انتخابات22 خرداد 1388 يكي از رقابتي ترين انتخابات پس از انقلاب بود، همچنان كه 3 تير84 نيز چنين بود و اين نشان دهنده حقيقتي بسيار مهم و قابل توجه است: محمود احمدي نژاد از دل سخت ترين و نفس گيرترين رقابت هاي سياسي بيرون آمده و اختيار دولت را به دست گرفته است. رقيبان دولت اصولگرا همواره سرسخت، پاي كار و در جلوگيري از تداوم آن بسيار جدي بوده اند و به همين دليل با همه امكانات خود به ميدان آمده اند. فقط بخشي از اين شور و حرارت با ارجاع به انگيزه هاي طبيعي احزاب و گروه ها براي رقابت سياسي و به دست گرفتن قدرت قابل توجيه است و «بازي متعارف سياست» نمي تواند علت شكل گيري همه پديده هاي بعضا شگفت انگيزي باشد كه قبل و بعد از انتخابات درايران مشاهده شد.
آنچه فضاي پس از انتخابات را در ايران ساخت از يك طرف «تلفيق انگيزه هاي هماهنگ» و از طرف ديگر «به اشتراك رسيدن انگيزه هاي ناهماهنگ درباره اهداف يكسان» بوده است. همه كساني كه درانتخابات گذشته به مخالفت با دولت اصولگرا برخاستند انگيزه هاي يكساني نداشتند. تعداد اندكي به فهم خود اصول انقلاب و ارزش هاي نظام را در خطر مي ديدند و تصور مي كردند اين اصول و ارزش ها مي تواند توسط فردي بهتر از محمود احمدي نژاد نمايندگي شود. اين عده هرگز نتوانستند استدلالي قانع كننده براي اثبات مدعاي خود درباره به مخاطره افتادن اصول و ارزش ها ارائه دهند و مهم تر از اين نتوانستند اكثريت جامعه را متقاعد كنند كه 3 كانديداي ديگر در اين زمينه از احمدي نژاد قابل اعتمادترند. چنين ادعاهايي خلاف شهود مردم بود و لذا كسي آن را باور نكرد. برخي ديگر از منتقدان احمدي نژاد دغدغه اصول نداشتند اما از موضعي به ظاهر بي طرفانه ادعا مي كردند دولت احمدي نژاد به لحاظ كارشناسي قادر به اداره كشور نيست و تصميم هاي آن كشور را به ورطه بحران كشانده است. ژست كارشناسي در مقابل عملكرد دولت اصولگرا هم چندان دوام نياورد. «كارشناسان» محترم چيزي را انكار مي كردند كه مردم آن را به چشم ديده بودند. بخش بزرگي از مردم ايران كه در ادبيات رسمي «طبقه محروم» خوانده مي شوند و مهم ترين معيار براي آنها ميزان خدمات ملموسي است كه از دولت دريافت مي كنند نه اقدامات و طرح هاي زير بنايي، همه اين مچ گيري ها را ناشي از رقابت هاي سياسي دانستند چرا كه مي ديدند در هيچ زمان ديگري به اندازه دوره مسئوليت «دولتي كه مي گويند همه تصميماتش غلط است» خدمات عيني و ملموس دريافت نكرده و وضع زندگي شان متحول نشده است. در نتيجه آنچه را به چشم خودمي ديدند بر بافته هاي ذهني كساني كه همواره ادعا كرده اند بهتر از مردم مي فهمند ترجيح دادند. دسته سوم مخالفان اما اساسا با احمدي نژاد مواجه نبودند، نه قبل و نه بعد از انتخابات. از ديد اين عده، 22 خرداد فرصتي بود براي متوقف كردن روند حركت صعودي انقلاب اسلامي و قدرت يابي روزافزون آن در سطح ملي و بين المللي. استنباط اين گروه اين بود كه براي نخستين بار در تاريخ انقلاب اسلامي اين فرصت را يافته اند كه يك «اجماع سياسي بزرگ از انقلابيون سابق» عليه دولت مستقر بوجود بياورند و نظام را به انتخابي سخت بر سر دوراهي مدعيان سابقه -كه ظاهرا عقيده دارند «سابقه»، «حق» مي آورد- و جوانان انقلابي وادار سازند. تصور طراحان اين بازي آن بود كه نظام به هر سو كه ميل كند، طرف مقابل آن را از دست خواهد داد و در نتيجه شكافي در محيط سياسي ايجاد مي شود كه به دليل برخورداري هر دو طرف از بدنه اجتماعي قابل توجه، قابل انتقال به بطن جامعه هم هست و مي توان علاوه بر سياسيون مردم را هم دو دسته كرد و مقابل هم قرار داد.
