تشنگان قدرت يا شيفتگان خدمت؟ روزهاى سخت در اردوگاه اصلاحات!

قسم‏ها و «والله كنار نمى‏روم»هاى كروبى بلايى بر سر اردوگاه اصلاح‏طلبان آورده است كه ديگر افرادى مثل حاج فرج دباغ (سروش)، كديور، باقى و... هم كه روزگارى مناديان شعارهاى تحمل مخالف، جامعه مدنى، قرائت‏پذيرى دين و... بودند نه مى‏توانند قرائتى جديد از «آيين اصلاح‏طلبى» ارائه دهند و نه ديگر چيزى در چنته دارند تا در قالب جامعه مدنى و تحمل حرف مخالف به سران اصلاحات «قالب» كنند. كار از اين حرف‏ها گذشته است. اصلاح‏طلبان اين روزها بهتر از همه به اين يقين رسيده‏اند كه هر چه تعداد كانديداهاى جبهه اصلاحات بيشتر باشد، شكست آنها محتمل‏تر خواهد بود. سر بر آوردن افرادى چون كرباسچى، عبدالله نورى، محمد هاشمى، طهماسب مظاهرى و... در ميدان انتخابات ديگر رمقى براى ديگر سران نگذاشته است تا كمى هم درباره اجماع براى يك كانديداى واحد صحبت كنند.

هفته گذشته اصلاح‏طلبان كه در مجلس بزرگداشت آيت‏الله توسلى گرد هم آمده بودند، همه يك حرف را مى‏زدند غير از يك نفر. نظرات و ايده‏هاى اصلاح‏طلبان همگى اظهار ناخوشايندى از وضعيت پيش آمده براى اصلاح‏طلبان در وضعيت كنونى بود، فقط اين كروبى بود كه از تكثر كانديداها استقبال كرد.

بماند كه محمدرضا عارف و ديگر بزرگان اصلاحات تأكيد داشتند كه اجماع ضرورتى غيرقابل اجتناب براى اصلاح‏طلبان در وضعيت كنونى است، اما آيا از دل كروبى هم خبر داشتند كه در پاسخ به سوال خبرنگار وطن امروز، با چند بار «نه» گفتن، اجماع را منتفى و تاريخ مصرف گذشته اعلام كرد.

شوراى حكميت كه از پيشنهادهاى كروبى براى اجماع اصلاح‏طلبان بود، چند ماه قبل آن قدر جبهه اصلاحات را رنجاند كه حتى حاضر نبودند كروبى را در شمار نامزدهاى رياست جمهورى به حساب بياورند، اما حال كه نظرسنجى‏ها و بررسى‏هاى همان اصلاح‏طلبان حكايت از عدم اقبال جامعه به خاتمى و اعوان و انصارش دارد، شوراى حكميت را پيش كشيده‏اند تا مگر با متقاعد كردن كروبى، موجبات پيروزى خاتمى را فراهم آورند. افسانه‏اى كه بنا بر اظهارات كروبى، هيچ‏گاه به واقعيت تبديل نخواهد شد. سوداى قدرت همچنان قربانى خواهد گرفت، قربانيانى كه 8 سال امتحان خود را پس داده‏اند، و اكنون هيچ پاسخى براى بازگشت ذليلانه خود ندارند.

«صفر تا صد» فناوري هسته اي در ايران

معاون سازمان انرژي اتمي در جشن هسته‌اي در قم مطرح نمود
«صفر تا صد» فناوري هسته اي در ايران

مراسم جشن ملي فناوري هسته‌اي يك‌شنبه هفته جاري در دانشگاه قم و با حضور دانشجويان و برخي مسؤولا‌ن و مقامات كشوري و استاني برگزار شد. در اين مراسم كه استاندار قم نيز سخنراني كرد، دكتر سعيدي معاون برنامه‌ريزي و بين‌الملل سازمان انرژي اتمي به تشريح برنامه‌هاي هسته‌اي كشور از ابتدا تاكنون پرداخت. آن‌چه در ذيل ملا‌حظه مي‌فرماييد، مشروح سخنان وي مي‌باشد.

من تلاش مي‌كنم در اين وقتي كه مقرر شده تصويري از وضعيت هسته‌اي كشور كه شايد تا الان جايي باز نكردم و به آن اشاره ننمودم و مقاطعي از آن را بيان كردم، امروز در اين جمع عرض كنم.

