«صفر تا صد» فناوري هسته اي در ايران
معاون سازمان انرژي اتمي در جشن هستهاي در قم مطرح نمود
«صفر تا صد» فناوري هسته اي در ايران
مراسم جشن ملي فناوري هستهاي يكشنبه هفته جاري در دانشگاه قم و با حضور دانشجويان و برخي مسؤولان و مقامات كشوري و استاني برگزار شد. در اين مراسم كه استاندار قم نيز سخنراني كرد، دكتر سعيدي معاون برنامهريزي و بينالملل سازمان انرژي اتمي به تشريح برنامههاي هستهاي كشور از ابتدا تاكنون پرداخت. آنچه در ذيل ملاحظه ميفرماييد، مشروح سخنان وي ميباشد.
من تلاش ميكنم در اين وقتي كه مقرر شده تصويري از وضعيت هستهاي كشور كه شايد تا الان جايي باز نكردم و به آن اشاره ننمودم و مقاطعي از آن را بيان كردم، امروز در اين جمع عرض كنم.
برگرديم به 40 سال پيش. ايران تلاش ميكند كه به عنوان يك كشور قدرتمند در منطقه به يكي از مهمترين فنآوريهاي روز دنيا كه همان فنآوري هستهاي است دست پيداكند. تلاش زيادي در دهه 50 صورت ميگيرد و با كشورهاي مختلفي از جمله فرانسه، انگليس و بخصوص امريكا صحبت ميشود. براي اين كه بتوانند در دو زمينه فرايند تهيه سوخت هستهاي و همچنين ساخت نيروگاههاي هستهاي توافقنامههايي را امضا كنند و آنها را مجاب كنند در اين زمينه در ايران سرمايه گذاري شود. آلمان و فرانسه حاضر ميشوند صرفاً نيروگاه آب سبك به ايران بدهند. ساير كشورها موافقت نميكنند كه فرايند چرخه سوخت را در اختيار ايران قرار دهند؛ زيرا ايران را صالح نمي دانند كه اين دانش را به آن منتقل كنند. اما با كش و قوسهاي زياد و تهديدهايي كه آن موقع ميكنند، آلمانها مطالعات ساخت دو واحد نيروگاه در بوشهر و فرانسويها همين كار را براي دو واحد در دارخوين آغار ميكنند. اين كل اتفاقي است كه ما در دهه 50 با آن مواجه هستيم. بعد از انقلاب قراردادهاي ساخت نيروگاههاي بوشهر و دارخوين به صورت يك طرفه توسط آلمان و فرانسه لغو ميشود. در دهه 60 ايران تلاش ميكند به هر قيمتي شده به اين تكنولوژي دست پيدا كند؛ اما با يك مشكل عمده مواجه است. از يك طرف دانش بسيار پيچيدهاي دارد و در داخل كشور وجود ندارد و از طرف ديگر هيچ كشوري حاضر نيست حتي به اندازه 10 درصد در حد مشاوره با ايران همكاري كند و عملاً برنامههاي هستهاي در دهه شصت معلق ميماند. وارد دهه 70 ميشويم. بعد از اتمام جنگ به هر قيمتي ما بايد به مرحلهاي ميرسيديم كه بتوانيم اين دانش را در كشور در اختيار بگيريم. سراغ كشور روسيه ميرويم كه صرفاً حاضر ميشود نيروگاه بوشهر را تكميل كند. اما حاضر نيست هيچ فنآوري در اختيار ايران قراردهد و قراردادشان هم اصطلاحاً به صورت كليد در دست است. يعني نيروگاه را كامل كنند به مرحله اجرا برسانند و بعد كليدش را در اختيار متخصصين ايراني قرار دهند. با چين مذاكره ميكنيم و حاضر ميشود دو واحد نيروگاه 300 مگا واتي براي ما بسازد. و فرايند ucf را در اصفهان داير كند. سال 1374 كشور چين اعلام ميكند كه نه حاضر است دو واحد نيروگاه را بسازد و نه پروژه ucf اصفهان را انجام دهد؛ چون مذاكرات اصفهان انجام شده بود و قرارداد آن امضا شده بود. كشور در يك وضعيتي بود كه بايد مسير خود را مشخص ميكرد. بحث ساخت خودرو يا پالايشگاه و يا مانند آن نبود ما بايد وارد ميداني ميشديم كه راه برگشتي برايمان نبود. چون ويژگي فنآوري هستهاي بخصوص در چرخه سوخت اين است كه يا بايد خطر كرد و آن را به اتمام رساند و يا وارد آن نشد؛ چون در صورت عدم موفقيت در ميانه راه، كشور دچار بحراني خواهد شد كه امكان بازگشت نخواهد بود. بنابراين تصميمگيري در سالهاي 76 و 77 كار بسيار سخت و مشكلي بود و ما تحقيقاً پي برده بوديم كه هيچ كشوري در دنيا حتي چين و روسيه كه تا حدودي شرقي محسوب ميشوند حاضر نيستند به هيچ وجه به ايران كمك كنند. مطالعاتي شروع شد يادم هست از بهمن 1378 گروهي در سازمان تشكيل شد براي اينكه در مدت 5 تا 6 ماه بررسي كنيم كه آيا امكان ايجاد فنآوري هستهاي در كشور وجود دارد يا نه؟ چون ما در تمام مسيرهاي خارجي به بنبست رسيده بوديم و مسدود شده بود و بايد تصميم ميگرفتيم، يا براي هميشه برنامه هستهاي را كنار ميگذاشتيم و يا اينكه ريسك بزرگي را ميپذيرفتيم و وارد جبهههاي جديدي از برنامه هستهاي ميشديم. دوران خيلي سختي بود. با فرض بر اينكه شروع اينكار يعني اينكه كشور وارد يك بحران از بُعد سياسي خواهد شد و چالشهاي بينالمللي را متوجه كشور خواهد كرد، طرحي آماده شد. در داخل هم همه شركتهايي كه توانمندي ساخت اين تجهيزات -كه بسيار ويژه و حساس هستند- را دارند مجدداً مطالعه كرديم. امكاناتي كه در دانشگاههاي كشور وجود دارد و اساتيدي كه در اين رشته ميتوانند به ما كمك كنند را بررسي كرديم. دانشجوهايي كه ميتوانند به ما كمك كنند را فهرست كرديم. ديديم از نظر نيروي انساني، مشكل اساسي داريم. ما بايد تصميم ميگرفتيم و يك مجموعه و طرحي را آماده ميكرديم و خدمت مقام معظم رهبري ارائه ميداديم كه ايشان در اين زمينه تصميم بگيرند. اين مجموعه، ظرف شش ماه آماده شد. با فرض بر اينكه نيروي انساني ما، صفر است و بخش صنعتي كشورمان، ده الي پانزده درصد توانايي پشتيباني بخش هستهاي را دارد. با فرض بر اينكه دانش هستهاي را بين ده تا بيست درصد در داخل كشور داريم، مقام معظم رهبري اجازه دادند كه كار در سازمان انرژي اتمي آغاز شود. اين را عرض كردم تا ببينيد كه نقطه پايه ما كجا بود يعني ما از كجا جهش كرديم و از كجا اين حركت، آغاز شد، كه امروز به اينجا رسيد. ابتدا بايد ملاحظات دقيقي در كار، رعايت ميشد. اولين ملاحظه اين بود كه در مسير فناوري سوخت هستهاي ما بايد بهگونهاي حركت ميكرديم كه هيچگونه تخلف بينالمللي نداشته باشيم. يعني معاهده انپيتي را كه امضا كرده بوديم و موافقتنامه پادمان را كه پذيرفته بوديم، بايد مبتني بر تعهدات بينالملليمان عمل ميكرديم كه هيچگونه نقض مقررات و تعهداتي انجام نميشد. اين ملاحظه بسيار اساسي و مهم بود چون كافي بود يك نقض تعهد از ما پيدا كنند، تا بهانهاي شود كه كل تأسيسات ما را نابود كنند. ملاحظه دوم اينكه، لزومي ندارد كه چنين كاري با تبليغات و سروصدا انجام شود. اگر دوستان به ياد داشته باشند، بين سالهاي 76 تا 81، هيچ بحثي در مورد موضوع هستهاي ايران مطرح نيست. از طرف ديگر، بايد حفاظت اين مجموعه را رعايت ميكرديم. كافي بود كه ابتداي راه، در همان سال اول، يعني سال 76 و 77 كه ما استارت اين كار را زديم، سيستمهاي خبري دنيا متوجه ميشدند، امكان نداشت كه اجازه دهند ما اين مسير را ادامه دهيم، مطمئن باشيد. لذا اين اصول ملاحظاتي براي ما يك اساس بود تا بتوانيم با موفقيت اين كار را انجام بدهيم. ما در طراحيها، دو مسير را خدمت مقام معظم رهبري و شورايي كه آن زمان به پيشنهاد سازمان انرژي اتمي به عنوان شوراي عالي فناوريهاي پيشرفته تشكيل شد، پيشنهاد داديم. مسير اول اينكه ما هستهاي شويم، يعني بايد از ابتدا تا انتهاي فرآيند توليد سوخت هستهاي يا چرخه سوخت هستهاي را در اختيار بگيريم. مسير دوم اينكه بتوانيم رآكتورهاي هستهاي را طراحي كرده و بسازيم كه بخش دوم صنعت هستهاي حساب ميشوند، ناچار بوديم هر دو مسير را انتخاب كنيم.
