حسنك كجايي؟! بيا با غيرت كبرا تنهاست!
حسنك كجايي؟! بيا با غيرت! كبري تنهاست!
نمي تواند تصميم بگيرد
بيا
قبل از آن كه فارسي وان (farsi1) برايش تصميم بسازد
كبري !
خواهر معصوم من!
تصميم گرفته اند تو را از كتابها حذف كنند
راست مي گويند
الان 30 سال است كه قرار است تصميم بگيري
حوصله شان را سر برده اي
تصميم بگير ديگر!
زمان ازدواجت گذشته است
مقصر خودت بودي!
آژير قرمز كه پخش شد
تو دودل ماندي
تصميم نگرفتي
و زير آوار جنگ نرم ماندي!
تصميم بگير!
از آيات بحريني ياد بگير
تصميم گرفت و شهيد شد!
از هانيه!
تصميم گرفته است صدايش را از غزه به همه گوشهاي كر برساند!
***
گفتند كبرا تصميم گرفته است چادرش را بردارد!
موهايش را فشن كند
پارتي شبانه برود!
باور نكرده ام
نگرانت هستم،يار دبستاني من!
كبري!
بيا برگرديم
به همان" بابا آب داد"
كه اينجا يارانه هاي انقلاب را برداشته اند
بابا يك كليه اش را داده است
تا ما نان بخوريم
بيا برگرديم!
قول مي دهم تو را هم با خودمان به پناهگاه ببريم
حتي اگر نتواني تصميم بگيري
بيا برگرديم!
دروغ مي گفتند
آن مرد نيامده است
آن مرد در باران نيامده است
اصلا هنوز باران نيامده است
اينجا خشك سالي است
بيا برگرديم و منتظر بمانيم
آن مرد مي آيد
آن مرد در باران مي آيد!
بيا برگرديم و تصميم بگيريم منتظر بمانيم
بيا برگرديم
و به ريز علي -دهقان فداكار -بگوييم كه قهرمان نيستي!
بگوييم كه كبري ارزشش از يك قطار كمتر نيست
بيا برگرديم
دروغ بود همه آن داستانها
فريب پترس را نخور
خواهر ساده دل من
پترس فداكار نبود
كبري !
كبري من !
تو هم خان گزيده بودي!
مي دانم دهك هاي پايين جامعه در شان تو نبود
ناراحت نباش
بيا برگرديم
و دوباره همان اسم زيبايمان را پس بگيريم
همان مستضعفين زيبا تر بود ، ميدانم!
بيا برگرديم
كبري!
كبراي بي تصميم من ! بيا برگرديم!
و به همان ريزعلي خواجوي قناعت كنيم!
به همان پترس دروغگو!
به همان چوپان ساده دل!
كه چون كسي نمي ديدش دروغ مي گفت
مثل تو
كه چون كسي نميديت
ظاهرت را عوض كردي
قناعت كنيم به همان روباه مكار
كه اگر در اين عصر مي زيست
از همه معصوم تر بود!
همان روباهي كه تو شعرش را حفظ نكردي!
بيا برگرديم
دلم لك زده است براي صداقت شيپورچي خودمان !
اينجا همه شيپورچي ها ماسك پسر شجاع زده اند
بيا برگرديم!
به همان روزهايي كه مشقهايمان را روي صف روغن و قند مي نوشتيم
به همان روز هايي كه روي صف نفت بزرگ مي شديم
به همان روزهايي كه وقتي آژير قرمز پخش مي شد
دشمن را مي شد ديد
اينجا،بچه ها مشق هايشان را پاي گيرنده ماهواره مي نويسند!
بيا برگرديم
هاچ ، زنبور عسل تنهاست!
مادر هاچ بي مسئوليت است!
بيا برگرديم
خسته شده ام از بن تن ،لايتي مك كوئين و شرك
من به اينها اعتماد ندارم!
بيا برگرديم و قناعت كنيم به همان نان خشك مادربزرگ!
كه بوي پيتزا من را ياد روباه مكار مي اندازد
بيا تصميم بگيرم برگرديم!
كوكب خانم نيمرو درست كرده است
يخ مي كند.
منبع : سایت مردم استان کهگیلویه و بویر احمد
دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.