برگرديم به 40 سال پيش. ايران تلاش مي‌كند كه به عنوان يك كشور قدرتمند در منطقه به يكي از مهم‌ترين فن‌آوري‌هاي روز دنيا كه همان فن‌آوري هسته‌اي است دست پيداكند. تلاش زيادي در دهه 50 صورت مي‌گيرد و با كشورهاي مختلفي از جمله فرانسه، انگليس و بخصوص امريكا صحبت مي‌شود. براي اين كه بتوانند در دو زمينه فرايند تهيه سوخت هسته‌اي و همچنين ساخت نيروگاه‌هاي هسته‌اي توافق‌نامه‌هايي را امضا كنند و آن‌ها را مجاب كنند در اين زمينه در ايران سرمايه گذاري شود. آلمان و فرانسه حاضر مي‌شوند صرفاً نيروگاه آب سبك به ايران بدهند. ساير كشورها موافقت نمي‌كنند كه فرايند چرخه سوخت را در اختيار ايران قرار دهند؛ زيرا ايران را صالح نمي دانند كه اين دانش را به آن منتقل كنند. اما با كش و قوس‌هاي زياد و تهديدهايي كه آن موقع مي‌كنند، آلمان‌ها مطالعات ساخت دو واحد نيروگاه در بوشهر و فرانسوي‌ها همين كار را براي دو واحد در دارخوين آغار مي‌كنند. اين كل اتفاقي است كه ما در دهه 50 با آن مواجه هستيم. بعد از انقلاب قراردادهاي ساخت نيروگاه‌هاي بوشهر و دارخوين به صورت يك طرفه توسط آلمان‌ و فرانسه لغو مي‌شود. در دهه 60 ايران تلاش مي‌كند به هر قيمتي شده به اين تكنولوژي دست پيدا كند؛ اما با يك مشكل عمده مواجه است. از يك طرف دانش بسيار پيچيده‌اي دارد و در داخل كشور وجود ندارد و از طرف ديگر هيچ كشوري حاضر نيست حتي به اندازه 10 درصد در حد مشاوره با ايران هم‌كاري كند و عملاً برنامه‌هاي هسته‌اي در دهه شصت معلق مي‌ماند. وارد دهه 70 مي‌شويم. بعد از اتمام جنگ به هر قيمتي ما بايد به مرحله‌اي مي‌رسيديم كه بتوانيم اين دانش را در كشور در اختيار بگيريم. سراغ كشور روسيه مي‌رويم كه صرفاً حاضر مي‌شود نيروگاه بوشهر را تكميل كند. اما حاضر نيست هيچ فن‌آوري در اختيار ايران قراردهد و قراردادشان هم اصطلاحاً به صورت كليد در دست است. يعني نيروگاه را كامل كنند به مرحله اجرا برسانند و بعد كليدش را در اختيار متخصصين ايراني قرار دهند. با چين مذاكره مي‌كنيم و حاضر مي‌شود دو واحد نيروگاه 300 مگا واتي براي ما بسازد. و فرايند ucf را در اصفهان داير كند. سال 1374 كشور چين اعلام مي‌كند كه نه حاضر است دو واحد نيروگاه را بسازد و نه پروژه ucf اصفهان را انجام دهد؛ چون مذاكرات اصفهان انجام شده بود و قرارداد آن امضا شده بود. كشور در يك وضعيتي بود كه بايد مسير خود را مشخص مي‌كرد. بحث ساخت خودرو يا پالايشگاه و يا مانند آن نبود ما بايد وارد ميداني مي‌شديم كه راه برگشتي برايمان نبود. چون ويژگي فن‌آوري هسته‌اي بخصوص در چرخه سوخت اين است كه يا بايد خطر كرد و آن‌ را به اتمام رساند و يا وارد آن نشد؛ چون در صورت عدم موفقيت در ميانه راه، كشور دچار بحراني خواهد شد كه امكان بازگشت نخواهد بود. بنابراين تصميم‌گيري در سال‌هاي 76 و 77 كار بسيار سخت و مشكلي بود و ما تحقيقاً پي برده بوديم كه هيچ كشوري در دنيا حتي چين و روسيه كه تا حدودي شرقي محسوب مي‌شوند حاضر نيستند به هيچ وجه به ايران كمك كنند. مطالعاتي شروع شد يادم هست از بهمن 1378 گروهي در سازمان تشكيل شد براي اين‌كه در مدت 5 تا 6 ماه بررسي كنيم كه آيا امكان ايجاد فن‌آوري هسته‌اي در كشور وجود دارد يا نه؟ چون ما در تمام مسيرهاي خارجي به بن‌بست رسيده بوديم و مسدود شده بود و بايد تصميم مي‌گرفتيم، يا براي هميشه برنامه هسته‌اي را كنار مي‌گذاشتيم و يا اين‌كه ريسك بزرگي را مي‌پذيرفتيم و وارد جبهه‌هاي جديدي از برنامه‌ هسته‌اي مي‌شديم. دوران خيلي سختي بود. با فرض بر اين‌كه شروع اين‌كار يعني اين‌كه كشور وارد يك بحران از بُعد سياسي خواهد شد و چالش‌هاي بين‌المللي را متوجه كشور خواهد كرد، طرحي آماده شد. در داخل هم همه شركت‌هايي كه توانمندي ساخت اين تجهيزات -كه بسيار ويژه و حساس هستند- را دارند مجدداً مطالعه كرديم. امكاناتي كه در دانشگاه‌هاي كشور وجود دارد و اساتيدي كه در اين رشته مي‌توانند به ما كمك كنند را بررسي كرديم. دانشجوهايي كه مي‌توانند به ما كمك كنند را فهرست كرديم. ديديم از نظر نيروي انساني، مشكل اساسي داريم. ما بايد تصميم مي‌گرفتيم و يك مجموعه و طرحي را آماده مي‌كرديم و خدمت مقام معظم رهبري ارائه مي‌داديم كه ايشان در اين زمينه تصميم بگيرند. اين مجموعه، ظرف شش ماه آماده شد. با فرض بر اين‌كه نيروي انساني ما، صفر است و بخش صنعتي كشورمان، ده الي پانزده درصد توانايي پشتيباني بخش هسته‌اي را دارد. با فرض بر اين‌كه دانش هسته‌اي را بين ده تا بيست درصد در داخل كشور داريم، مقام معظم رهبري اجازه دادند كه كار در سازمان انرژي اتمي آغاز شود. اين را عرض كردم تا ببينيد كه نقطه پايه ما كجا بود يعني ما از كجا جهش كرديم و از كجا اين حركت، آغاز شد، كه امروز به اين‌جا رسيد. ابتدا بايد ملاحظات دقيقي در كار، رعايت مي‌شد. اولين ملاحظه اين بود كه در مسير فناوري سوخت هسته‌اي ما بايد به‌گونه‌اي حركت مي‌كرديم كه هيچ‌گونه تخلف بين‌المللي نداشته باشيم. يعني معاهده ان‌پي‌تي را كه امضا كرده بوديم و موافقت‌نامه پادمان را كه پذيرفته بوديم، بايد مبتني بر تعهدات بين‌المللي‌مان عمل مي‌كرديم كه هيچ‌گونه نقض مقررات و تعهداتي انجام نمي‌شد. اين ملاحظه بسيار اساسي و مهم بود چون كافي بود يك نقض تعهد از ما پيدا كنند، تا بهانه‌اي شود كه كل تأسيسات ما را نابود كنند. ملاحظه دوم اين‌كه، لزومي ندارد كه چنين كاري با تبليغات و سروصدا انجام شود. اگر دوستان به ياد داشته باشند، بين سال‌هاي 76 تا 81، هيچ بحثي در مورد موضوع هسته‌اي ايران مطرح نيست. از طرف ديگر، بايد حفاظت اين مجموعه را رعايت مي‌كرديم. كافي بود كه ابتداي راه، در همان سال اول، يعني سال 76 و 77 كه ما استارت اين كار را زديم، سيستم‌هاي خبري دنيا متوجه مي‌شدند، امكان نداشت كه اجازه دهند ما اين مسير را ادامه دهيم، مطمئن باشيد. لذا اين اصول ملاحظاتي براي ما يك اساس بود تا بتوانيم با موفقيت اين كار را انجام بدهيم. ما در طراحي‌ها، دو مسير را خدمت مقام معظم رهبري و شورايي كه آن زمان به پيشنهاد سازمان انرژي اتمي به عنوان شوراي عالي فناوري‌هاي پيشرفته تشكيل شد، پيشنهاد داديم. مسير اول اين‌كه ما هسته‌اي شويم، يعني بايد از ابتدا تا انتهاي فرآيند توليد سوخت هسته‌اي يا چرخه سوخت هسته‌اي را در اختيار بگيريم. مسير دوم اين‌كه بتوانيم رآكتورهاي هسته‌اي را طراحي كرده و بسازيم كه بخش دوم صنعت هسته‌اي حساب مي‌شوند، ناچار بوديم هر دو مسير را انتخاب كنيم.