در دنيا معمولاً كشورهايي كه به صنعت هستهاي رسيدهاند، يكي از اين مسيرها را انتخاب ميكنند. يا صنعت سوخت هستهاي را انتخاب كنند و به سمت راكتورهاي آب سبك كه از سوخت غني شده 5/3 تا 5 درصد برخوردار است بروند يا اينكه مسير توليد آب سنگين و راكتورهاي آب سنگين را دنبال كنند كه نيازي به اورانيوم غنيشده 5/3 تا 5 درصد نيست. در حقيقت صرفاً به اورانيوم طبيعي نياز است كه بهعنوان منبع سوخت اين نوع نيروگاهها به حساب ميآيد. به هر حال ما در بخش برنامهريزي بايد اين را لحاظ ميكرديم كه مسيرها مسيرهاي آشكار و شفافي نيست. يكي از اين دو مسير بايد به نتيجه برسد. ناچار بوديم هر دو مسير را بهصورت موازي و خيلي دقيق و پيچيده آغاز كنيم. در سال 77 اين فرايند آغاز شد. در چرخه سوخت هستهاي ما ابتدا ساخت USF اصفهان را شروع نموديم با چينيها مذاكره كرديم آنهم بعد از اينكه آنها رسماً اعلام كرده بودند كه قرارداد لغو است. وقتي در مذاكرات با رئيس انرژي اتمي چين گفتيم لااقل ادامه طرحهايي را كه بهطور ناقص به ما دادهايد به ما بدهيد تا ما بتوانيم كار را ادامه بدهيم، قبول نكردند چون خود اين طراحيها يك نقشههاي ساخت دارد كه ما بهوسيله آنها ميتوانيم قطعات را بسازيم كه شامل سه بخش است. طراحي مفهومي، طراحي پايه و تفصيلي. اينها خيلي كمك نميكند چيزي كه در واقع به ما كمك ميكند آن نقشههاي ساخت است كه ميتوانيم براساس آن قطعه بسازيم. باور كنيد كه ما در سه جلسه پياپي كه به چين رفتيم، به آنها التماس كرديم گفتيم شما پول را گرفتيد ما حاضريم بيش از آن هم به شما بدهيم لااقل اين نقشههاي ساخت را به ما بدهيد كه بتوانيم خودمان اين پروژه را دنبال كنيم. آنها حاضر نشدند نقشهها را در اختيار ما قرار دهند. چينيها قرار بود كه 11 ساله اين پروژه را به اتمام برسانند، يعني قرارداد سال 1372 شروع و در سال 1383 تحويل ايران دهند، اما ما پروژه را پايان سال 1377 آغاز كرديم، طراحيها تكميل شد، ابتداي سال 1378 پروژه آغاز شد. ظرف 4 سال يعني در واقع 3 سال و 10 ماه پروژه از سه مرحله طراحي گذشت ساخت تجهيزات انجام شد و پايان نصب در اسفند سال 1381 بود و آغاز راهاندازي فروردين سال 1382بود. اينجا غربيها متوجه شده بودند يعني يكي دو ماه ما بايد با آژانس اعلام ميكرديم كه ما ميخواهيم مواد هستهاي تزريق كنيم فشار بينالمللي آغاز شد و در داخل يك سري منتقد شديد بودند كه چرا اساساً ما اين كار را شروع كرديم و چرا داريم ادامه ميدهيم و بهتر است كه زودتر تعطيل كنيم و كشور را دچار بحران نكنيم در سطوح بالا مقام معظم رهبري بدون توجه به اين انتقادها با اقتدار به ما اعلام فرمودند كه شما به هيچ وجه از اين انتقادها و نظرهاي مخالف نگران نباشيد و با جديت كارتان را دنبال كنيد. قرار بود در فروردينماه راه اندازي كنيم اما در ارديبهشت ماه 82 راه اندازي آغاز شد و آنجا بود كه يك موج شديد تبليغاتي عليه ايران آغاز شد يعني ما توانستيم كيك زرد را به 2uo تبديل كنيم. در اين دوران فشار زيادي متوجه سازمان انرژي اتمي شد، اما با سعه صدر كارها را دنبال ميكرديم در اين زمينه وزارت خارجه و شوراي عالي امنيت ملي تلاش كرد كه سازمان انرژي اتمي را كمك كند براي اينكه بتوانيم خوب مديريت كنيم. ما4UF را هم توليد