متن زیر، دریافتی است.


یه تجربه جالب البته تجربه ی من نیست تجربه مادر بزرگمه، می گفت:

 دیروز دم در مسجد یه دختری کنار من اومد تو که خيلي حجابش خوب نبود. از کنار من که رد شد یهو برگشت گفت: " چه عطر خوش بویي!؟"

من گفتم : محمدیه. مال کربلاست و دست کردم تو کیفم و گرفتم جلوش و گفتم: قابلی نداره!

دختره تعارف کرد ولی به هر اصراري بود دادم بهش.

بعد در عطر رو باز کرد و بو کرد و گفت: خیلي خوشبوه.

گفتم: مثل خودته دخترم. فقط کاش يه کم.... و به موهاش اشاره کردم. دختره هم سریع دست برد و موهاش رو درست کرد.

منبع : مهتد