در دنيا معمولاً‌ كشورهايي كه به صنعت هسته‌اي رسيده‌اند، يكي از اين مسيرها را انتخاب مي‌كنند. يا صنعت سوخت هسته‌اي را انتخاب كنند و به سمت راكتورهاي آب سبك كه از سوخت غني شده 5/3 تا 5 درصد برخوردار است بروند يا اين‌كه مسير توليد آب سنگين و راكتورهاي آب سنگين را دنبال كنند كه نيازي به اورانيوم غني‌شده 5/3 تا 5 درصد نيست. در حقيقت صرفاً به اورانيوم طبيعي نياز است كه به‌عنوان منبع سوخت اين نوع نيروگاه‌ها به حساب مي‌آيد. به هر حال ما در بخش برنامه‌ريزي بايد اين را لحاظ مي‌كرديم كه مسيرها مسيرهاي آشكار و شفافي نيست. يكي از اين دو مسير بايد به نتيجه برسد. ناچار بوديم هر دو مسير را به‌صورت موازي و خيلي دقيق و پيچيده آغاز كنيم. در سال 77 اين فرايند آغاز شد. در چرخه سوخت هسته‌اي ما ابتدا ساخت USF اصفهان را شروع نموديم با چيني‌ها مذاكره كرديم آن‌هم بعد از اين‌كه آن‌ها رسماً اعلا‌م كرده بودند كه قرارداد لغو است. وقتي در مذاكرات با رئيس انرژي اتمي چين گفتيم لا‌اقل ادامه طرح‌هايي را كه به‌طور ناقص به ما داده‌ايد به ما بدهيد تا ما بتوانيم كار را ادامه بدهيم، قبول نكردند چون خود اين طراحي‌ها يك نقشه‌هاي ساخت دارد كه ما به‌‌وسيله آن‌ها مي‌توانيم قطعات را بسازيم كه شامل سه بخش است. طراحي مفهومي، طراحي پايه و تفصيلي. اين‌ها خيلي كمك نمي‌كند چيزي كه در واقع به ما كمك مي‌كند آن نقشه‌هاي ساخت است كه مي‌توانيم براساس آن قطعه بسازيم. باور كنيد كه ما در سه جلسه پياپي كه به چين رفتيم، به آن‌ها التماس كرديم گفتيم شما پول را گرفتيد ما حاضريم بيش از آن هم به شما بدهيم لا‌اقل اين نقشه‌هاي ساخت را به ما بدهيد كه بتوانيم خودمان اين پروژه را دنبال كنيم. آن‌ها حاضر نشدند نقشه‌ها را در اختيار ما قرار دهند. چيني‌ها قرار بود كه 11 ساله اين پروژه را به اتمام برسانند، يعني قرارداد سال 1372 شروع و در سال 1383 تحويل ايران دهند، اما ما پروژه را پايان سال 1377 آغاز كرديم، طراحي‌ها تكميل شد، ابتداي سال 1378 پروژه آغاز شد. ظرف 4 سال يعني در واقع 3 سال و 10 ماه پروژه از سه مرحله طراحي گذشت ساخت تجهيزات انجام شد و پايان نصب در اسفند سال 1381 بود و آغاز راه‌اندازي فروردين سال 1382بود. اين‌جا غربي‌ها متوجه شده بودند يعني يكي دو ماه ما بايد با آژانس اعلام مي‌كرديم كه ما مي‌خواهيم مواد هسته‌اي تزريق كنيم فشار بين‌المللي آغاز شد و در داخل يك سري منتقد شديد بودند كه چرا اساساً ما اين كار را شروع كرديم و چرا داريم ادامه مي‌دهيم و بهتر است كه زودتر تعطيل كنيم و كشور را دچار بحران نكنيم در سطوح بالا‌ مقام معظم رهبري بدون توجه به اين انتقادها با اقتدار به ما اعلا‌م فرمودند كه شما به هيچ وجه از اين انتقادها و نظرهاي مخالف نگران نباشيد و با جديت كارتان را دنبال كنيد. قرار بود در فروردين‌ماه راه اندازي كنيم اما در ارديبهشت ماه 82 راه اندازي آغاز شد و آن‌جا بود كه يك موج شديد تبليغاتي عليه ايران آغاز شد يعني ما توانستيم كيك زرد را به 2uo تبديل كنيم. در اين دوران فشار زيادي متوجه سازمان انرژي اتمي شد، اما با سعه صدر كارها را دنبال مي‌كرديم در اين زمينه وزارت خارجه و شوراي عالي امنيت ملي تلا‌ش كرد كه سازمان انرژي اتمي را كمك كند براي اين‌كه بتوانيم خوب مديريت كنيم. ما4UF را هم توليد كرديم. درفرايند تبديل4UF به 6UF كار مشكلي بود يعني نرم بين‌المللي اين بود كه اين فاصله را بايد 3 ماهه طي مي‌كرديم. ما به‌دليل فشارها، برنامه‌ريزي كرده بوديم كه بتوانيم ظرف 1 ماه و نيم فرايند 4UF به 6UF را به سرانجام برسانيم. پيچيده‌ترين فرايند هم همين فرايند است، بنابر اين بايد اولاً‌ كار با ظرافت دنبال مي‌شد، با دقت بالا‌ و ضريب خطاي صفر. عده‌اي هم در داخل بودند و موافق نبودند. مي‌گفتند كه ما در همين جايي كه هستيم متوقف شويم و بحران‌مان را حل و فصل كنيم و بعد مجدداً كار را شروع كنيم. مجموعه دوستاني كه در UCF اصفهان كار مي‌كردند با مديران سازمان خدمت مقام معظم رهبري رسيديم. در آن جلسه تاريخي بود كه علي‌رغم فشارهايي كه ما هم از داخل و هم از بيرون داشتيم، مقام معظم رهبري در آن جلسه تاريخي فرمودند كه سازمان انرژي اتمي به كار خود ادامه دهد.