كرديم. درفرايند تبديل4UF به 6UF كار مشكلي بود يعني نرم بينالمللي اين بود كه اين فاصله را بايد 3 ماهه طي ميكرديم. ما بهدليل فشارها، برنامهريزي كرده بوديم كه بتوانيم ظرف 1 ماه و نيم فرايند 4UF به 6UF را به سرانجام برسانيم. پيچيدهترين فرايند هم همين فرايند است، بنابر اين بايد اولاً كار با ظرافت دنبال ميشد، با دقت بالا و ضريب خطاي صفر. عدهاي هم در داخل بودند و موافق نبودند. ميگفتند كه ما در همين جايي كه هستيم متوقف شويم و بحرانمان را حل و فصل كنيم و بعد مجدداً كار را شروع كنيم. مجموعه دوستاني كه در UCF اصفهان كار ميكردند با مديران سازمان خدمت مقام معظم رهبري رسيديم. در آن جلسه تاريخي بود كه عليرغم فشارهايي كه ما هم از داخل و هم از بيرون داشتيم، مقام معظم رهبري در آن جلسه تاريخي فرمودند كه سازمان انرژي اتمي به كار خود ادامه دهد.
همه دوستان در سازمان انرژي اتمي هم قسم شديم كه به هر شكل ممكن ماده 6uf را توليدكنيم. اين يك ماه و نيم از جهتي يك روز و نيم به ما گذشت و از جهتي يكسال ونيم. سختي كار، حساسيت آن و كار شبانه روزي، عملاً نيروهاي ما در اين يك ماه و نيم در سايت اصفهان خودشان را حبس كردند تا زماني كه بتوانند ماده 6uf را توليد كنند. باورتان نميشود متخصصيني كه رتبههاي يكرقمي دانشگاههاي معتبر كشور مثل شريف، تهران و اميركبير بودند، شبها روي مقوا كنار تأسيسات ميخوابيدند و حتي فرصت نداشتند به محل خوابي كه براي آن ها درنظر گرفته شده بود بروند. همانجا يكي دو ساعت ميخوابيدند و مجدداً كار را آغاز ميكردند. شرايط اين گونه بود و ما هم بايد جواب داخل را ميداديم و هم فرمايش مقام معظم رهبري مسؤوليت سنگيني را برايمان آورده بود كه حتما بايد اين را محقق ميكرديم. وارد جزئيات نميشوم. مابقي آن بماند براي 20 سال آينده تا شيريني آن با برخي مطالب تلخ نشود.
اين بزرگترين افتخاري بود كه ما توانستيم در اين مقطع به دست آوريم. جالب است عرض كنم ما در داخل كشور وقتي 6uf را توليد كرديم به ما فشار وارد شد كه از كجا معلوم اين ماده 6uf است؟ از كجا معلوم كه خلوص اين ماده آنقدر بالا است كه قابل استفاده براي غنيسازي باشد؟ از خارج هم ميگفتند ايران مبالغه ميكند و ... . صبر كرديم بازرسان آژانس آمدند و آن را بردند آزمايش كردند و اعلام كردند آنچه ايران توليد كرده، ماده استراتژيك 6uf است. بعد هم آن تأسيسات تعليق شد. البته من نميخواهم وارد بحث سياسي آن شوم كه شايد بخش تلخ آن باشد. در بخش غنيسازي، كار بسيار حساستر از ucf اصفهان بود. آن جا اگر با شيمي هستهاي بوديم، اينجا با دنيايي از دانش و تكنولوژي مكانيكي، الكترونيكي و ... روبهرو بوديم، آن هم در بالاترين سطح دانش بشري. 9 ماه طول كشيد تا براي آژانس ثابت كنيم متخصصيني كه روي غنيسازي كار ميكنند همين جوانان 25-24 ساله هستند. آنها باورشان نميشد و ميگفتند كه در جهان اين كار از سوي متخصصين بالاي 50 سال مديريت ميشود. متأسفانه آن موقع كه ما پروتكل الحاقي را پذيرفتيم بايد مديران هستهاي خود را معرفي ميكرديم تا آژانس با آنها مصاحبه كند. در آن دور وقتي آنها با جوانان ما مصاحبه ميكردند ابتدا ميگفتند كه محال است غنيساري كار اينها باشد. شما حتماً لايههاي زيريني داريد كه 60-50 سال دارند!
