم و خوشم که در در راه تو هستم . بسم الله و بالله وعلی ملة رسول الله.

محبت این است. تسلیم یعنی این . ان الدین عندالله الاسلام . یعنی تسلیم کامل در برابر فرمان خدا و اولیا او بودن .

نه اینکه به سجده که می رویم در فکر خارج شدن امواج الکترومغناطیس باشیم! ما به سجده می رویم چه امواج الکترومغناطیس تنظیم شود چه نشود ! چه برای سلامتی بدن ضرر داشته باشد چه سود . آیا خدایی که بیماری و سلامتی و گریه و خنده بدست اوست نمی تواند همین سجده را برای یکی مایه بیماری و برای یکی مایه ی شفا قرار دهد؟ مگر همین قرآن مایه شفا برای مومنان و مایه خسارت برای ستمکاران نیست ؟

اگر آدم دنبال این دلایل برود و هنگام معاشقه با معبود نگاهش به دلایل و اسباب باشد دیگرخلوصی نمی ماند .شیطان هم قسم خورده همه را گمراه می کند مگر خالص ها را .انوقت مثل حضرت آدم بیم آن هست که روح تعبدش را برای کنجکاوی دانستن بیشتر، با خوردن یک گاز سیب از دست بدهد و مجبور شود چهل سال گریه کند. تا توبه اش قبول شود آنهم به برکت آن پنج نام مقدس که آینه تسلیمند!وسوسه دانستن دلیل ؟ یا تسلیم در برابر رب جلیل؟ مسئله این است.


تسلیم ، بهشت روح آدمی ست.

منبع : وبلاگ فقط عاشق ها بخوانند