همه دوستان در سازمان انرژي اتمي هم قسم شديم كه به هر شكل ممكن ماده 6uf را توليدكنيم. اين يك ماه و نيم از جهتي يك روز و نيم به ما گذشت و از جهتي يكسال ونيم. سختي كار، حساسيت آن و كار شبانه روزي، عملاً نيروهاي ما در اين يك ماه و نيم در سايت اصفهان خودشان را حبس كردند تا زماني كه بتوانند ماده 6uf را توليد كنند. باورتان نمي‌شود متخصصيني كه رتبه‌هاي يك‌رقمي دانشگاه‌هاي معتبر كشور مثل شريف، تهران و اميركبير بودند، شب‌ها روي مقوا كنار تأسيسات مي‌خوابيدند و حتي فرصت نداشتند به محل خوابي كه براي آن ها درنظر گرفته شده بود بروند. همان‌جا يكي دو ساعت مي‌خوابيدند و مجدداً كار را آغاز مي‌كردند. شرايط اين گونه بود و ما هم بايد جواب داخل را مي‌داديم و هم فرمايش مقام معظم رهبري مسؤوليت سنگيني را برايمان آورده بود كه حتما بايد اين را محقق مي‌كرديم. وارد جزئيات نمي‌شوم. مابقي آن بماند براي 20 سال آينده تا شيريني آن با برخي مطالب تلخ نشود.

اين بزرگ‌ترين افتخاري بود كه ما توانستيم در اين مقطع به دست آوريم. جالب است عرض كنم ما در داخل كشور وقتي 6uf را توليد كرديم به ما فشار وارد شد كه از كجا معلوم اين ماده 6uf است؟ از كجا معلوم كه خلوص اين ماده آن‌قدر بالا است كه قابل استفاده براي غني‌سازي باشد؟ از خارج هم مي‌گفتند ايران مبالغه مي‌كند و ... . صبر كرديم بازرسان آژانس آمدند و آن را بردند آزمايش كردند و اعلام كردند آن‌چه ايران توليد كرده، ماده استراتژيك 6uf است. بعد هم آن تأسيسات تعليق شد. البته من نمي‌خواهم وارد بحث سياسي آن شوم كه شايد بخش تلخ آن باشد. در بخش غني‌سازي، كار بسيار حساس‌تر از ucf اصفهان بود. آن جا اگر با شيمي هسته‌اي بوديم، اين‌جا با دنيايي از دانش و تكنولوژي مكانيكي، الكترونيكي و ... روبه‌رو بوديم، آن هم در بالاترين سطح دانش بشري. 9 ماه طول كشيد تا براي آژانس ثابت كنيم متخصصيني كه روي غني‌سازي كار مي‌كنند همين جوانان 25-24 ساله هستند. آن‌ها باورشان نمي‌شد و مي‌گفتند كه در جهان اين كار از سوي متخصصين بالاي 50 سال مديريت مي‌شود. متأسفانه آن موقع كه ما پروتكل الحاقي را پذيرفتيم بايد مديران هسته‌اي خود را معرفي مي‌كرديم تا آژانس‌ با آن‌ها مصاحبه كند. در آن دور وقتي آن‌ها با جوانان ما مصاحبه مي‌كردند ابتدا مي‌گفتند كه محال است غني‌ساري كار اين‌ها باشد. شما حتماً لايه‌هاي زيريني داريد كه 60-50 سال دارند!

بعد از آن اولين زنجيره 164تايي را آغار كرديم. ميانگين بين‌المللي آن اين بود كه 4 ماه از ابتداي زنجيره 164تايي بايد طول بكشدتا غني‌سازي انجام شود. ما به‌دليل فشارهاي داخلي و خارجي ناچار بوديم زمان را به يك‌سوم كاهش دهيم. در اوايل اسفند 84 كار را آغاز كرديم و فروردين 85 به لطف خداوند توانستيم اولين زنجيره غني‌سازي را ايجاد كنيم. اين موجي كه برداشت بسيار وحشتناك‌تر و خوفناك‌تر از ucf اصفهان بود. مي‌گفتند ايران كه به اين تكنولوژي رسيده يعني از مرز‌ها عبور كرده است و البته درست هم مي‌گفتند. گام بعدي اين بود كه به دو زنجيره ، بعد به سه و همين‌طور كه الان 7هزار سانتريفيوژ در تأسيسات نطنز كار مي‌كند و ما در توسعه تأسيسات از نسل ماشين‌هايي استفاده خواهيم كرد كه در اروپا در حال استفاده است و كاملاً به‌روز است؛ يعني پيشرفته‌ترين دستگاه‌ها، طراحي‌ها و مهندسي نصب دستگاه‌ها. تمام اين‌ها در دوازده سال در كشور ما محقق شده است. اين فرآيندي است كه برخي از كشورها بين بيست تا بيست ودو سال طي كردند تا توانستند به مرحله‌اي كه ما هستيم برسند.

مرحله پاياني هم مرحله مهمي بود. يعني ما ماده توليد شده در فرآيند غني‌سازي را به قرص و ميله‌هاي سوخت تبديل كنيم تا بتوانيم در رآكتورهاي هسته‌اي از آن ها استفاده كنيم. ما نمي‌خواستيم و نمي‌خواهيم استفاده غير صلح آميز از اين فن‌آوري بكنيم. بنابراين مرحله پاياني خيلي مهم بود وما مي‌توانستيم ثابت كنيم ادعاي شما درباره غير صلح‌آميز بودن نيت ايران، از اساس باطل است و جمهوري فقط دنبال سوخت هسته‌اي است. در همين مقطع هم ما دنبال اين بوديم كه اين آلياژ مخصوص زيركونيوم كه غلاف قرص‌هاي سوخت است چگونه تهيه شود، چون اورانيوم 95 درصد پودر است و به مايع تبديل مي‌شود، بعد به قرص‌هايي كه حتما تصوير آن را ديده‌ايد تبديل شود. لايه اين قرص‌ها بايد به گونه اي پوشيده مي‌شد كه فرايند هسته‌اي در مقابل فشار و دماي بالا مقاوم باشد و هيچ يك از فلزات و آلياژهاي موجود در كشور اين قابليت را نداشتند. تنها فلز در دنيا كه اين ويژگي را دارد فلز زيركونيوم است. جالب است عرض كنم نياز به اين آلياژهاي نوين روي ديگر بخش‌هاي صنعت ما هم اثر گذاشت كه من بخشي از آن را عرض مي‌كنم. ساخت آلياژ زيركونيوم خود يك تكنولوژي خاص بود كه ما به راحتي نمي‌توانستيم به آن دسترسي داشته باشيم. در شهريور سال گذشته به لطف خداوند اولين بسته اين آلياژ را توليد كرديم.