بعد از آن اولين زنجيره 164تايي را آغار كرديم. ميانگين بينالمللي آن اين بود كه 4 ماه از ابتداي زنجيره 164تايي بايد طول بكشدتا غنيسازي انجام شود. ما بهدليل فشارهاي داخلي و خارجي ناچار بوديم زمان را به يكسوم كاهش دهيم. در اوايل اسفند 84 كار را آغاز كرديم و فروردين 85 به لطف خداوند توانستيم اولين زنجيره غنيسازي را ايجاد كنيم. اين موجي كه برداشت بسيار وحشتناكتر و خوفناكتر از ucf اصفهان بود. ميگفتند ايران كه به اين تكنولوژي رسيده يعني از مرزها عبور كرده است و البته درست هم ميگفتند. گام بعدي اين بود كه به دو زنجيره ، بعد به سه و همينطور كه الان 7هزار سانتريفيوژ در تأسيسات نطنز كار ميكند و ما در توسعه تأسيسات از نسل ماشينهايي استفاده خواهيم كرد كه در اروپا در حال استفاده است و كاملاً بهروز است؛ يعني پيشرفتهترين دستگاهها، طراحيها و مهندسي نصب دستگاهها. تمام اينها در دوازده سال در كشور ما محقق شده است. اين فرآيندي است كه برخي از كشورها بين بيست تا بيست ودو سال طي كردند تا توانستند به مرحلهاي كه ما هستيم برسند.
مرحله پاياني هم مرحله مهمي بود. يعني ما ماده توليد شده در فرآيند غنيسازي را به قرص و ميلههاي سوخت تبديل كنيم تا بتوانيم در رآكتورهاي هستهاي از آن ها استفاده كنيم. ما نميخواستيم و نميخواهيم استفاده غير صلح آميز از اين فنآوري بكنيم. بنابراين مرحله پاياني خيلي مهم بود وما ميتوانستيم ثابت كنيم ادعاي شما درباره غير صلحآميز بودن نيت ايران، از اساس باطل است و جمهوري فقط دنبال سوخت هستهاي است. در همين مقطع هم ما دنبال اين بوديم كه اين آلياژ مخصوص زيركونيوم كه غلاف قرصهاي سوخت است چگونه تهيه شود، چون اورانيوم 95 درصد پودر است و به مايع تبديل ميشود، بعد به قرصهايي كه حتما تصوير آن را ديدهايد تبديل شود. لايه اين قرصها بايد به گونه اي پوشيده ميشد كه فرايند هستهاي در مقابل فشار و دماي بالا مقاوم باشد و هيچ يك از فلزات و آلياژهاي موجود در كشور اين قابليت را نداشتند. تنها فلز در دنيا كه اين ويژگي را دارد فلز زيركونيوم است. جالب است عرض كنم نياز به اين آلياژهاي نوين روي ديگر بخشهاي صنعت ما هم اثر گذاشت كه من بخشي از آن را عرض ميكنم. ساخت آلياژ زيركونيوم خود يك تكنولوژي خاص بود كه ما به راحتي نميتوانستيم به آن دسترسي داشته باشيم. در شهريور سال گذشته به لطف خداوند اولين بسته اين آلياژ را توليد كرديم.
ميله سوخت اولين غلاف محافظ است، بعد خود رآكتور كه جدار فولادي دارد، بعد كره فلزي كه گنبدي شكل است و در نهايت يك لايه بتني با درجه 600 به ضخامت يك متر كه لايه خارجي گنبد است. يعني فعل و انفعالات نوترونيك در چهار لايه محافظت ميشود كه به بيرون درز نكند. ضمن اين كه جريان هوا در رآكتور منفي است يعني هوا از بيرون مكش ميشود و در داخل حبس ميگردد و اجازه نميدهد در صورت بروز آلودگي به بيرون نشت كند. ما در بهمن و اسفند سال 87، قرصها و غلافهاي آن را توليد كرديم. تا اين مرحله ما به جايي رسيديم كه با كشور ما هفت كشور بيشتر ندارند. كشور برزيل غنيسازي را همراه ما آغار كرد؛ اما هنوز به اين مرحله نرسيده است.
