بسم الله الرّحمن الرّحیم

در ابتدا باید تعریفی از ازدواج ارائه کنم تا بتوانم بر اساس آن در فرهنگ غرب و در فرهنگ اسلام به تحلیل دیدگاه های موجود بپردازیم.
ازدواج یعنی اینکه دو انسان با دو جنسیت متفاوت (مونث و مذکر ) با هم تصمیم بگیرند در کنار یکدیگر زندگی کرده و تمام نیاز های مادی و معنوی خود را در کنار هم بر آورده سازند. همانطور که می دانید انسان فطرتا موجودی اجتماعی است و از این رو نیاز در کنار هم بودن و با هم بودن در آن وجود در آن وجود دارد .یکی از مهمترین دلایلی که انسان ها در خود نیاز به جنس مخالف را احساس می کنند و در طول تاریخ و از ابتدائ خلقت بشر تا به امروز این نیاز باعث شده است انسانها در کنار هم باشند و جوامع بشری را بوجود آورند و با زندگی در کنار یک انسان با جنسیت مخالف نیز جامعه ای کوچک و بسیار مهم به نام خانواده را بوجود آوردند که این جامعه ی کوچک سرچشمه  و مبدا همه ی تحولات در اجتماعات بزرگتر از جمله جامعه است .
حال که به کوتاهی و اجمال به تعریف ازدواج پرداختیم سعی میکنم کمی به ازدواج از دیدگاه فرهنگ غرب و فرهنگ اسلامی بپردازم تا بتوان تا حدودی به تفاوت هایی که در این نوع نگرش ها به زن و ازدواج وجود دارد را بیان کنم.
در ابتدا نگاه و نگرش فرهنگ غرب به ازدواج و زن را مختصرا توضیح میدهم.
در فرهنگ غرب اساسا زن کالایی لوکس و زیبا ست.در این فرهنگ زن با جنسیت خود در جامعه ظاهر میشود نه به عنوان یک انسان و موجودی همانند مرد !
در این نوع نگرش زن تنها بسته به زیبایی و تناسب اندام و عشوه گری در مقابل مرد میتواند در جامعه به بقا و بودن امیدوار باشد.
اساسا در فرهنگ غرب زنانی مطرح هستند که دارای زیبایی های جنسی و جسمی بوده و بتوانند در این عرصه با دیگران رقیبان خود که از جنس مونث هستند رقابت کنند. مادامی که زن بتواند در این عرصه حضور داشته باشد مورد احترام است ( البته این نوع احترام از بی احترامی بد تر است و این احترام احترام جنسی است نه احترام معنوی ) و زمانی هم که نتواند در این عرصه رقابت کند و توانایی خود ( زیبایی و نشاط) را از دست بدهد بمانند لباسی بی ارزش وم مستعمل به کنجی انداخته میشود تا دیگرانی که از او زیبا تر و شادآب تر هستند جای او را بگیرند.
در این جامعه و با چنین نگرشی ازدواج به معنای زندگی یک مرد با یک کالای جنسی و زیبا است و این ازدواج و همراهی تا زمانی است که زن بتواند برای مرد جذابیت و زیبایی داشته باشد و زمانی که این زیبایی از بین رفت یا مرد توانست کالای لوکس تر و جذاب تری را بیابد این ارتباط و با هم بودن بی معنی است و پایان می یابد.
در این فرهنگ زن تا زمانی با ارزش ( !!!! ) است که بتواند برای مردان جامعه زیبا باشد در غیر اینصورت باید به سرعت جای خودش را به دیگری بدهد !!
به راحتی میتوان برای حرف های بالا به دلایلی اشاره کرد که برای اثبات این مطلب به نکاتی چند اشاره میکنم :
-میتوان به راحتی با تماشای فیلم ها و سریال های غربی نگاه غرب به زنان که صرفا نگاهی است جنسی را به وضوح ملاحظه کرد.
-با نگاهی به مجلات و جراید میتوان به راحتی دریافت زنانی در مجلات و نشریات غربی مطرح هستند که دارای زیبایی های جسمی و جنسی بوده و این مهمترین شرط برای مطرح شدن آنان به شمار می آید.
-با نگاهی به مسابقات و معیارهای انتخاب زنان شایسته که هر ساله با عنوان زنان شایسته ی سال مطرح میشود میتوان نگاه صرفا مادی را در این انتخاب ها ملاحظه کرد.
-ازدواج مردان مطرح سیاسی . فرهنگی و ورزشی با زنانی صورت میگیرد که تماما زنانی هستند که به عنوان مدل های لباس و ... در جامعه ی غربی مطرح هستند.
-مدلی که غرب در معرفی زنان غربی به شرق و ما مسلمانان ارائه میدهد مدلی کاملا جنسی و ظاهری است که خود بهترین دلیل برای اثبات مطالب ذکر شده است .
-توجه به بازیگران زن و برگزیدگان زن در فستیوال ها و جشنواره های هنری ( با کمی توجه به راحتی میتوان دریافت که تمام بازیگران و منتخبان این نوع جشنواره ها از میان زنانی است که ظاهری زیبا داشته و این خود به نوعی ترویج این تفکر است که " هر چه زن زیبا تر باشد باشد برتر است "

ادامه دارد ...


نویسنده :
یکی از افسران جبهه ی جنگ نرم
(حسین اقبالی)