ميله سوخت اولين غلاف محافظ است، بعد خود رآكتور كه جدار فولادي دارد، بعد كره فلزي كه گنبدي شكل است و در نهايت يك لايه بتني با درجه 600 به ضخامت يك متر كه لايه خارجي گنبد است. يعني فعل و انفعالات نوترونيك در چهار لايه محافظت مي‌شود كه به بيرون درز نكند. ضمن اين كه جريان هوا در رآكتور منفي است يعني هوا از بيرون مكش مي‌شود و در داخل حبس مي‌گردد و اجازه نمي‌دهد در صورت بروز آلودگي به بيرون نشت كند. ما در بهمن و اسفند سال 87، قرص‌ها و غلاف‌هاي آن را توليد كرديم. تا اين مرحله ما به جايي رسيديم كه با كشور ما هفت كشور بيش‌تر ندارند. كشور برزيل غني‌سازي را همراه ما آغار كرد؛ اما هنوز به اين مرحله نرسيده است.

برنامه ديگري كه ما به‌صورت موازي دنبال كرديم، رآكتور آب سنگين و ايجاد مجتمع آب سنگين بود. كانادا، امريكا، روسيه و چين تنها دارندگان اين تكنولوژي هستند. در مجتمع آب سنگين دو ايزوتوپ آب معمولي به‌گونه‌اي جداسازي مي‌شود كه آب خالص با خلوص 99 درصدبه دست آيد و هيچ ناخالصي در آب وجود نداشته باشد؛ چون فعل و انفعالات نوترونيك در رآكتورهاي آب سنگين بالا است كه در نتيجه درجه حرارت و فشار بالايي خواهد داشت و بايد از آب سنگين استفاده كرد تا بتوانيم در دور رآكتور فعل و انفعالات نوترونيك را مهار كنيم. در بوشهر نياز به آب سنگين نيست. همان آب خليج فارس رآكتور را خنك مي‌كند و نمي گذارد فعل و انفعالات نوترونيك از حالت طبيعي خودش خارج شود. در رآكتورهاي آب سنگين نمي‌توان از آب معمولي استفاده كرد؛ چون آب هم به عنوان تعديل كننده و هم خنك كننده استفاده مي‌شود. بنابراين نياز به توليد آب سنگين داشتيم كه كار ساخت مجتمع آن از سال 78 آغاز شد و در شهريور 85 به بهره برداري رسيد. سال 76 به يك كشوري رفته بوديم كه حداقل 10 كيلوگرم آب سنگين وارد كنيم. الان مجتمع آب سنگين اراك بيش از 30 تن آب سنگين توليد كرده و اين توليد روزانه است. رآكتور آب سنگين اراك هم ان‌شاءا... طي دو سال آينده به بهره‌برداري خواهد رسيد كه با راه اندازي آن رآكتور، دنياي ديگري از تكنولوژي هسته‌اي وارد كشورمان خواهد شد. و بر همان اساس است كه ما رآكتور 360مگا واتي دارخوين را طراحي مي‌كنيم. با اطمينان مي‌گويم ظرف 10 سال آينده ايران به يكي از كشورهاي مطرح سازنده رآكتورهاي هسته‌اي در جهان تبديل خواهد شد. در دنيا به جز 5 كشور داراي بمب هسته‌اي، كانادا، ژاپن، آلمان و اخيراً كره جنوبي هيچ كشور ديگري توانايي ساخت نيروگاه‌هاي هسته‌اي را ندارند. به عنوان كسي كه در بخش‌هاي مختلف فني، سياسي، بين المللي و... هسته‌اي كشور حضور داشتم اين نكته را عرض كنم كه اگر هدايت و رهبري‌هاي دقيق مقام معظم رهبري نبود كه از ابتدا پيگير حتي جزئيات فني فرايند بودند، موضوع هسته‌اي به سرانجام نمي‌رسيد.

با رهبري حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي و مديريت و پشتكاري كه در مسؤولان محترم ما وجود داشت و با تلاش‌هايي كه در سازمان انرژي اتمي انجام شد و از همه مهم‌تر تعهد و ايماني كه در نسل سوم انقلاب براي ايجاد اين تكنولوژي وجود داشت، ما به دستاوردهاي بزرگي در موضوع هسته‌اي رسيده‌ايم. همان‌طور كه ما به آن نسلي كه صنعت نفت را ملي كردند افتخار مي‌كنيم - هرچند كه با اين نسل قابل مقايسه نيستند - به نسل سوم انقلاب به مراتب بيش‌تر افتخار مي‌كنيم و آيندگان از اين نسل به نيكي و افتخار ياد خواهند كرد. در سفرهاي خارج ازكشور با ايراني‌هاي زيادي برخورد مي‌كنم. به جرا‡ت مي‌توانم بگويم هيچ ايراني نبوده كه وقتي با او مواجه مي‌شدم، اشك از چشمانش سرازير نشود و نگويد از ماجراي هسته‌اي ايران احساس غرور و به ايراني بودن خود افتخار مي‌كند. آرزوي ما هم همين بود كه در دنيا ايراني باشد كه مردم آن به ايراني و مسلمان بودن خود افتخار كنند.

در حاشيه برخي تحليل ها در مورد سياست خارجي دولت

- دي‌ماه 85، چند ماهي بود كه يك هفته در ميان، شب‌هاي جمعه، محسن رضايي به‌عنوان كارشناس مسائل استراتژيك به برنامه گفت‌وگوي ويژه خبري دعوت مي‌شد تا براي بينندگان، آخرين تحولات منطقه و جهان را تحليل كند. با اين حال، اظهارنظر عجيب او در يكي از همين برنامه‌ها، مخاطبان را از ادامه اين تحليل‌ها محروم كرد.

فرمانده اسبق سپاه، در مقابل مراد عنادي، مجري گفت‌وگوي ويژه خبري شبكه 2 ادعا كرد ظرف يك ماه آينده امريكا به ايران حمله خواهد كرد. اين جمله آن‌قدر عجيب بود كه مجري خونسرد برنامه را نيز هيجان‌زده كند و بپرسد: « مطمئن هستيد؟ يك ماه ديگر همين‌جا مي نشينيم و اين صحبت‌ها را مرور مي‌كنيم.»