برنامه ديگري كه ما بهصورت موازي دنبال كرديم، رآكتور آب سنگين و ايجاد مجتمع آب سنگين بود. كانادا، امريكا، روسيه و چين تنها دارندگان اين تكنولوژي هستند. در مجتمع آب سنگين دو ايزوتوپ آب معمولي بهگونهاي جداسازي ميشود كه آب خالص با خلوص 99 درصدبه دست آيد و هيچ ناخالصي در آب وجود نداشته باشد؛ چون فعل و انفعالات نوترونيك در رآكتورهاي آب سنگين بالا است كه در نتيجه درجه حرارت و فشار بالايي خواهد داشت و بايد از آب سنگين استفاده كرد تا بتوانيم در دور رآكتور فعل و انفعالات نوترونيك را مهار كنيم. در بوشهر نياز به آب سنگين نيست. همان آب خليج فارس رآكتور را خنك ميكند و نمي گذارد فعل و انفعالات نوترونيك از حالت طبيعي خودش خارج شود. در رآكتورهاي آب سنگين نميتوان از آب معمولي استفاده كرد؛ چون آب هم به عنوان تعديل كننده و هم خنك كننده استفاده ميشود. بنابراين نياز به توليد آب سنگين داشتيم كه كار ساخت مجتمع آن از سال 78 آغاز شد و در شهريور 85 به بهره برداري رسيد. سال 76 به يك كشوري رفته بوديم كه حداقل 10 كيلوگرم آب سنگين وارد كنيم. الان مجتمع آب سنگين اراك بيش از 30 تن آب سنگين توليد كرده و اين توليد روزانه است. رآكتور آب سنگين اراك هم انشاءا... طي دو سال آينده به بهرهبرداري خواهد رسيد كه با راه اندازي آن رآكتور، دنياي ديگري از تكنولوژي هستهاي وارد كشورمان خواهد شد. و بر همان اساس است كه ما رآكتور 360مگا واتي دارخوين را طراحي ميكنيم. با اطمينان ميگويم ظرف 10 سال آينده ايران به يكي از كشورهاي مطرح سازنده رآكتورهاي هستهاي در جهان تبديل خواهد شد. در دنيا به جز 5 كشور داراي بمب هستهاي، كانادا، ژاپن، آلمان و اخيراً كره جنوبي هيچ كشور ديگري توانايي ساخت نيروگاههاي هستهاي را ندارند. به عنوان كسي كه در بخشهاي مختلف فني، سياسي، بين المللي و... هستهاي كشور حضور داشتم اين نكته را عرض كنم كه اگر هدايت و رهبريهاي دقيق مقام معظم رهبري نبود كه از ابتدا پيگير حتي جزئيات فني فرايند بودند، موضوع هستهاي به سرانجام نميرسيد.
با رهبري حضرت آيتا... خامنهاي و مديريت و پشتكاري كه در مسؤولان محترم ما وجود داشت و با تلاشهايي كه در سازمان انرژي اتمي انجام شد و از همه مهمتر تعهد و ايماني كه در نسل سوم انقلاب براي ايجاد اين تكنولوژي وجود داشت، ما به دستاوردهاي بزرگي در موضوع هستهاي رسيدهايم. همانطور كه ما به آن نسلي كه صنعت نفت را ملي كردند افتخار ميكنيم - هرچند كه با اين نسل قابل مقايسه نيستند - به نسل سوم انقلاب به مراتب بيشتر افتخار ميكنيم و آيندگان از اين نسل به نيكي و افتخار ياد خواهند كرد. در سفرهاي خارج ازكشور با ايرانيهاي زيادي برخورد ميكنم. به جرا‡ت ميتوانم بگويم هيچ ايراني نبوده كه وقتي با او مواجه ميشدم، اشك از چشمانش سرازير نشود و نگويد از ماجراي هستهاي ايران احساس غرور و به ايراني بودن خود افتخار ميكند. آرزوي ما هم همين بود كه در دنيا ايراني باشد كه مردم آن به ايراني و مسلمان بودن خود افتخار كنند.
دشمنان انقلاب بدانند وقتی ما از جانمان گذشتیم دیگر هیچ راهی برای تسلط بر ما ندارند.