مهدي فضائلي
قدرتمندي كه ضعيف شد
«قدرت» از مفاهيمي است كه در علوم طبيعي، انساني و رياضي كاربرد دارد. در علوم انساني نيز از كلام و فلسفه گرفته تا جامعه‌شناسي و روانشناسي و علوم سياسي، مفهوم قدرت، بسيار مورد توجه است.

اگر بخواهيم مفهوم قدرت را در توصيف انسان و با يك نگاه فلسفي به‌كار ببريم بايد بگوييم حالتي است نسبي كه انسان بتواند هركاري را خواست انجام دهد و هر كاري را اراده نكرد، انجام ندهد. بنابراين، انسان قدرتمند، چنين انساني است.

در طول تاريخ و در نظام‌هاي مختلف، انسان‌هاي قدرتمند زيادي آمده‌اند و رفته‌اند. برخي از ابتدا قدرتمند نبوده‌اند اما بتدريج مولفه‌هاي قدرت را در خود جمع كرده‌اند و صاحب قدرت شده‌اند. برخي قدرتمند بوده‌اند و تا آخر مانده‌اند و برخي قدرتمند بوده‌اند اما بتدريج از قدرت آنها كاسته شده و بعضاً به انسان‌هايي ضعيف و فاقد اثربخشي خاص تبديل شده‌اند.

انقلاب اسلامي ايران نيز از وجود چنين انسان‌هايي بي‌بهره نبوده و نيست و براي هر نوع مصاديقي را مي‌توان برشمرد.

حوادث انتخابات اخير رياست جمهوري، از بردن نام هاشمي رفسنجاني و پسرانش از سوي احمدي‌نژاد در مناظره تلويزيوني با ميرحسين موسوي و تحليل احمدي‌نژاد از حضور هاشمي پشت سر موسوي، كروبي و رضايي گرفته تا نامه پررمز و راز هاشمي به رهبري سه روز قبل از انتخابات و از مطالبي كه ولي امر مسلمين در خطبه‌هاي نماز جمعه تاريخي خود درباره هاشمي گفتند، تا خطبه‌هاي روز جمعه او موجب شد يكبار ديگر نام هاشمي رفسنجاني بر سر زبان‌ها و قلم‌ها بيفتد. ولي هاشمي از كدام نوع قدرتمندان است؟ از آنهايي كه ابتدا مطرح نبوده و سپس صاحب قدرت شده‌اند و يا انسان‌هاي قدرتمندي كه همچنان قدرتمند مانده‌اند و يا از آن دست قدرتمنداني كه بتدريج ضعيف شده و اثربخشي خود را از دست داده‌اند؟

هاشمي رفسنجاني بدون ترديد از چهره‌هاي قدرتمند انقلاب اسلامي بوده است كه از ابتداي پيروزي انقلاب نقش‌آفريني‌هاي او غيرقابل انكار است. از عضويت در هسته اوليه شوراي انقلاب اسلامي در سال 57 گرفته تا فرماندهي جنگ (از عمليات خيبر تا پايان جنگ) و از رياست مجلس شوراي اسلامي دور اول و دوم گرفته تا دو دوره رياست جمهوري و سپس رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و اخيراً رياست مجلس خبرگان رهبري.

البته بخشي از «قدرت» به جايگاه رسمي فرد مربوط مي‌شود كه هاشمي رفسنجاني هنوز اين بخش را در اختيار دارد. ولي بخش مهمتر آن به تاثيرگذاري و اعتبار حقيقي فرد برمي‌گردد كه هاشمي رفسنجاني از اين نظر موقعيت پيشين خود را ندارد.

ضعف جدي هاشمي رفسنجاني به افت محبوبيت او نزد افكار عمومي بازمي‌گردد.

در واقعي بودن اين افت همين بس كه بخش عمده‌اي از دو دوره رياست جمهوري احمدي‌نژاد مرهون مخالفت او با هاشمي رفسنجاني بوده است.

ريشه اين افت محبوبيت و شكست‌هاي پي‌درپي هاشمي رفسنجاني را در دو چيز مي‌توان جستجو كرد.

نخست ذهنيت منفي جامعه نسبت به هاشمي رفسنجاني كه عمدتاً ناشي از رفتار فرزندان و برخي ديگر از منسوبين اوست.

اين ذهنيت كه الزاماً همه آن هم صحيح نيست و شايعات و اخبار صحيح و غلط در ايجاد آن موثر بوده است، در كنار نه تنها سكوت وي در قبال عملكرد فرزندان و منسوبين خود بلكه دفاع از آنها، تقويت شده و به ظن قوي يا حتي يقين نزديك گشته است.

دوم بلاتكليفي هاشمي رفسنجاني با خود، خانواده‌اش و جناح‌ها.

هاشمي رفسنجاني بدليل جايگاهش در انقلاب اسلامي از سويي و روحياتش از سوي ديگر بگونه‌اي مشي كرده است كه تا مي‌تواند «فراجناحي» باشد؛ اما پيچيدگي‌هاي عالم سياست اجازه نمي‌دهد كه فردي همواره بتواند اين موقعيت را براي خود تثبيت شده نگاه دارد.