پخش اين اظهارات از تريبون رسمي رسانه ملي (كه البته هيچ رنگي از ماجراجويي نداشت)! بر آتش تورم انتظاري نيمه دوم سال 85 كه دامن بخش مسكن و انواع كالاهاي مصرفي را گرفته بود و به‌دليل همين شايعه‌سازي‌ها، بازار سرمايه را نيز بي‌ثبات كرده بود، دميد.

حدود 2 هفته بعد، اين‌بار نوبت هر دو مجري برنامه گفت‌وگوي ويژه بود كه به ساختمان سفيد پاستور بروند و با احمدي‌نژاد به گفت‌وگوي زنده تلويزيوني بنشينند.

يكي از آخرين سؤال‌هاي برنامه به موضوع تهاجم نظامي احتمالي به ايران اختصاص داشت. مجري، بدون نام‌بردن از رضايي به اظهارات او مبني بر قريب‌الوقوع بودن حمله به ايران حتي با ذكر تاريخ مشخص اشاره كرد اما احمدي‌نژاد براي آرام كردن فضاي آشفته حاصل از اين شايعات، ترجيح داد با مطايبه پاسخ دهد: «به خاطر آن‌كه ملت ما يكپارچه است استناد مي‌كنند به حرف‌هايي كه بعضي‌ها در داخل مي‌زنند كه هم آن‌ها اشتباه مي‌كنند و هم اين‌ها. البته افراد در داخل كشور نيز بايد رعايت كنند كه هر كس مي‌خواهد شهيد شود، حتماً نبايد جنگ باشد، اگر براي خدا كار كند، در هر جا حتي در بستر بيماري هم از دنيا برود، شهيد است!»

محسن رضايي و سايت منتسب به وي (بازتاب) همچنين تلاش زيادي براي بي‌تدبير نشان دادن دولت و شخص رئيس‌جمهور در سياست خارجي و موضوع هسته‌اي انجام دادند و تعابيري همچون ماجراجويي همان روزها و در واكنش به طرح پرسش از سوي احمدي‌نژاد در خصوص هولوكاست به‌كار بسته شد.

اين طيف همچنين به‌طور تلويحي از توافق خودسرانه يك مقام وقت مسؤول در موضوع هسته‌اي با خاوير سولانا مبني بر تعليق دو ماهه غني‌سازي حمايت مي‌كردند و موضعگيري منجر به كان‌لم‌يكن شدن آن توسط رئيس‌جمهور را ماجراجويي مي‌خواندند. توافقي كه رئيس‌جمهور با اطلاع از آن و در حالي كه در يكي از روزهاي مرداد 85 در سفر استاني به‌سر مي‌برد، بلافاصله به اين مسأله واكنش نشان داد و با تأكيد بر اين‌كه حتي يك روز هم غني‌سازي را تعليق نمي‌كنيم، اين توافق خودسرانه را تعليق كرد.

محسن رضايي اين روزها اما در سايت منتسب به خود به‌فاصله يك روز، 2 يادداشت با عناوين «رهبري، آمريكا و جام زهر» و «رهبري، احمدي نژاد و انتخابات» منتشر كرده است.

وي در يادداشت اول، با اشاره به انفعال دولت اصلاحات، اقدامات دولت نهم و رئيس‌جمهور در سياست خارجي را ماجراجويانه خوانده و مي‌نويسد: «پس از دوران دوم‌خرداد و بيرون آمدن احمدي نژاد از دل 8 سال شعار توسعه سياسي و آزادي‌هاي مدني، ماجراجويي جديدي فضاي سياست خارجي ايران را فرا گرفت و نوعي ديگراز عجله و شتابزدگي وارد سياست ايران شد. در اين دوران، ترمزهاي پيدا و پنهان رهبري تيزي‌هاي اين ماجراجويي را گرفت و برآيند سياست خارجي ايران به يك عقلانيت كشيده شد.»

وي البته ترجيح مي‌دهد هيچ اشاره‌اي به تعيين زماني كه براي حمله نظامي امريكا به ايران كرده بود، نداشته باشد و ادامه دهد: «بنابراين در دوران آقاي بوش، رهبري ايران هم سياست انفعالي دولت اصلاحات و هم سياست ماجراجويانه آقاي احمدي‌نژاد را به كنترل درآورد و به آن‌ها جنبه عقلانيت بخشيد و لذا در دوران دولت آقاي بوش، نه ايران تسليم شد و نه به جنگ با امريكا كشيده شد.»

سياست خارجي كه رضايي از آن با انگ ماجراجويي ياد مي‌كند، بارها مورد تجليل رهبر انقلاب قرار گرفته كه موارد زير تنها 3 نمونه است:

ديدار با اعضاء هيأت دولت (2/6/87:) «ما امروز در مقابله با استكبار، در سياست خارجي زبانمان زبانِ طلبكاري، عزت، اقتدار معنوي و اقتدار ملي است؛ آن وقت بعضي بيايند همين را به عنوان نقطه ضعف وانمود كنند كه نه آقا! شما كاري كرده‌ايد كه فلان دولت‌ها از شما خوششان نيايد. خب، معلوم است كه خوششان نمي‌آيد. فلان دولت‌ها آن وقتي خوششان مي‌آيد كه انسان تملق آن‌ها را بگويد و حرف‌هاي آنها را به عنوان حرف‌هاي برتر ذكر بكند؛ خودش را كوچك كند و از حرف‌هاي خودش و حرف‌هاي انقلاب عقب‌نشيني كند؛ آن وقت آنها خيلي خوششان مي‌آيد! انتقاد خوب است، تخريب بد است؛ انتقاد خدمت است، تخريب خيانت است؛ نه خيانت به دولت، بلكه خيانت به نظام و خيانت به كشور است. نبايد تخريب بكنند، انتقاد بكنند.»

ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي‌ (18/7/85:) هيچ‌كس احتجاجي بر عليه دستگاه و نظام، نسبت به اين ممشايي كه آقاي رئيس‌جمهور در باب مسأله هسته‌اي تشريح كردند، ندارد. راه همين است. ما آن راه ديگر را هم تجربه كرديم؛ روشن شد. البته روشن بود، حالا سندهاي اينها هم يك روزي ان‌شاءا... منتشر خواهد شد. كلمه‌كلمه حوادث اين روزهاي گوناگون ثبت و يادداشت و ضبط شده است؛ يك روزي در اختيار افكار اين ملت قرار خواهد گرفت و ان‌شاءا... روشن خواهد شد كه در اين مدت چه گذشته است.

