بـرای آمـدنـت دیـر می شـود، برگرد (شعر انتظار)
او که جمعه می آید...

| بــرای آمـدنــت دیــر مـی شــود، بــرگــرد |
| زمان ز پرسه زدن سیر می شود، برگرد |
| در انتــظــار تــو بـا کــولــه باری از وحشت |
| زمـیـن
دوباره زمینگیر می شود، برگرد |
| بـرای روشنـی چشـم آسمـان، خـورشید |
| میـان چـشم تـو تـکثیر می شود، برگرد |
| همیشه جای تو در لحظههایمان خالیست |
| غـروب جـمعه که دلگیر میشود، برگرد |
| و جـمـعـهای کـه بـیـایـی، تمام عرش خدا |
| بـه سمت خاک
سرازیر میشود، برگرد |
سرودهی: نگار جمشیدنژا
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۱/۲۰ ساعت 12:2 توسط ح.ا بابادی
|
دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.