تفاوت كار کردن براي خدا و براي خدا كار كردن؟
با سلام و صلوات بر امير مومنان علي عليه السلام كه ميلاد باسعادتش را پشت سر گذاشتيم و درود خدا بر پيام رسان عاشورا، زينب كبري سلام الله عليها كه امروز روز رحلت آن بانوي بزرگوار مي باشد.
وسلام و خداقوت بر مومنين عزيزي كه انشالله براي خدا معتكف شدند و بعد از آن با روحيه اي مضاعف براي خدايشان خواهند بود.
مطلبي كه در نظر دارم در مورد تفاوت كار براي خدا و براي خدا كار كردن است. كه با توجه به يك جمله از سيد بزرگوار، پسر عم عزيزم آغازش مي كنم.
«کارتان را براي خدا نکنيد، براي خدا کار کنيد. تفاوتش فقط همين قدر است که ممکن است حسين در کربلا باشد و من در حال کسب علم براي رضاي خدا…!»
با دقت در اين جمله و ساير اطلاعاتم، فكر مي كنم در كار براي خدا انجام كار اولويت دارد و خدايي بودن عارض بر آن مي شود. يعني شخص ابتدا مي خواهد كاري را طبق شرايط و ميل و رغبتش انجام دهد و بعد مي گويد: خوب، اين كار را براي خدا انجام مي دهم. كه البته اين نيز مي تواند ماجور باشد. مثلا بنا به روال جامعه و فشارهاي مامان جون و باباجون تصميم مي گيرد درس بخواند و در كنكور هم شركت مي كند و متناسب با رتبه و بازار كار و كلاس اجتماعي انتخاب رشته كرده، وارد دانشگاه شده و بعد مي گويد خدايا من دارم براي تو درس مي خوانم كمكم كن! يا با كسي آشنا شده و تصميم ازدواج با او را گرفته و مي گويد خدايا من به خاطر تو دارم زن ميگيرم كارام رو رو به راه كن! و....
اما در براي خدا كار كردن، ابتدائا براي خدا بودن مهم است وبعد از آن كار كردن و چكار كردن عارض مي شود. لذا اين كار مي تواند هر چيزي باشد و گاهي حتي هيچ كاري نباشد و يا كاري باشد كه همه بگويند نكن و به خاطر ان هم فحش و دشنام بشنوي و يا مسخره شوي و يا جانت در خطر باشد و شايد هم تحريم اقتصادي شوي و یا در جنگی همه دنیا علیه تو متحد شوند و....
در اينجا شخص به دنبال براي خدا بودن است، و مثل یک غلام حلقه به گوش به دنبال كشف اوامر محبوبي مي رود كه ادعا كرده، دوستش دارد (خوب حتما از طرف مدعي عليه نيز براي صحت صدق نيز مورد آزمايش قرار مي گيرد و ادعاي بدون عمل هم كه ارزش ندارد). در نتيجه، هر كاري را كه دريافت در اين لحظه و در اين مكان و با وجود اين شرايط خواست خداي من و تكليف من است، انجام مي دهد بدون چون و چرا، چه دلخواهش باشد و چه نباشد، چه مردم به به و چه چهش بكنند و چه نه. اين چنين فردي فورا لبيك گفته و مجدانه در پي اجراي اوامر محبوبش است. اگر روزي لازم باشد بجنگد و در ميدان جهاد با كفار باشد ميرود و بدرها، خندق ها، عاشوراها، انقلاب ها و دفاع مقدس ها مي آفريند وگاهي اگر صلاح در سكوت باشد 25 سال سكوت مي كند و گاهي به مطالعه و منبر و سخنراني وتدريس و شايد هم وبلاگ نويسي! روي مي آورد.
مطلبي كه در اينجا قابل توجه است، اين است كه در براي خدا كار كردن بايد يا نهايت تدبير و زيركي و كياست و البته اخلاص عمل كرد تا حد ممكن پيروزي حاصل شود، اما اگر تمام تلاشش را هم به خرج داد و باز آن نتيجه ظاهري اي را كه ما اهل دنيا پيروزي اش مي ناميم بدست نيامد، هيچ نگراني ودلهره اي نخواهد داشت چرا كه به قول كتاب مبين: «لا يكلف الله نفسا الا وسعها» ويا به فرمايش حضرت روح الله: «ما مامور به تكليفيم نه نتيجه». كه البته اگر گاهي شكست ما برابر با از دست دادن جانمان باشد خوشا به سعادتمان چرا كه چه فيضي بالاتر از توفيق نوشيدن شهد شيرين شهادت.
اما در كار براي خدا اينگونه نيست شما داري كار خودت رامي كني و راه خودت را و آنچه را كه صلاح و مصلحت خودت و مطابق منافعت مي داني، ميروي، و محض اينكه هم خدا راداشته باشي هم خرما را نيتي هم مي كني و مي گويي:«قربة الي الله» و چه بسا از خدا طلبكار هم بشوي و براي او تعيين تكليف هم بكني. در اينجا امكان دارد كار را در جاي خودش انجام ندهي هر جند كار خوب وبسيار با فضيلت و مهمي مثل نماز شب خواندن و يا كسب علم باشد، اما كاري است بدون اولويت و نابجا. اين بود كه در دوران دفاع مقدس افرادي به بهانه درس خوتندن و نياز كشور به علم از اولويت اصلي كه جنگ و مجاهده بود طفره مي رفتند و يا الان كه تكليف اصلي كار علمي و پيكار علمي است به بهانه نياز دانشگاه و جامعه به كار ما وهمايش و فلان مراسم ما دست از درس كشيده اند و هر كاري مي كنند مگر دانش جويي.
** در پایان از دوستان خواهشمندم، اگر نکته ای را به عنوان تکمیل این مطلب لازم میبینند حقیر را محروم نفرمایند.
منبع : برای خدا
دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.