تشنه دارد به بیابان هوس آب زلال !
تشنه دارد به بیابان هوس آب زلال دل مسکین و خریداری یوسف ؟ چه محال!
نه دل مفلس بیچاره ز تو خانه خراب که فتادست به ارکان دو عالم زلزال
نه هزاران دل مجنون ز فراقت شد خون؟ نه هزار عاشق آن قامت لیلا ... شد دال؟
دوره ی قحطی عشق تو بر این عالم سخت گندم روح سیه ، سیب دل آدم کال
ای که بر مرده دلان گشته تماشات حرام کی شود سوختگان را گل روی تو حلال؟
دردمندی که بر او زخم هزاران ماه است یک شب قدر به خورشید رخت ، کیف ینال ؟
سینه خُم ، خم به خروش ، آتش میخانه به جوش آمد آن ماه رخ زهره جبین استقبال
صنمی سید و سالار ، بلندی رهوار شابّی ، روی چو ماهی، بکف الیمنا خال
خال لب بود ، چرا دست تو صیدش کردست؟ ای که آن پرچمت از چشم سیه دارد حال
حمد را با خط زرینه نوشتند به ماه یعنی این دست ز خورشید! بیا بگشا بال
دل شده مست از آن دست که بر جان منست سینه شیرین شده از شور تمنای وصال
برو ای مدعی کور که ماندی مهجور علَم و دست همان پیرهن فرخ فال!
عجب این نیست که داده ست شفا پیرهنی حیرت از آنکه ندیدست نه گندم نه جمال!
می دهد پاسخ روشن به همه عالم ،عشق پرسشی را که ملائک بنمودند سوال
می شود مست ز عطر گل نرگس هستی زنده کن مرده دلان را ، یا مقلب احوال
" سحر" این آینه ها روی به خورشید خوش است فصل وصل است گذر کن ز شب قیل و مقال
منبع : وبلاگ فقط عاشق ها بخوانند
دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.