ديدار رئيس‌جمهور، مسؤولان و كارگزاران نظام (9/4/86:)‌ در زمينه سياست خارجي هم -همان‌طور كه آقاي رئيس‌جمهور توضيح دادند- موضع جمهوري اسلامي از اول موضع تهاجمي بود. تبديل موضع تهاجمي به موضع تدافعي، يك خطاست. و اين خطا بعضاً اتفاق افتاده است.

رضايي به همراه عده‌اي ديگر، در انتخابات مجلس هشتم، در تهران و برخي شهرستان‌ها ليستي موازي جبهه متحد اصول‌گرايان با عنوان ائتلاف فراگير اصولگرايان تنظيم كرده بودند، اما در تهران حتي يك نفر از اين ليست موفق به راهيابي به پارلمان نشد و عملاً همه كساني كه زير اين علم آمدند، يك كارت زرد از مردم گرفتند، اين‌بار نيز در ادامه توهم تشكيلاتي خود، ايده دولت ائتلافي را مطرح كرده و اگرچه تاكنون توجهي از سوي افراد مؤثر احزاب سياسي به آن نشده، اما اميدوار است بتواند همچون انتخابات مجلس از اسم برخي افراد مانند لاريجاني، قاليباف و ولايتي براي سنگين كردن وزنه اعتبار كاسته شده خود، استفاده كند.

ناطق نوري در خاطرات خود علت نهايي اصرار امام بر نخست‌وزيري مجدد ميرحسين موسوي را گزارش محسن رضايي مبني بر اين‌كه در صورت عدم انتخاب موسوي به نخست‌وزيري، اوضاع جبهه‌ها به‌هم مي‌ريزد، دانسته و مي‌گويد هيچ چيز براي امام مهم‌تر از مسأله جنگ نبود. شايد از همين جهت، رضايي ميرحسين را نيز مديون خود مي‌داند.

محسن رضايي اما در حالي در قامت تحليل‌گر بيانات رهبر حكيم انقلاب در روزهاي اول سال جديد ظاهر شده است و ديگران را از عمل برخلاف منويات ايشان با تفسير خود بازمي‌دارد كه هنوز پاسخ روشني براي آگاهان و دوستانش درخصوص خروج از سپاه به‌رغم نظر رهبري ندارد.

چرا به دكتر احمدي نژاد راي نمي دهم؟!


من به آقاي احمدي نژاد راي نميدهم و براي آن دلايل بسيار زيادي دارم، فعلاً به ذكر چند تا از آن‌ها اكتفا مي‌كنم تا بعد:

- او به حفظ گنجينه هاي گرانقدر آثار باستاني در اقصي نقاط ايران اهميت نميدهد چون:

پروژههايي كه چندين سال روي زمين مانده بود و داشت تبديل به آثار باستاني مي‌شد همه را تمام كرد!

- به حفظ محيط زيست اهميت نمي دهد چون: فرزندان و اطرافيانش باندي ندارند كه مناطق زيباي طبيعي را ملك اختصاصي خود كنند و نمي توانند با بهره برداري كامل از چوب جناگل (جنگل ها)شمال و شمال شرق ايران و جنگل هاي مزاحم را به دشت هاي وسيع تبديل كنند!

- به تخريب فرهنگ و اخلاق اجتماعي و سياسي دست زده است چون :

با نامحرمان دست نمي دهد. اشرار را آزاد نمي گذارد. بودجه خوبي براي ساخت فيلم و كتاب‌هاي ترويج آزادي و اخلاق و دموكراسي آمريكايي اختصاص نميدهد. دعاي فرج ميخواند و از دوران خوش قدرت براي توهين به شهدا و رزمنده ها و امام و رهبري استفاده نميكند و از همه بدتر اين‌كه حضور و وجود خدا و نفوذ مديريت امام زمان را در عالم جدي گرفته!

- اقتصاد بلد نيست و برنامه ندارد چون :

نمي تواند از فروش هوا و آسايش شهروندان براي خودش پول در بياورد! نميتواند جيب خود و اطرافيانش را از سهام پرسود و ملك و املاك دولتي پركند! نميتواند روستاها را خالي و گداهاي شهرها و حاشيه نشين ها را زياد كند! نميتواند اقتصاد را به سمت توليد ثروتهاي كلان يك شبه هدايت كند! با افزايش حقوق بازنشستهها و كارگرها به اقتصاد صدمه زده! با انجام كارهاي عمراني در روستاها تورم ايجاد كرده! به توليدات بيصرفه داخلي بها داده در صورتي كه مزيت نسبي همواره با واردات است حتي واردات پزشك! برنامه اش هم فقط در جهت كم كردن رفاه كاخ نشينان و آدم‌هاي پر مدعا وحراف و بيلياقت است! و به جاي صادرات مغز به دنبال افزايش سرمايهگذاري در ايران و بازگشت جوانان تحصيل كرده است!

- به شهرسازي و شهرداري ها صدمه زده چون :

بودجه مترو و حمل و نقل عمومي‌را زياد كرده و نمي گذارد مردم راحت باشند و از مزاياي ترافيك و دود و تراكم بدون راه بهره ببرند!

با گذاشتن رويه غلط ثبت اسناد و املاك در كشور، جلوي دلالي زمين و افزايش روز به روز قيمت زمين را گرفته و آسايش رواني بدجوري را براي شهروندان هدف خود قرار داده! پس در آمد برخي جناح‌هاي سياسي از محل دستگردان كردن زمينها توسط بانك‌هاي بزرگ و افزايش قيمت زمين چه ميشود!

- آبروي ايران را در مجامع بين المللي به شدت در معرض خطر قرار داده:

با تعطيل نكردن انرژي هسته اي آبروي ما را پيش فرانسويها، انگليسيها، امريكاييها و صهيونيستها برده! كاري كرده كه آژانس هسته اي و صدها كشور جهان بيايند طرف ما! به جاي تبعيت از حرف زور آن‌ها، حرف معقول و انساني خودش را به كرسي نشانده! با تند رويهايش دل دوستان خوبي را كه روزي بر سر جوانان ما نقل و نبات شيميايي مي‌ريختند به درد آورده! با كشورهاي گدا مثل همسايههاي مسلمان وساير كشورهاي ضد استكبار آن‌قدر دوستي ميكند كه حال آدم به هم مي‌خورد! در سرتاسر دنيا حتي در آمريكاي لاتين و آفريقا هم دوستداران بسياري براي ايران جمع كرده و اين كاملاً خلاف گفت‌وگوي تمدنهاست! حتي يك قرار داد خريد هواپيما با فرانسه نبسته كه پولش را بدهد و آشش را نگيرد! حتي يك قرار داد باي بك با شركتهاي نفتي فرانسوي نبسته كه منافع نفت را به دوستان عزيزمان ببخشد و بزرگوارانه رفتار كند! بسيار آدم سختگير و در عين حال به نفع مردم ايران احساساتي است! اصلا عقل ندارد كه چگونه منافع مردم را فداي منافع خودش كند! اصلا بلد نيست كاري كند كه آن غربيهاي متمدن عليه ما اجماع بينالمللي نكنند و قدرت مهيب و وحشتناك آن‌ها را كاملاً ناديده گرفته و از آن ابرقدرت هاي ديدني و لمس كردني جهان اطاعت نميكند!