هاشمي رفسنجاني در سال‌هاي اخير خود را با تعارضات و تناقضات متعددي روبرو كرده است كه نمي‌توان همه آنها را با هم جمع كرد.

هاشمي رفسنجاني از سويي متعلق به انقلاب اسلامي با اصول و ارزش‌هاي خاص خودش است و نمي‌تواند از انقلاب جدا شود يا به آن پشت كند. پشت كردن به انقلاب اسلامي براي هاشمي رفسنجاني يعني روي برگرداندن از همه پيشينه خود.

از سوي ديگر هاشمي رفسنجاني با انقلابيون اول نهضت پيوندي عاطفي و سابقه‌اي ناگسستني دارد كه برجسته‌ترين و اوج آنها را در ارتباط با ولي امر مسلمين حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مي‌توان يافت. شخصيتي كه هاشمي چندي پيش او را «عشق» خود خواند.

هاشمي رفسنجاني همچنين پيوندي وثيق، عاطفي و خوني با خانواده خود دارد. خانواده‌اي كه شرايط او را نمي‌توانند يا نمي‌خواهند درك كنند و موقعيت هاشمي براي برخي آنها پشتوانه و سرمايه‌اي شده است براي بي‌توجهي به بسياري چيزها از جمله خود اين سرمايه!

نسبت خانواده هاشمي رفسنجاني با انقلاب و با ياران انقلاب با خود هاشمي فاصله بسياري دارد و دغدغه‌هاي آنها نيز بسيار متفاوت است.

مشكل ديگر هاشمي رفسنجاني، اصلاح‌طلبان هستند. آنهايي كه اين روزها تلاش مي‌كنند هاشمي رفسنجاني را در جايگاه رهبري جنبش ولو در پشت پرده قرار دهند و آنهايي كه انتظارات متعدد از جمله ايستادن مقابل نظام را از هاشمي دارند، همانهايي هستند كه بيشترين لطمات، اهانت‌ها و تخريب‌ها را در دوران اصلاحات به هاشمي رفسنجاني وارد كردند. عاليجناب سرخپوش و ده‌ها عنوان تخريبي ديگر، عناويني بود كه مريدان امروز هاشمي و تخريب‌گران ديروز به او هديه كردند و هاشمي نمي‌تواند و نبايد به راحتي به آنها اعتماد كند. چرا كه اين جماعت در استفاده ابزاري حتي از هاشمي يد طولايي دارند و سوابقي فراموش ناشدني.

و بالاخره دوستان اصولگراي هاشمي كه اگرچه آنها احترام او را نگه مي‌دارند ولي اعتماد گذشته را به هاشمي ندارند و هاشمي هم ارتباط و حرف‌شنوي سابق را از آنها سراغ ندارد.

بنابراين هاشمي رفسنجاني در سال‌هاي اخير در يك حصار حداقل پنج ضلعي گرفتار شده است كه شرايط او را سخت «بحراني» كرده و خطبه‌هاي جمعه گذشته نمونه‌اي از اين بحران بود.

هاشمي رفسنجاني نمي‌داند چه بايد بگويد، چون در اين حصار قرار دارد و به هر طرف كه رو كند اضلاع ديگر را پشت سر خود قرار داده است. از همين رو هاشمي نه مي‌تواند صريح و شفاف موضع بگيرد و نه ديگران از سخنان چندپهلو يا رفتار تناقض‌آميزش راضي مي‌شوند. كما اين‌كه خطبه‌هاي اين هفته هيچكس را راضي نكرد حتي احتمالاً خود هاشمي را.

راه برون رفت از اين حصار، يك چيز است. هاشمي رفسنجاني بايد تكليف خود را روشن كند.

فرزندان انقلاب اسلامي هنوز مشتاقند هاشمي رفسنجاني را همچون روزهاي اول انقلاب، مدافع و پشتيبان جدي ولايت فقيه مشاهده كنند. فرزندان جبهه و جنگ و فدائيان انقلاب اسلامي نيز دلتنگ مبارزه مجدد هاشمي با دشمنان انقلاب در آنسوي خيبر هستند.

دوستان واقعي آقاي هاشمي از اين‌كه كساني به نماز جمعه‌اش بيايند كه بعضاً نسبتشان با نماز جمعه از طريق BBC و ديگر رسانه‌هاي داخل خيبر برقرار شده است، خون دل مي‌خورند. البته هاشمي آنقدر هوشمند هست كه به اين جماعت دل نبندد و اعتبارش را بيش از اين در گرو آنها نگذارد.

هاشمي، قدرتمند ضعيف شده‌اي است كه براي احياي قدرت خود بايد به «مردم» رجوع كند.

همان‌هايي كه در خطبه‌هايش به تفصيل درباره آنها سخن گفت.