پيش از انتخابات شايد كساني باور كرده بودند كه همه آنچه درايران مي گذرد رقابت گروه هاي سياسي با يكديگر است كه البته شدت آن از حد متعارف فراتر رفته است. اما پس از انتخابات و وقتي غربي ها پرده پوشي را كنار گذاشتند و به صراحت و عملا به نفع يك طرف دعوا وارد ميدان شدند، ترديدها همه از ميان رفت. پدرخوانده هاي جريان اصلاح طلب كه اكنون به دليل احساس امنيتي كه در اثر رافت نظام به آنها دست داده با آرامش و فراغت مشغول طراحي توطئه هاي جديد هستند، هنوز ادعا مي كنند با هيچ كس در هيچ جاي دنيا سر و سري نداشته اند غافل از آنكه ديگر رازي در كار نيست كه پرده پوشي بطلبد و اسرار مگوي حضرات در كوچه و بازار بر سر زبان خلايق است. ضمن اينكه حتي اگر كسي همه شواهد و قرائن را ناديده بگيرد و بپذيرد كه آقايان طيب و طاهر بوده اند باز هم بهبودي در حال آنها رخ نخواهد داد چرا كه در آن صورت تنها چيزي كه ثابت مي شود اين است كه اصلاح طلبان دوم خردادي در ايران آن قدر درك و فهم نداشته اند كه دريابند وسط پروژه دشمن قرار گرفته اند و بايد پاي خود را از آن بيرون بكشند. به همين دليل هم بي جيره و مواجب و تصادفا و صرفا با اتكا به تحليل هاي خود همان كارهايي را كرده اند كه امريكايي ها و اسراييلي ها مي خواستند و مي گفتند بايد انجام بشود اما توان آن را نداشتند. تاكيد برخي آقايان بر اينكه با بيگانگان مرتبط نبوده اند در بهترين حالت فقط به اين معناست كه «از آنها سوء استفاده شده» و همين كافي است براي اينكه نشان دهد آقايان خودشان را هم نمي توانسته اند اداره كنند و در همان حال مدعي بوده اند كه اداره كشور را بايد به آنها سپرد!
در اثر اين دلايل بود كه انگيزه هاي ناهماهنگ با هم تقاطع كرد و با هدف جوانمرگ كردن دولت اصولگرا به ظهور اشتراكات استراتژيك و نهايتا عملياتي انجاميد. پس از انتخابات هم همين تقسيم بندي در طيف مخالفان استقرار دولت دهم حفظ شده است. همچنان كساني مي گويند نگران انقلابند، كساني ديگر ادعا مي كنند كشور درست اداره نمي شود و عده اي هم در پي آنند كه جلوي مسدود شدن راهي را كه براي ضربه زدن به نظام باز شده بگيرند. دو گروه اول در عمل به عنوان همكاران و شركاي گروه سوم عمل مي كنند ولو بعضي از آنها عميقا خيرخواه بوده و جز مطالبه حق دغدغه اي نداشته باشند.
آنچه پس از انتخابات كل اين پروژه را عقيم گذاشت اين بود كه همه اين منتقدان تصور مي كردند مي توانند مردم خصوصا آن چند ميليون نفري كه به ميرحسين موسوي راي داده اند را با خود همراه كنند و انگيزه هايي شبيه آنچه خود در دل دارند به دل هاي آنها وارد نمايند. در واقع پايگاه اجتماعي آقاي موسوي برخي سياسيون را به طمع انداخت كه حتي اگر بتوانند بخش كوچكي از اين مردم را با خود همراه كنند پروژه آنها به نتيجه خواهد رسيد و به همين دليل هم بود كه خيابان را به عنوان مهم ترين محل فعاليت سياسي و تلاش براي كشاندن مردم به خيابان را مهم ترين هدف خود قرار دادند چرا كه باور داشتند اگر اين هدف محقق شود، برآورده ساختن هيچ هدف ديگري غير ممكن نخواهد بود. عجله برخي آقايان براي عملي ساختن اين پروژه، باعث شد آنها از كنار برخي سوال هاي مهم به سادگي بگذرند: موسوي 12 ميليون راي دارد ولي آيا همه اين 12 ميليون آشوبگر هستند؟! چه چيز برنامه ريزان جريان اصلاحات و دوستان بيروني آنها را متقاعد كرد كه پروژه اجتماعي كردن آشوب قابل سرمايه گذاري است؟
سرراست ترين پاسخ شايد اين است كه تصور مي كردند در فراگير كردن اتهام تقلب موفق خواهند شد و اگر اين ذهنيت فراگير شود، مردم از حق خود نمي گذرند. كار دقيقا از همين جا خراب و بلكه برعكس شد. تا وقتي تب بحث از تقلب بالا بود و بخشي از مردم حقيقتا پذيرفته بودند در حق آنها اجحافي شده تجمعات اصلاح طلبان رونقي داشت اما به محض اينكه مردم احساس كردند كسي در حال خدعه با آنهاست و كانديداي بازنده با دست خالي ادعاهاي بزرگ مي كند و در حالي كه خود در امن و آسايش نشسته براي آرامش آنها و فرزندانشان نقشه مي كشد، به سرعت آن خيزش مردمي كه كل اردوگاه دشمن را به طمع انداخته بود فروكش كرد و جاي آن را سوالي مهيب گرفت. چرا كسي كه جنبه باخت ندارد كانديدا شده و توقع دارد همه پشت سر او بدوند و بي حجت و برهان روز و شب هرچه او گفت تكرار كنند؟! اينجا را محاسبه نكرده بودند. محاسبه نكرده بودند كه مردم مي فهمند و خواهند فهميد. محاسبه نكرده بودند همانقدر كه از نظام براي اثبات صحت انتخابات دليل مي خواهند از مدعيان انتخابات هم دليل خواهند خواست و مي توانند ميان تعصب بر حق و خيره سري تمييز قائل شوند.
نظريه پردازان كودتاي مخملي در غرب كه اين روزها خيلي هم پركار و گرفتارند اغلب گفته اند كه ركن اصلي اين مدل از براندازي «به حركت درآوردن مردم» است. در ايران هيجان آفريني بر دروغ بنا شد و چون دروغ چنان كه سنت الهي است عمر كوتاه خود را سپري كرد همان مردم بدل به بزرگترين مانع براي كودتاچي ها شدند. آقاي ما گفت اينجا ايران است. اين جمله را مكرر بايد گفت.
مهدي محمدي