- به جاي كارهاي زيربنايي، به مردم صدقه مي‌دهد.

در اينجا بايد اول كارهاي زير بنايي و اصولي را تعريف كنيم:

- دولتي كردن يا اختصاصي كردن اقتصاد به منظور انهدام صنايع نساجي، كشاورزي، دامداري و توليدي.

- برنامهريزي براي كم كردن حقوق افراد بياهميت جامعه و افزايش چند برابري حقوق مديران خاص

- فروش نفت و معدن و منابع ملي و در مقابل بيبودجه گذاشتن پروژه هاي عمراني در شهرستان‌ها

- عدم وجود بيمه بيكاري و بهداشتي براي مردم زيرا بيمه روستائيان برابر با صدقه‌دادن است و پر رو ميشوند

- استفاده از پس اندازهاي صندوق ذخيره بازنشستگان و فرهنگيان و تامين اجتماعي در صورت كسري بودجه به دليل ريخت و پاش‌هاي زايدما!

خوب حالا اين احمدي نژاد همه را صدقه پرور كرده چون:

-حقوق باز نشسته ها را زياد كرده - قانون هماهنگ براي دريافت حقوق كارمندان وضع كرده و حقوق مديران ما را كم كرده و سهام عدالت داده

- مدافع بخش خصوصي واقعي و توليد داخلي است

- پول‌هاي ايران را از حساب بانك‌هاي انگليسي و فرانسوي درآورده

- روستا ها را آباد كرده و كارهاي عمراني در كشور را سرعت سرسام آوري داده از 20 سال به دو سال!

- از همه بدتر اين‌كه جلوي در جيب گشاد سوءاستفاده مديران رانت خوار را تاحدي دوخته و اين واقعاً ظلم بزرگي است.

- دست آخر هم بيمه روستائيان، طرح پزشك خانواده، بيمه زنان خانه دار و هزارتا گدا پروري و صدقه دهي ديگه كرده و نشان داده اصلا فهم اقتصادي ندارد.

من دلايل ديگري هم دارم كه كم كم ميگويم.....يكهو نميشود همهاش را گفت!

شما هم اگر موافقيد به او اصلاً راي ندهيد! جيز است!

امضا كنندگان: پايگاه مبارزان آزادي و دموكراسي و اصلاحات در ايران نيوز

اسلاح كاران حرف ههاي (همان اصلاحاتي هاي حرفه اي) نيوز

اشك حسرت و آه براي دوران ثروت و دعوا و قهر نيوز

قطره و دريا و ابر و كوه و آسمون و ريسمون نيوز

يكهو از سكوت مرموز بدر آي -سر به زير نيوز

كم‌ترين دراويش خادم الملت و التفرقه نيوز

باطن هفت رنگ ظاهر الصلاح نيوز

بي پوسترو تبليغات نيوز

صداي آزادي نيوز

بي عاري نيوز

سواري نيوز

اقتباس از مجله روزانه مبين

دولت نگذاشت سيب زميني ها مثل پيازها در دوره خاتمي بگندد


سردبير روزنامه رسالت و عضو شوراي مركزي حزب موتلفه اسلامي‌در واكنش به جنجال برخي از رسانه‌هاي دوم خردادي در خصوص توزيع رايگان سيب زميني در بين اقشار كم درآمد، مرتبط كردن اين مساله با بحث انتخابات رياست جمهوري را توهين به مردم دانست.

“محمدكاظم انبارلويي” در گفت‌وگو با ايرنا يادآور شد: در سال پاياني دولت خاتمي 130 هزار تن پياز خريداري شده از كشاورزان در انبارها گنديد و مسوولان دولتي وقت حاضر نشدند كه اين محصول را در بين اقشار كم درآمد توزيع كنند.

سردبير روزنامه رسالت تاكيد كرد: مخالفان توزيع سيب زميني رايگان در بين اقشار كم درآمد به دنبال اين هستند كه اين محصول نيز مانند دوره خاتمي در انبارها خراب شود و به دست مردم نرسد.

انبارلويي اظهار داشت: دولت طبق قانون خريد تضميني محصولات كشاورزي موظف به خريد مازاد محصولات از كشاورزان است و اگر اين محصولات را حتي به صورت رايگان در بين مردم توزيع نكند، در انبارها خواهد پوسيد و به دست مردم و نيازمندان نخواهد رسيد.

وي تاكيد كرد: سال گذشته 6 ميليون تن سيب زميني در كشور توليد شد در حالي كه نياز سالانه كشور به اين محصول 5 ميليون تن است و اگر دولت آن را در بين مردم توزيع نمي كرد، به سرنوشت پيازها در دولت اصلاحات دچار مي‌شد.

انبارلويي خاطر نشان كرد كه توزيع محصولات كشاورزي در بين خانواده هاي تحت پوشش كميته امداد امام خميني و سازمان بهزيستي كشور در سال‌هاي گذشته نيز رخ داد اما در آن زمان كسي به آن اعتراضي نكرد.

وي گفت: منطق مخالفان اين اقدام دولت اين است كه محصولات كشاورزي مازاد كه از كشاورزان خريداري شده، در انبارها فاسد شود اما در بين مردم توزيع نشود!

عضو شوراي مركزي حزب موتلفه اسلامي‌تصريح كرد: تصور اين‌كه مردم راي خود را به سيب زميني بفروشند، توهين به مردم است و كسي راي و سرنوشت خود را به سيب زميني نمي‌فروشد.

انبارلويي افزود: مردم همانند دوره‌هاي گذشته انتخابات، با آگاهي در صحنه انتخابات حاضر خواهند شد و رييس جمهور خود را انتخاب مي‌كنند.
ادامه نوشته